وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

تاریخچه آنلاین دوبله و فیلم های کلاسیک

تخصصی ترین انجمن فیلم و دوبله در ایران

انجمن سینما کلاسیک مرجع دوبله
بروز ترین انجمن پارسی در زمینه دوبله

وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

تاریخچه آنلاین دوبله و فیلم های کلاسیک

تخصصی ترین انجمن فیلم و دوبله در ایران

انجمن سینما کلاسیک مرجع دوبله
بروز ترین انجمن پارسی در زمینه دوبله
نام کاربری:  
رمز عبور:     



کلمات کلیدی: خاطراتی, از, گویندگان, گویندگی,
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطراتی از گویندگان و گویندگی
نویسنده پیام
بنیانگذار و مدیرکل انجمنها
*******



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:181
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه
دلنوشته من
سپاس ها 14
سپاس شده 12 بار در 66 ارسال
شماره کاربری : 2
ارسال: #1
خاطراتی از گویندگان و گویندگی
ماجرای محبوس شدن مدیر دوبلاژ

در زندگی انسان لحظاتی وجود دارد که همیشه در خاطر می ماند. یکی از آنها از این قرار است: سالن استراحت استودیو الوند وسیع و مستطیل شکل بود. اکثر اتاقها از جمله دو اتاق فرمان در یک سمت قرار داشت.دفتر ارباب رجوع ، هر دو سالن دوبلاژ را از هم جدا میکرد. دو اتاق موویلا و یک اتاق فنی هم در دو طرف سالن استراحت قرار گرفته بودند. در آن دوره بخاطر کثرت کار تمام روزهای هفته را تا ظهر جمعه کار میکردیم. کمتر پیش می آمد که حتی آخر هفته هم استودیو تعطیل باشد. یک روز عصر پنجشنبه به دلیل سرماخوردگی شدید ایرج ناظریان که مشغول دوبله فیلم 300 محصول 1962 فوکس قرن بیستم به کارگردانی رودولف ماته بود ، استودیو تا صبح شنبه تعطیل شد. افراد فنی هم به همراه دوبلورها خداحافظی کرده و رفتند.

این بهترین فرصت برای من بود که میتوانستم سری به محله قبلی مان (جوادیه) زده و ساعاتی در کنار دوستانم باشم. با عجله و شتابی که عادت همیشگی ام بود و هست ، تمام کارهای استودیو را انجام دادم و درها را نیز قفل کردم. غافل از اینکه زنده یاد عطاالله کاملی (مدیر دوبلاژ) داخل اتاق دوبلاژ پشت میز گویندگان مشغول بررسی کلاکت و جمع آوری تکست های روی میز دوبلاژ است. مرحوم کاملی بعد از پایان کار آماده رفتن میشود ولی می بیند در سالن دوبلاژ قفل است. هرقدر تلاش و داد و فریاد میکند نمیتواند خود را نجات دهد. در نتیجه تا صبح شنبه در همان اتاق که تمام در و دیوارش آکوستیک بود ، تشنه و گرسنه ، بدون هیچگونه وسایل بهداشتی ، دو شب و یک روز را با ناراحتی و عصبانیت حبس میشود. خانواده و اطرافیانش همه جا را برای یافتن او زیرپا میگذارند اما نتیجه ای نمیگیرند و تا روز شنبه با ناراحتی و خاطری پریشان لحظه ها را سپری میکنند.

وقتی روز شنبه - ساعت شش صبح - درب سالن دوبلاژ را باز کردم با منظره عجیبی روبرو شدم که خدا دیگر آن روز را نیاورد... روز بدی بود. بخصوص برای من که از ترس در گوشه ای کز کرده بودم و از فرط شرمندگی نمیدانستم چه کاری انجام بدهم تا اندکی جبران مافات شود.  تمام خوشیهای روز جمعه زهرم شده بود. هرکس از در وارد میشد و از موضوع اطلاع پیدا میکرد هاج و واج می ماند. صحبت های درگوشی ، خنده های پنهانی ، نصیحت های بی نتیجه و دیرهنگام مانند نوشداری پس از مرگ سهراب ، تاثیری در وضعیت بوجود آمده نداشت. اما آن مرحوم عمل نابخشودنی مرا نادیده گرفت و با بزرگواری تمام مرا بخشید. روحش شاد.


از کتاب یک روستایی در لاله زار . نوشته ایوب شهبازی. ص 139 و 140

[تصویر: 14460608951.jpg]
(آخرین ویرایش در ۶-۸-۱۳۹۴ ۱۱:۰۵ عصر توسط: منصور.)
۶-۸-۱۳۹۴ ۱۱:۰۰ عصر
مشاهده سایت این کاربر یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
بنیانگذار و مدیرکل انجمنها
*******



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:181
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه
دلنوشته من
سپاس ها 14
سپاس شده 12 بار در 66 ارسال
شماره کاربری : 2
ارسال: #2
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
دوستان با نام بزرگی چون دکتر هوشنگ کاووسی آشنا هستند و همه میدانند که وی یکی از مخالفین سرسخت دوبلاژ فیلم بود. آن مرحوم که یکی از قهارترین منتقدین فیلم و سینما نه تنها در ایران بلکه در سطح بین المللی بودند عقیده داشتند که دوبلاژ فیلم کاری اضافه و باسمه ای روی فیلم است که اصالت آنرا مخدوش میکند. میگفتند در کنگره بال که ایشان هم حضور داشته اند دوبله نفی و عملی منحط شمرده شده است و این درحالی بود که در همان زمان پورنگ بهارلو (از گویندگان و مدیران دوبلاژ قدیمی) بر دکتر کاووسی تاختند و نظریه ایشان در مورد دوبلاژ را به باد انتقاد گرفتند. جالب آنکه دکتر کاووسی و بهارلو هر دو در آغازین سالهای دوبله فارسی در ایتالیا و فرانسه کار دوبله و گویندگی انجام داده بودند. بطور مثال ایشان خود اذعان داشتند که در سال 1948 در دوبله فیلم روی بلاس (به مدیریت صفوی) در کنار افرادی چون ایرج پزشکزاد (نویسنده دائی جان ناپلئون) ، فاخره صبا ، رشید مهدوی ، سيامک ياسمی ، عنایت الله امانپور (پدر کریستین امانپور گزارشگر CNN) و عده ای دیگر در فرانسه حضور داشته است.

[تصویر: 14477891071.jpg]


با اینهمه وی از دوبله متنفر نبود و تمامی هنرمندان این عرصه را میشناخت و حتی روی انتحاب آنها برای دوبله برخی فیلمها حساسیت بخرج میداد. ایشان در شماره 367 ماهنامه فیلم در یک مقاله تخصصی راجع به دوبله اندکی از آن فضای بسته ذهنی خود در سالهای پیش از انقلاب فاصله گرفت و از نقاط ابهام انگیز و نقاط روشن دوبله گفت و دوبله را تکنیک نامید و وجود آنرا برای یک فیلم (البته در مبحث تجارت) لازم شمرد....

مرحوم سعید شرافت مدیر دوبلاژ میگفت متنی را که توسط یک مترجم از فرانسه به فارسی ترجمه شده بود روی میز موویولا با تصویر مقایسه کردم. دیدم مترجم نوشته "اتومبیل می بایست در جاده های پرمار تپه را عبور کند" ، ولی هرچه نگاه کردم ماری در فیلم ندیدم. بلند شدم تا فرانسه دانی را پیدا کنم و از او بپرسم. اتفاقا یکی از مدیران تلویزیون که فیلمساز هم بود وارد بخش دوبله شد. میدانستم که او زبان فرانسه را خوب میداند. ماجرا را با او در میان گذاشتم. پرسید متن یا نوشته دیالوگهای فیلم را داری؟ گفتم نه. گفت میتوانی آن بخش از فیلم را نشان دهی؟ گفتم آری. مرحوم شرافت میگوید من و آن شخص آشنا به زبان فرانسه نشستیم و فیلم را در آن صحنه به زبان اصلی دیدیم. آن شخص آشنا به فرانسه پس از دیدن آن صحنه شروع به خندیدن میکند. و وقتی شرافت علت را می پرسد وی می گوید: ترجمه این است که "اتومبیل باید از تپه ای پر از مارپیچ عبور کند". شرافت میگوید حدس میزدم، اما مترجمی که فیلم را ترجمه کرده بود دارای اسم و رسمی بود که چندین کتاب از فرانسه ترجمه کرده بود.آن شخص گفته بود زیادند که زبان را از خودآنموز فرا گرفته اند و تصور میکنند آنرا به گونه کامل میدانند. آن مترجم که شرافت نامش را گفت و من از تکرار آن خودداری میکنم une rout serpentee را بجای une route pleine de serpentsترجمه کرده بود.مار را در فرانسه serpentمیگویند. یادم می آید که در ترجمه ای مثل آن مترجم خواندم : "دیواری دارای مارمولک" فوری دانستم که منظور : "un murlezarde" بوده که "دیوار کهنه ی شکاف خورده" را در زبان فرانسه میگویند. و lezard در زبان فرانسه مارمولک را میگویند و در دیوار کلمه مارمولک صفت است نه اسم و خنده آورترین ترجمه را که اخیرا خواندم خانمی کلمه cpquelicotرا در قصه ای از موپاسان "صدای خروس"ترجمه کرده بود. درحالیکه گل معروف به "شقایق نعمانی" یا آلاله را معنا میدهد که در گندم زارها می روید.منظورم این بود که مدیران دوبلاژ در انتخاب مترجم باید خیلی دقت کنند چون که تماشاگر آگاه اشتباه را از زبان دوبله کننده می شنود و متوجه او ممکن است بداند..

نکات  دیگری که باید در دوبلاژ رعایت شود تاریخ است. مثالی میزنم. در دوبله به فارسی اسپارتاکوس (استنلی کوبریک ، 1960) ، مدیر دوبلاژ مثل اینکه طبق رسم زمان گرفتار درد تعصب وطنی "شووینسیم" کاذب شده باشد در صحنه سنای رم ، دوبلور از زبان یکی از سناتورها که نقش او را چارلز لاتون ایفا میکند ، نمیدانم به چه سبب ، فریاد کشید : "ارتش ظفر نمون ایران ..." نخست اینکه در باستان "ایران" نمی گفتند و میگفتند "پرس" یا "پرسیا" ، دوم اینکه اگر یک سناتور در سنای رم چنین سخنی را بر زبان می آورد بدون شک سناتورهای دیگر قطعه قطعه اش میکردند. چون رم دشمن سوگند خورده ی سرزمین ما بود. و ایران یا پرس دوران سلطنت پارت ها به دفعات با رم جنگیده بود ، افزون بر اینکه این کشور در قیام و سرکوبی اسپارتاکوس و گلادیاتورهایش سهم و دخالتی نداشت. صحبت سناتور رومی درباره گرفتاری خودشان بود. این نوع ابتکار و وطن دوستی کاذب هم خیانت به یک اصالت است و یک آموزش خطا ، و وخیم به نوع آموزان تاریخ ...

بارها این پرسش بمیان آمده است که دوبلاژ یک فیلم برای وام دهندگان صدا یک هنر است یا نه؟ پاسخ ما اینست که وقتی فیلم چایخانه ماه اوت ساخته دانیل من در 1956 در تهران روی پرده آمد آقای جلیلوند با همان قدرت و استعداد همیشگی بجای مارلون براندو صحبت کرد. و هنگامی که همان نمایش نامه را مرحوم دکتر والا و امیر شروان روی صحنه تئاتر تهران آوردند و آقای تهامی که خود یک دوبلور درخشان است همین نقش را اجرا کرد بدون اینکه چیزی از مارلون براندو کم داشته باشد ...مرحوم کاووس دوستدار در هملت (گریگوری کوزینتسف، 1964) با استعداد تام صدایش را به این هملت روسی داد که تحسین تماشاگر را برمی انگیخت . آقای جلال مقامی بجای عمر شریف دکتر ژیواگو (دیوید لین ، 1966) آن سان صحبت کرد که تماشاگر را همراه ژیواگو به سالهای انقلاب 1917 روسیه کشاند.همین طور است مورد آلن دلون با صدای رمانتیک خسروشاهی ، صدای گرم آقای احمد رسول زاده بجای صدای اورسن ولز و دیگر وام دهندگان حرفه ای صدا ، چه آقایان و چه بانوان.

اما گفتیم دوبله ساختن فیلم یک امر تجاری در سینما محسوب میشود و به همین دلیل دادن صدای فردی به دیگری و تکنیک آن که از آغاز پیدایش ناطق شناخته شده بود مورد استفاده قرار نمی گرفت. و فیلم را یک فیلمساز در چند نسخه به زبانهای مختلف با بازیگران اهل صحبت با همان زبان می ساخت. و از دوبلاژ که امروز رایج است به سبب غیرانسانی بودنش ، بقول خودشان پرهیز میکردند. ... میشل پیکولی آکتور نامی سینمای فرانسه وقتی در نسخه 70 میلیمتری فیلم برباد رفته صدایش را به کلارک گیبل داد و تحسینش کردند ، در پاسخ گفت : " من فقط یک کار تکنیکی انجام دادم"...

با تایید اینکه دوبله کردن یک فیلم یعنی بجای دیگری با زبانی دیگر صحبت کردن عملی است به گفته منتقدان سینمای ناطق "غیر انسانی" ، ولی تجارت فیلم آنرا نه تنها جایز بلکه ضروری دانسته است. پس این یک حرکت " جبر" در تاریخ سینمای ناطق است و باید این تکنیک را هم مثل رنگ ، پرده عریض و حاشیه چند صدائی و عیره پذیرفت. و آنکه دوبلاژ را نمی پسندد فیلم را به زبان اصلی می بیند. با یاد و آرزوی شادی برای روان ژاله کاظمی و ایرج دوستدار و سایر دوبله سازان درگذشته.
(آخرین ویرایش در ۲۷-۸-۱۳۹۴ ۰۷:۴۲ صبح توسط: منصور.)
۲۶-۸-۱۳۹۴ ۱۱:۰۹ عصر
مشاهده سایت این کاربر یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #3
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 14484899691.jpg]


ماجرای منوچهر اسماعیلی و جمشید مشایخی ...........  در قیصر ، چهل سال بعد


مسعود کیمیایی جوان 28 ساله ایکه پشت دوربین فیلم قیصر قرار میگیرد شاید هرگز فکر نمی کرد چهل سال بعد و در سن 68 سالگی روزی در کنار برخی از همکاران و عوامل فیلمش بنشیندو خاطرات چهل سال قبل را مرور کند.

مستند قیصر چهل سال بعد فرصت نقل خاطرات را به مدیر دوبلاژ ارزنده خود یعنی منوچهر اسماعیلی میدهد تا او ماجرای گویندگی خودش را بجای جمشید مشایخی اینگونه نقل کند:


[تصویر: 14484899693.jpg]


آقای مشایخی منو صدا کردند، فرمودندکه
 - کی جای من قراره صحبت کنه ؟، 
 - گفتم: آقای محمود نوربخش ،تعارفاتی کردند که
 - ایشون در تاتر استاد من هستند (کلمات خودشونه) و در مورد بازیگری و ... و ...  در محسنات و کار ایشون بنده تردیدی ندارم ولی تو این فیلم جای من صحبت نکنه
 - گفتم: نه ما قراری گذاشتیم و قطعیه و با حالت تحکم گفتم که همه چیز بهم میریزه آقای مشایخی ، و ایشون گفتند:
 - بهم بریزه اومدم که بهم بریزم
 - گفتم چه بکنم ؟
 - گفت خودت صحبت کن
 - گفتم من ؟
 - گفت بله ، تو  
  نوربخش شنید، خدا رحمتش کنه خیلی هم شوخ و سرزنده بود و مطلقا بهش بر نمی خورد گفتند:
 -  وقتی استاد چنین اشتهایی داره چرا جلوی اشتهاش رو میگیری ؟
 - گفتم چشم 
و کردم و با خنده خطاب به مشایخی می گوید گردن من گذاشتی ......


عکس العمل جمشید مشایخی و مسعود کیمیایی در حین تعریف ماجرا از زبان منوچهر اسماعیلی:

[تصویر: 14484899692.jpg]


[تصویر: 14484899694.jpg]


و نهایتا فوت کردن شمعهای کیک تولد چهل سالگی قیصر:

[تصویر: 14484899695.jpg]


و همچنین دعوت دوستان به دیدن اسامی گویندگان قیصر در پستی که ایرج عزیز زحمت کشیدند:  http://cinemaclassic.ir/showthread.php?t...124#pid124
۵-۹-۱۳۹۴ ۰۲:۰۶ صبح
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
در انتظار تایید

وضعيت : آفلاین
ارسال ها:108
تاریخ ثبت نام:آذر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه همه صدا پیشگان
دلنوشته من من نگهبان شب هستم، شمشیری در تاریکی...
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 6 ارسال
شماره کاربری : 47
ارسال: #4
حسین عرفانی و دو سانس شام نخوردن!
در سال 1369 و در آن دورانی که هنوز خیلی از تلویزیونهای مردم ایران سیاه و سفید بود (یادمه کسی تمایلی به تعویض دستگاه قدیمی خودش نداشت و اگه خراب یا قدیمی می شد با رنگی عوض می کرد) سینما حضوری ملموس تر در بین مردم داشت، در پاییز 69 خبر خیلی خوبی دوستداران سینما در اصفهان را شاد کرد:ششمین دورۀ جشنواره کودک و نوجوان که از جشنواره فجر به تازگی جدا شده بود قرار بود در اصفهان اجرا بشه و اونهم با دوبله همزمان!

برای من که دنبال چنین چیزی در آسمان می گشتم و به خاطر زمان جشنواره چندان هم درگیر درس و مدرسه نشده بودم (هفته دوم آبان ماه 13 تا 20) بهشتی از آسمان به شهرم افتاده بود. جشنواره روزهای اول اصلا شلوغ نبود و فقط دوستداران سینما برای دیدن فیلمها می آمدند. به قدری فضا خلوت و دوستانه بود که یادمه در شب نخست زنده یاد منوچهر نوذری در لابی سینما ساحل (آفریقای آن روز و همان ساحل قبلترش!) بر یک صندلی لم داده بود و با جوانان دوستدار سینما گپ می زد. خاطرات زنده یاد نوذری را در فرصتی مناسب خواهم گفت اما آنچه در این خاطره می گویم از آقای حسین عرفانی است.


[تصویر: 14503838281.jpg]


با شروع تبلیغات تلویزیونی و گذاشتن تیزرهای فیلمهایی که مردم حتی باور دیدن آنها را نداشتند باعث شد سیل جمعیت به طرف سینماها سرازیر شود و سالنها کاملا پر شوند و در شب سوم (یا چهارم چون درست یادم نیست) در سانس شب سینما ساحل که فیلم "داستان بی پایان The  NeverEnding Story  1984 نزدیک 3 برابر ظرفیت سینما پشت درها مردم صف بکشند. از آنجا که سینما ساحل در میدان مرکزی شهر قرار گرفته این کار باعث ترافیکی سنگین شد و مسئولان قول دادند که سانس فوق العاده بگذارند. من در این سانس فوق العاده که بلافاصله بعد از سانس پیشین بود توانستم بلیت بگیرم (اعتراف کنم راحتتر از گرفتن بلیت این سینما بود Smile ).


[تصویر: 14521820691.jpg]

دوبله همزمان را زنده یاد منوچهر نوذری و آقای حسین عرفانی و سرکار خانم شهلا ناظریان بر عهده داشتند. در حدود دقیقه 80 فیلم که سکانس روبرو شدن آترئو قهرمان فیلم با یک درنده سیاه خون آشام بود آترئو (با صدای شهلا ناظریان) از درنده سیاه (با صدای حسین عرفانی) می پرسد: تو که هستی؟
آقای عرفانی که از عصر در سینما بود و 2 سانس پشت سر هم (نزدیک 3 ساعت) اجرای زنده و بدون تمرین داشت پاسخ داد: من خدمتگزار پوچی هستم....(یه جمله ای مانند این که می خواهم بهت حمله کنم ....) ...2 سانسه اینجام و هنوز شام نخورده ام ! می خورمت!
جمعیت حاضر در سالن با این شیرین زبانی آقای عرفانی از خنده منفجر شدند و تازه فهمیدیم که این 3 نفر چقدر به مردم علاقه دارند و به خواستشان احترام می گذارند که با وجود خستگی و گرسنگی کارشان را ادامه می دهند. یادمه دوبله تحسین برانگیزی هم با وجود شرایط سالن و نداشتن آمادگی انجام دادند.
روح منوچهر نوذری شاد و عمر زوج هنرمندمان دراز باد
نقل این خاطره شخصی فقط در صورت ذکر منبع یعنی سایت سینما کلاسیک و بدون هیچ تغییری در متن مجاز است
۲۷-۹-۱۳۹۴ ۱۲:۰۹ صبح
مشاهده سایت این کاربر یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
بنیانگذار و مدیرکل انجمنها
*******



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:181
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه
دلنوشته من
سپاس ها 14
سپاس شده 12 بار در 66 ارسال
شماره کاربری : 2
ارسال: #5
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
بهروز وثوقی در دوبله.
بخش اول
از کتاب زندگینامه بهروز وثوقی . نوشته ناصر زراعتی
--------------------------------------------------------

[تصویر: 14510607041.jpeg]

یک روز بطور کاملا اتفاقی ، دوست هم مدرسه ای سابقش ، منوچهر اسماعیلی را در خیابان می بیند. هردو خوشحال میشوند و باهم روبوسی میکنند و حال و احوال میکنند. منوچهر میپرسد : چه میکنی؟ بهروز میگوید : در وزارت دارائی مشغول کار شدم . وبعد می پرسد که او چه میکند. منوچهر میگوید : رفته ام تو کار دوبله. بهروز می پرسد : دوبله دیگر چجور کاریست؟ منوچهر برایش توضیح میدهد که در محلی به اسم استودیو صدا ، فیلمهای خارجی را به زبان فارسی برمی گردانند و او و عده ای دیگر بجای هنرپیشه ها حرف می زنند. به این کار میگویند : دوبله. 

- یک دفعه  مغزم جرقه ای زد. دیدم به هرحال ، اینکار از ایده آل من (سینما) چندان دور نیست...

میگوید: میشود من هم بیایم کار دوبله بکنم؟ خیلی دوست دارم. منوچهر میگوید : چرا نمیشود... برای بعد از ظهر یکی از روزهای بعد با هم قرار میگذارند: استودیو ایران فیلم. خیابان بهار.در آنجا منوچهر اسماعیلی همشاگردی سابق خود را به علی کسمائی (یکی از مدیران دوبلاژ آن استودیو ) معرفی میکند.

صدای بهروز را امتحان میکنند. بدشان نمی آید. با او قرار همکاری میگذارند. مدت ها می رود در استودیو می نشیند و کار دوبلورها و گوینده های دیگر را نگاه میکند. کم کم قلق کار می آید دستش.

در استودیو ، فیلم شیرهای جوان با شرکت مارلون براندو را دوبله میکنند. چنگیز جلیلوند یکی از دوبلورهای معروف آنزمان (که بعدها در چندتا از فیلمهای بروز بجای او صحبت میکند) گوینده نقش اول مارلون براندو است.

صحنه ای که سربازان را سرصف ، حاضر و غایب میکنند به بهروز میگویند که بجای یکی از سربازها یک کلمه بگوید : "حاضر".


- بار اولم بود و جلو گوینده ها و دوبلورهای حرفه ای و کارکشته کمی خجالت می کشیدم. در نتیجه ، بجای یکی دیگر از سربازها حرف زدم. همه زدند زیر خنده. ضبط را متوقف کردند و گفتند که تو باید جای آن یکی سرباز حرف میزدی. من که خجالت کشیده بودم سعی کردم و دفعه دوم درست گفتم.

کم کم راه می افتد. شب ها تا دیروقت ، تا ساعت های پس از نیمه شب کار می کنند.

معمولا از خیابان بهارپیاده راه می افتد طرف لاله زار. کنار سینما متروپل. یک ساندویچ فروشی است که گاهی می رود آنجا ساندویچی میخورد. نزدیک آنجا یک کفاشی است متعلق به آرمان هنرپیشه معروف آن زمان

- مردم می آمدند از پشت ویترین آرمان را تماشا میکردند و بعضی هم می رفتند تو و کفش می خریدند. من هم گاهی چند لحظه می ایستادم و آرمان را نگاه می کردم... بعدها با آرمان خدابیامرز چند فیلم کار کردم...

سریالی را بنام پلیس بین المللی دوبله می کنند. در این سریال تلویزیونی ، کاراگاهی نقش اول را داشته است. صدای بهروز را تست میکنند. صدایش به کاراگاه می خورد. قرار میشود نقش اول را او بگوید.

مدیر دوبلاژ این سریال مانی گوینده معروف رادیو است. همین طور که کار دوبله ادامه دارد و کم کم پیش میرود ، یک روز مانی به بهروز میگوید : بجای این پیرمرده هم تو حرف بزن. بهروز حرف می زند.

روز بعد میگوید: بجای این راننده تاکسی هم صحبت کن. بهروز صحبت میکند

همین طور در وقت ها و روزهای مختلف بهروز صدایش را عوض میکند و بجای پنج شش شخصیت فرعی دیگر حرف می زند.

در یکی از روزهای آخر دوبله وقتی می رود استودیو ، می بیند جز مانی و روبیک منصوری که کار ضبط را انجام می دهد کس دیگری در استودیو نیست. از مانی می پرسد : پس بقیه کجا هستند؟ مانی میگوید : بچه ها برای چی باید باشند؟ بهروز می پرسد: مگر ما امروز ضبط نداریم؟ مانی میگوید: چرا. منتها تمام آن نقشها ی فرعی که بجایشان حرف زده ای ، امروز توی یک صحنه دادگاه هستند. همه را باید خودت بگویی.

آنروز در ایران ، فن و صنعت دوبله آنقدر پیشرفت نکرده که صداها را تک تک و جدا جدا ضبط و بعد ادیت (تدوین) کنند.

کار را شروع میکند. بهروز ناچار بوده تند تند صدایش را عوض کند و بحای هفت هشت نفر حرف بزند. ساعت نه و نیم شب است، مانی میگوید : من باید بروم. شما تا هرجا میخواهید ضبط کنید من فردا می آیم گوش میکنم. بهروز و روبیک کار را ادامه می دهند.

- آقا یک پدری از ما در آمد که نگو و نپرس. تا ساعت یک و دو بعد از نصف شب کار کردیم تا بالاخره تمام شد. از بس صدایم را عوض کرده بودم و لحن ها و لهجه های مختلف گرفته بودم ، کار که تمام شد نمیدانستم خودم باید چطور حرف بزنم!

با علاقه و ذوق و شوق کار دوبله را ادامه میدهد. پیش خودش حساب میکند : این راهی است که شاید بالاخره به بازیگری سینما ختم شود. اصلا اعتقادی به این ندارد که طبق شیوه مرسوم برود پشت در استودیو های فیلمبرداری بایستد و گردن کج کند و عکس و مشخصات بدهد تا سرانجام شاید روزی بهش بگویند : باشه ، نمره تلفن و آدرست را بده خبرت می کنیم.

البته خیلی وقت پیش یکبار این کار را کرده. رفته استودیو عصر طلائی یک قطعه عکس شش در چهار ازش گرفته اند چسبانده اند توی آلبوم و گفته اند برو خبرت می کنیم. اما هیچوقت خبرش نکردند
.
هرگاه یاد این خاطره می افتد خیلی ناراحت می شود.

کار دوبله را همچنان ادامه می دهد و او سخت کار میکند. آنزمان همه ، فیلمهای فارسی را دوبله میکرده اند. بهروز در دوبله فیلمهای فارسی هم کار میکند...

(ادامه دارد)


[تصویر: 14510603441.jpg]
شیرهای جوان

------
پی نوشت:
به نظر میرسد بهروز وثوقی و ناصر زراعتی در قید نمودن اسم منوچهر اسماعیلی در کتاب خود اشتباه کرده اند . چراکه این منوچهر والی زاده بود که بهروز وثوقی را به عالم دوبله برد و من در مصاحبه ای که بزودی با منوچهر والی زاده خواهیم داشت از جزئیات ورود بهروز وثوقی به دوبله (توسط ایشان) خواهم پرسید
در شماره 145 ماهنامه فیلم (پرونده دوبله) به نقل از مرحوم کسمائی بدین خاطره اشاره شده است که در دختر بنفشه فروش ، این منوچهر والی زاده بود که بهروز وثوقی را برای اولین بار به دوبله آورد. (والی زاده در آن فیلم نقش دیگری داشت و بهروز وثوقی در نقشی که باید یک جمله را روی کسی میگفت که چون صحنه به روی جمعیت قطع میشد بهروز در تطبیق صدا چندین بار اشتباه کرده که موجبات ناراحتی کسمائی را فراهم و در نهایت آنرا اجرا کرده است) پاسخ این تناقض با خاطره فوق الذکر را در مصاحبه آتی ما با منوچهر والی زاده خواهید خواند


.
(آخرین ویرایش در ۵-۱۰-۱۳۹۴ ۰۹:۰۵ صبح توسط: منصور.)
۴-۱۰-۱۳۹۴ ۰۷:۵۵ عصر
مشاهده سایت این کاربر یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #6
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
نقل قول مستقیم از سوی استاد جلال مقامی در خصوص همکارش ولی الله مومنی که برای اولین بار در سایت سینما کلاسیک منتشر می شود:


مومنی همیشه در جیبهایش انواع و اقسام داروهای گیاهی به همراه داشت. در استودیو تا کسی می گفت سرم درد می کند او از جیبش یک داروی گیاهی بیرون می آورد و می گفت اینو بخور خوب میشی. اگر به او می گفتم گلویم درد می کند از جیب دیگرش داروی دیگری رو می کرد. خدا رحمتش کنه آنقدر در اینکار تبحر داشت که به او می گفتیم تو یک ابن سینای سیاری ...... اما نتونست به داد خودش برسه .... همه چیز در نیم ساعت اتفاق افتاد ....

چهار روز پیش که برای خاکسپاریش به بهشت زهرا رفته بودم وقتی جمعیت را دیدم متعجب شدم .....  هوا سرد بود و من با کلاه و شال گردن طوری خودم را پوشانده بودم که دیده نشوم اما مردم خیلی به ما لطف دارند ...... جلیلوند هم آمده بود ... مطابق معمول یکراست بر سر مزار فردین رفت (کار شایسته ای می کند) دسته گلی گرفته بود و ضمن خواندن فاتحه آنرا پرپر می کرد ...... گلها را از روی نام فردین کنار زدم و به جلیلوند گفتم بگذار نامش پیدا باشد ...... وقتی به نامهای روی سنگهای قبر نگاه میکردم باورم نمیشد که چقدر زود گذشت .....

جمعیت بقدری زیاد بود که بسختی توانستم بر سر مزار مومنی حاضر شوم و برایش فاتحه بخوانم. هنور با مرگ مومنی کنار نیامده بودم که خبر اینالو را شنیدم ..... باورش سخت بود .... یادش بخیر در دهه شصت همکاری نزدیکی با برنامه دیدنیها داشت ..... شاید کسی نداند اما تصاویری که گاهی اوقات از طبیعت ایران در برنامه دیدنیها پخش می شد کار اینانلو بود ..... گاهی گزارشهای اختصاصی برای دیدنیها تهیه می کرد .... 

**************************

استاد امروز حالشون خیلی بهتر شده بود. خاطرات زیادی تعریف کردند که بسیاری از انها را برای اولین بار بود که می شنیدم. سعی می کنم فردا ایشان راضی به نقل قول کنم. ایشان گفتند به دوستانتان بگوئید به یاری خدا و به عشق مردم بزودی مجددا به کار باز خواهم گشت.
ضمنا در سوابق کاری زنده یاد اینانلو در جائی ندیده بودم که به گزارشهای او برای برنامه دیدنیها اشاره ای کرده باشد.
۱۴-۱۰-۱۳۹۴ ۱۰:۲۷ عصر
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #7
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 14520329471.jpg]


نقل مستقیم از سوی استاد جلال مقامی ویژه انجمن سینمای کلاسیک

روزی همشیره دکتر الهی قمشه ای که بانوی فرهیخته ای هستند من را به مراسمی فرهنگی ادبی  دعوت نمودند که در فرهنگسرای نیاوران برگزار می گردید. درسالن نشسته بودم که دیدم مجری می گوید میهمان عزیزی در بین ماست که سالهاست با صدای او آشنا هستیم. شک داشتم که مرا می گوید یا خیر. در خلال گفته هایش آرام آرام موزیک تیتراژ برنامه دیدنیها همزمان پخش گردید. دیگر مطمئن شدم که روی سخنش با من است. آرزو می کردم که از من نخواهد که پشت میکروفن قرار بگیرم. معرفی من که تمام شد جمعیت حاضر در سالن بی امان من را تشویق می کردند و از من خواستند تا به روی صحنه بروم.

در مسیر از خدای خود خواستم تا آبروی من را حفظ کند. زیرا تمام حاضرین در سالن از بزرگان ادبیات و دین و فلسفه بودند.
پشت تریبون که قرار گرفتم ابتدا سکوت نمودم. نگاهی به حاضرین در سالن نمودم. دکتر الی قمشه ای ، شفیعی کدکنی ....... بجز تعداد معدودی همگی خود سخنورانی بزرگ بودند. پس از لحظاتی سکوت به حضار گفتم من سالهاست که در استودیوها ، رادیو و یا تلوزیون پشت این میکروفن قرار گرفتم و حرف زدم. اما امروز برای اولین بار باید بگویم که در مقابل شما بزرگان که خود صاحب واژگان هستید در مقابل این میکروفن هیچ حرفی برای گفتگو ندارم بجز آنکه بگویم :
اهل کاشانم ، روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم ، خرده هوشی
سر سوزن ذوقی ،...............................  

و من بدون آنکه کلمه ای را اشتباه بخوانم بخشهای اولیه این شعر زیبای سهراب سپری را برای اهالی فن بسیار رسا و بدون اشکال خواندم.
تشویقهای بی امان حضار قطع نمی شد. وقتی از روی صحنه به پائین آمدم همشیره دکتر الهی قمشه ای به نزد من آمدند و گفتند :
مرد نیک ، چرا اینقدر تواضع می کنید. ما اولین بار بزرگترین آثار ادبی جهان را با صدای شما خواندیم. و آنجا بود که به خودم بالیدم و خوشحال از اینکه کار ما مورد توجه بزرگان ادبیات کشورم قرار گرفته است. آنروز یکی از بیاد ماندنی ترین روزهای زندگی من محسوب می گردد.
۱۶-۱۰-۱۳۹۴ ۰۲:۰۹ صبح
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
در انتظار تایید

وضعيت : آفلاین
ارسال ها:108
تاریخ ثبت نام:آذر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه همه صدا پیشگان
دلنوشته من من نگهبان شب هستم، شمشیری در تاریکی...
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 6 ارسال
شماره کاربری : 47
ارسال: #8
جلال مقامی و دوبله همزمان یک نفره
هشتمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان از تاریخ 11 تا 17 مهرماه 1371 خورشیدی در اصفهان برپا بود.چهار سینمای قدس(شهرفرنگ)، ساحل(آفریقای آن زمان)،سپاهان و ایران به همراه سینما روباز باغ نور و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شماره 5 (پل فلزی) میزبان این جشنواره بودند.
همانند دو دوره پیش باز هم دوبله همزمان برای فیلمها گذاشته بودند و از دوبلورانی که آمده بودند نامهای بزرگی همچون استاد جلال مقامی، سرکار خانم رفعت هاشم پور، سرکار خانم منصوره کاتبی، آقای پرویز ربیعی، آقای خسرو خسروشاهی و سرکار خانم مریم شیرزاد را در خاطر دارم اگرچه اطمینان دارم چند اسم دیگر از ذهنم رفته است.
در 17 مهرماه که جمعه بود (روز آخر جشنواره) آقای مقامی به تنهایی در 2 سانس 14 تا 18 به سینما قدس آمدند. گویا خانمشان با تیم دیگری دوبله داشتند و بهر حال ایشان یک تنه دل به دریای دوبله فیلم انیمیشن "چارلی استراپ و فراگی بال" ساخته 1991 کشور سوئد زدند.

[تصویر: 14521178322.jpg]

این انیمیشن مانند دیگر انیمیشنهای کودک و نوجوان دارای شخصیتهای بسیار زیادی با جنسیتهای گوناگون بود که خیلی هم حرف می زدند و شلوغ می کردند و نکته مهمتر اینکه زبان فیلم سوئدی بود که اندازه جمله های آن با جمله های استاندارد انگلیسی خیلی فرق دارد.
آقای مقامی پیش از آغاز فیلم به تماشاگران توضیح دادند که باید فیلم را یک نفره دوبله کنند و خواهش کردند ضمن رعایت سکوت به فیلم دقت کنند.
با آغاز فیلم من گمان کردم ایشان فقط جای یکی دو شخصیت صحبت خواهند کرد و بقیه را به ترتیب اهمیت نقششان رها می کنند ولی پس از گذشتن نیمساعت چیزی که من و دیگر تماشاگران می دیدیم و می شنیدیم برایمان باورکردنی نبود !

[تصویر: 14521344021.jpg]

استاد مقامی با مهارتی شگفت انگیز و سرعتی مثال زدنی چنان بین نقشها صدا عوض می کردند که من مانده بودم چگونه نفس تازه می کنند؟ شاید بدون اغراق و دستکم نزدیک 15 تا 20 نقش گوناگون را همزمان و بدون تمرین دوبله کردند. اگر به فیلم دقت کنید می بینید که فیلم درباره حشرات و جانوران کوچک است که هر کدام صداسازی ویژه خود را می خواهد.

[تصویر: 14521178321.jpg]

وقتی فیلم به پایان رسید استاد با همان فروتنی و تواضع همیشگی خود از تماشاگران عذرخواهی کردند که یک نفره دوبله خوبی نبوده و ....  و البته تماشاگران همگی به پا خواستند و برای چند دقیقه بدون توقف به احترام ایشان دست زدند.
پس از پایان فیلم و در زمان استراحت تا فیلم دیگر در لابی سینما از استاد خواستم برایم یادگاری بنویسند و این یادگار آنروز است:

[تصویر: 14521349341.jpg]

اکنون 23 سال از آنروز گذشته ولی خاطره یکه تازی هنرمندانه استاد جلال مقامی با همان تازگی و زیبایی در ذهنم باقی مانده است.
۱۷-۱۰-۱۳۹۴ ۰۶:۲۰ صبح
مشاهده سایت این کاربر یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #9
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 14525401601.jpg]

نقل قول مستقیم جلال مقامی از حضور در کنسرت ناصر چشم آذر و خاطراتشان از فیلم شکوه علفزار (اختصاصی ویژه انجمن سینما کلاسیک)



جمعه ناصر عزیز(چشم آذر) که دوستیه دیرینه ای با یکدیگر داریم به من زنگ زد و مرا به کنسرتش دعوت نمود. تالار وحدت جمعه شب پذیرای خیل مشتاقانی بود که برای اولین بار پس از 30 سال برای شنیدن آثار زیبای ناصر چشم آذر آمده بودند. منوچهر اسماعیلی و منوچهر والی زاده هم بودند. در اواسط کنسرت ناصر چشم آذر پشت میکروفن قرار گرفت و گفت امشب میهمانان ویژه ای داریم : منوچهر اسماعیلی ، منوچهر والی زاده و آقای دیدنیها، جلال مقامی. نمیدانم چرا مردم اینقدر به ما لطف دارند. تشویقهای آنان تمامی نداشت. ناصر هر سه ما را به روی صحنه دعوت نمود و اصرار کرد هریک جمله ای بگوئیم.

اسماعیلی ضمن تقدیر از مقام مادر و اشاره به اولین دیالوگش که درباره مادر بود دیالوگی از فیلم بن هور را گفت. منوچهر والی زاده هم به مدد اجرای برنامه های سه شنبه در رادیو پیام قطعه شعری را درباره باران برای حضار گفت. حالا نوبت به من رسیده بود:
هیچ چیز نمی تواند خاطره شکوه علفزار و عطر ملایم گل‌های بهاری را در خاطرم زنده کند. اکنون باید حسرت دوران گذشته را خورد.


[تصویر: 14525401602.jpg]



تشویقهای بی امان حضار بیانگر آن بود که مردم چقدر از این فیلم خاطره دارند. حتی خود من. درست زمانیکه استاد در حال تعریف این خاطره بودند ناصر چشم آذر به استاد زنگ زدند و از حضورشان تشکر کردند. وقتی صحبت از شکوه علفزار شد جلال مقامی  خاطره ای شنیدنی از این فیلم تعریف کردند : خاطرم هست من به همراه جمشید مهرداد و اصغر افضلی و چنگیز جلیلوند به سینما رادیو سیتی رفته بودیم تا با هم فیلم شکوه علفزار را ببینیم. همه در سالن نشسته بودند و منتظر نمایش فیلم بودند. جمشید مهرداد بلند شد و رو به جمعیت حاضر کرد و بلند گفت : کیا وارن بیتی رو دوست دارند که سالن یکصدا شد فریاد و جیغ. و او گفت : شخصی پیش من نشسته که از وارن بیتی هم خوشتیپتره ، اقای مقامی دوبلور وارن بیتی.


تنها چیزیکه بیاد دارم این بود که همه از روی صندلی های خود بلند شدند و به سمت من هجوم آوردند.
یک شلوار کرم به پا داشتم و پیراهنی که خانم آذر شیوا به من هدیه کرده بودند. در یک لحظه دیدم مردم از هر طرف من را به سمت خود می کشانند از خوشحالی جیغ می زدند. پیراهن تنم کاملا پاره شده بود و هنوز سوزش زخمها ی ناخن دوستدارانم را روی دستانم حس می کنم.

مجبور شدم سالن را ترک کنم و اولین کاری که کردم به یک مغازه رفتم و یک پیراهن خریدم. دستانم از خراش تاخنها سرخ و خون آلود شده بود و بشدت می سوخت .آنشب جرات بازگشت به سینما را نداشتم و یکراست به منزل رفتم.

توضیح : فکر کنم جناب والی زاده همان کتی را پوشیده اند که در روز مصاحبه با سایت به تن کرده بودند. (این خاطره را به همراه خاطرات دیگری که انها را به مرور و با کسب اجازه از استاد برایتان نقل خواهم کرد روز شنبه (19 دیماه) یعنی یک روز بعد از شرکت در کنسرت برایم نقل نمودند. کنسرت باران عشق روز جمعه 18 دیماه در تالار وحدت برگزار گردید که در این کنسرت بزرگان دیگری چون کیومرث پور احمد - محمد علی بهمنی - حامی و بابک صحرایی نیز حضور داشتند و ناصر چشم آذر شب بزرگی را برای همه رغم زدند)
۲۱-۱۰-۱۳۹۴ ۱۱:۱۶ عصر
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #10
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 14526383571.jpg]

ماجرای کامل دوبله فیلم جاسوس دوجانبه در نقل قول مستقیم از سوی استاد جلال مقامی ویژه سایت سینما کلاسیک


این ماجرا قبلا از سوی استاد منوچهر اسماعیلی و جلال مقامی بصورت کلی نقل گردیده است اما از آنجا که جناب مقامی عنایت ویژه ای به سایت ما پیدا نموده اند این ماجرا را با جزئیاتش برای درج در سایت سینما کلاسیک تعریف نمودند:

در استودیو مشغول دوبله فیلم جاسوس دو جانبه بودیم. فیلم توسط برادران اخوان خریداری شده بود. در این فیلم من با منوچهر اسماعیلی بجای دو شخصیت اصلی فیلم  صحبت می کردیم. اسماعیلی بجای  ویلیام هولدن صحبت می کرد. مدیر دوبلاژ این فیلم زنده یاد ایرج دوستدار بودند. در قدیم فیلم به تکه های کوچک تقسیم می گردید و ما فیلم را تکه به تکه دوبله می کردیم.

رسم بر این بود که وقتی دوبله یک بخش تمام می گردید ما بر می گشتیم و به مدیر دوبلاژ که در اتاق فرمان بود نگاه می کردیم. اگر او تایید می کرد از اتاق دوبله بیرون می آمدیم و پس از استراحت کوتاهی مجددا برای دوبله بخش بعدی پشت میکروفن قرار می گرفتیم. اما اگر کار مورد تایید مدیر دوبلاژ قرار نمی گرفت باید مجددا آن بخش تکرار می گردید.

در یکی از بخشها وقتی آن بخش فیلم به اتمام رسید من طبق عادت برگشتم تا ببینم مرحوم دوستدار چه نظری دارد اما دیدم در اتاق فرمان شلوغ است. برادران اخوان به استودیو امده بودند. خوب طبیعی بود گاهی صاحب فیلم برای آگاهی از روند دوبله به استودیو بیاید. اما همراه آنها شخصی بود که عینک زده بود و اقای دوستدار و بقیه حضار به دور او جمع شده اند. خوب که نگاه کردم دیدم چقدر چهره اش آشناست تا اینکه دریافتم او خود ویلیام هولدن است.

برگشتم و با آرنج دست به منوچهر زدم و گفتم برگرد پشت سرت رو ببین. منوچهر هم برگشت و نگاه کرد. بعد خیلی عادی برگشت و به من گفت : خوب خودشه دیگه!!! به اتاق فرمان رفتیم. در آنجا ویلیام هولدن جمله ای گفت که همه ما تحت تاثیر قرار گرفتیم. او گفت من فارسی بلد نیستم. اما از آنجا که رل این شخصیت را من بازی کردم از نحوه صحبت کردن شما این را دریافتم که شما بخوبی احساس من را در این سکانس دریافتید و من واقعا احساس کردم که به زبان شما حرف می زنم.

دوبله ایران دارای چنین جایگاهی بود.
۲۳-۱۰-۱۳۹۴ ۰۲:۱۵ صبح
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
بنیانگذار و مدیرکل انجمنها
*******



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:181
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه
دلنوشته من
سپاس ها 14
سپاس شده 12 بار در 66 ارسال
شماره کاربری : 2
ارسال: #11
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
ادامه خاطرات بهروز وثوقی از حضور در دوبله و رادیو

[تصویر: 14528695451.jpg]

کار دوبله هفت سالی طول میکشد. همزمان با بازی در فیلمهای اولیه دوبله را هم ادامه می دهد. در فیلمهای لوئی آرمسترانگ بجای او حرف می زند. یکبار هم در فیلمی بجای دین مارتین حرف میزند.صدای بهروز به سیاه پوستها خیلی میخورد. بیشتر نقشهای تیپیک یا به اصطلاح آنزمان کاراکتر را دوبله میکند. نقشهای جوان را دوستان همکارش که صدایشان از صدای بهروز به اصطلاح شارپ تر است حرف می زنند. مثلا منوچهر اسماعیلی یا جلیلوند و خسروشاهی .

وقتی مشغول کار دوبله میشود و تا دیروقت شب کار میکند دیر بخانه می آید. پول بیشتری در می آورد و به خانواده هم کمک بیشتری میکند.

یک روز پدر صدایش می زند و می پرسد: معلوم هست شما چه میکنی؟ بهروز میگوید: هیچی. میروم اداره ... کارمندم. پدر میگوید : اداره این همه پول میدهد به شما؟! از کجا این پولها را درمیاوری؟
- پدر که یک عمر حقوق بگیر دولت بود خوب میدانست که نمیشود اینجور پول دراورد.شاید نگران شده مبادا کار خلاف میکنم. من به برادرهایم هم خیلی کمک میکردم.مثلا یکیشان رفته بود دانشکده افسری شهربانی میخواست پلیس بشود. پنج شنبه ها مرخص میشد و می آمد خانه، دلش میخواست با دوستانش برود بیرون ، گردش و تفریح ، پول هم نداشت. من پول میدادم بهش تا بتواند دست بکند توی جیب خودش. جوان بود  به هرحال ... خرج خانه را هم من میدادم. این بود که پدر کنجکاو شده و میخواست از چند و چون ماجرا سردراورد...

بهروز میگوید: بعد از ظهرها میروم یک جائی حرف میزنم!
پدر تعجب میکند : حرف میزنی!! این چه جور جائی است که برای حرف زدن پول میدهند به آدم؟
بهروز مِن مِن کنان میگوید: خب دیگر ... این جوری هست...حرف میزنم. بخاطرش پول میدهند...
پدر میگوید: چی میگوئی مثلا؟ چه حرفی میزنی؟
بهروز میگوید: سخنرانی میکنم
- یک حدس هائی گویا زده بودند. مادر که از خانواده مذهبی بود و دختر امام جمعه. تعصب مذهبی داشت. پدر هم که به هرحال خان زاده بود و دون شان خودش میدانست که پسرش برود مطرب بشود. آن زمانها هنر بازیگری تئاتر و سینما و رادیو را خیلی ها مطربی میدانستند و در نظرشان مایه خجالت و سرافکندگی بود. به همین خاطر ، کارم را ازشان پنهان میکردم و بهشان چیزی نمیگفتم.

پدر میگوید : به هر تقدیر پسرجان مواظب باش خدای نکرده یک وقت خطامطا نکنی آبروی خانوادگی ما را ببری ها!

پرویز بهادر از دوبلورهای خوب آن سالها بود. با بهروز دوست است. پرویز که در اجرای نمایشهای رادیوئی هم فعال است یک روز به بهروز میگوید : دوست داری بیائی رادیو؟
بهروز پاسخ مثبت میدهد. آنزمان در رادیو تهران برنامه ای نیم ساعته بوده بنام برنامه کارگران . هر بار نمایشنانه کوتاهی هم اجرا میشده که ضمن آن می کوشیده اند بعضی مسایل و مشکلات کارگری و قوانین کار و مانند آنرا مطرح و معرفی کنند. پرویز بهادر بهروز را می برد رادیو و در چند نمایش رادیوئی نقشهائی به او میدهد.
یک روز پدر نشسته بود تو خانه و رادیو هم باز است. برنامه کارگر پخش میشود. صدای یکی از هنرپیشه های که نمایش را اجرا میکنند به گوشش آشنا می آید.
مادر بهروز را صدا میزند که : خانم بیا گوش کن ببین این بهروز ما نیست؟
مادر بهروز گوش میدهد میگوید: نمیدانم. گمان نکنم. بهروز توی رادیو چکار میکند.راهش نمیدهند برود توی رادیو حرف بزند.نه فکر نکنم بهروز باشد.
همینطور مشغول این صحبت ها هستند که نمایش تمام میشود و در پایان برنامه ، همراه اسامی نویسنده و کارگردان و تهیه کننده و بازیگران ، نام بهروز وثوقی را هم می برند.
بهروز دیروقت شب که بخانه برمیگردد، می بیند پدر برخلاف همیشه که تا آن ساعت خوابیده بود ، نشسته بالای اتاق و اخم هایش توی هم است.
بهروز سلام میکند.
پدر بی آنکه جواب سلام پسر را بدهد با همان لهجه غلیظ میگوید: شما در رادیو هستی؟
بهروز که نمیداند  چه شده و قضیه از چه قرار است میگوید : چطور مگر؟
پدر میگوید: امروز من صدای شما را از رادیو شنیدم.
بهروز میخندد و میگوید: نه پدر اشتباه میکنید.
پدر با همان سگرمه های درهم مادر را صدا میزند : خانم وثوقی! (مادر می آید) صدای ایشان نبود امروز که از رادیو پخش شد؟
مادر میگوید: نه گمان نکنم.
- مادر همیشه هوایم را داشت. بخصوص اینجور وقت ها میدانست که پدر بد جوری عصبانی میشود و حتی ممکن است کتکم بزند.
مادر رو میکند به بهروز : مادرجان شما رادیو میروی؟
بهروز میگوید: نه مادر. آخر برای چی بروم رادیو؟ اصلا مرا راه نمیدهند بروم رادیو چه برسد به اینکه صدایم را هم پخش کنند.
پدر میگوید: آخر شما خودت گفتی که میروی یک جائی حرف میزنی.
بهروز میگوید: بله گفتم درست است حرف میزنم اما نه اینکه بروم توی رادیو حرف بزنم.
پدر میگوید: اسم شما را هم آخر برنامه گفتند ... (باز رو میکند به مادر) مگر نه خانم؟ شما هم شنیدی. نشنیدی؟
مادر بناچار میگوید: چرا شنیدم
بهروز میگوید: باباجان من! توی همین شهر تهران هزار نفر صدایشان شبیه من است. هزار نفر هم هستند که اسمشان بهروز وثوقی است. به من چه ربطی دارد؟ من از کجا بدانم کی بود و چی بوده؟
پدر خیره میشود توی چشمهای بهروز : هزار نفر تو تهران اسمشان بهروز وثوقی است؟!!
بهروز میگوید: حالا هزار نفر نباشند بالاخره توی شهر به این بزرگی دوتا آدم هم اسم من ممکن نیست پیدا شوند؟ تازه من که اسمم توی شناسنامه بهروز نیست. اگر گفته بودند خلیل وثوقی باز یک حرفی...
- آن شب بخیر گذشت و همین جور مشکوک نگهشان داشتم... مشکوک ماندند تا آنکه ...

(ادامه دارد)

(درگفتگوی اخیر سینماکلاسیک با منوچهر والی زاده ،  به برنامه رادیوئی کارگران اشاره شد . ایشان هم به دعوت پرویز بهادر در نمایشهای این برنامه نقشهایی اجرا کرده اند)
(آخرین ویرایش در ۲۵-۱۰-۱۳۹۴ ۰۶:۳۳ عصر توسط: منصور.)
۲۵-۱۰-۱۳۹۴ ۰۶:۲۳ عصر
مشاهده سایت این کاربر یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #12
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: kh1.jpg]

نقل قول مستقیم استاد جلال مقامی از خبرهای ناقص در رسانه ها (ویژه سینما کلاسیک)

استاد جلال مقامی از شایعات و خبرهای ناقصی که گاهی در رسانه ها منعکس می شود  بسیار گله مند بودند. در همین راستا ایشان خاطره تلخی را نقل نمودند:
در روزهای پایانی فروردین ماه 75 دخترم از انگلیس تماس گرفت و بشدت گریه می کرد. (تنها فرزند استاد  با همسر و دو نوه ایشان در حال حاضر در فرانسه زندگی می کنند اما در سال 1375 آنها ساکن انگلستان بودند). ایرانیان خارج از کشور یکی از دلمشغولی هایشان در غربت گوش دادن به رادیوهای فارسی زبان محلی است. خبر خیلی ناگهانی بود. یکی از رادیوهای فارسی زبان در اخبارش عنوان می کند که : جلال مقامی هنرمند عرصه سینما در سانحه رانندگی درگذشت. ببینید وقتی دختر من این خبر را آنهم در هزاران کیلومتر دورتر می شنود چه حسی پیدا می کند.

او با شنیدن این خبر سریعا با منزل تماس می گیرد و خوشبختانه من منزل بودم. پای تلفن زار می زد و من می گفتم منکه الان خودم هستم و الان داری با تلفن با من صحبت می کنی اما او انقدر شوکه شده بود که باورش نمی شد. 29 فروردین سال 75 جلال مقدم در اثر تصادف جان خود را از دست می دهد و متاسفانه رادیوی محلی اشتباها بجای جلال مقدم می گوید جلال مقامی. به همین سادگی در اثر یک اشتباه سالها پیش این رادیوی محلی خاطره تلخی را برای تنها دخترم رقم می زند.


 

 

 

 
۸-۱۱-۱۳۹۴ ۱۲:۱۱ صبح
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #13
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 14521349341.jpg]



نقل قول مستقیم از استاد جلال مقامی در خصوص روبرو شدن با دوستدارانشان

اوایل این هفته فرصتی پیش آمد تا مجددا ساعاتی در خدمت استاد باشم. این تاپیک را با اتفاق ایشان مرور کردیم. وقتی به پست جان اسنوی عزیز رسیدیم استاد خودشان آن پست را خواندند و با دیدن دستخط خودشان پس از 23 سال و نگهداری آن توسط یکی از کاربران سایت که قطعا در آنزمان در سنین نوجوانی بودند بسیار متعجب شدند. با دیدن ذکر دقیق تاریخها و حتی ساعات نمایش فیلمها گویی تمام خاطرات دوبله های همزمان در جشنواره های کودک اصفهان برایشان زنده شد. استاد فرمودند همیشه برای کسانیکه از او تقاضای عکس انداختن و امضا گرفتن داشتند احترام فراوانی قائل بود و هرگز حتی زمانیکه عجله هم داشته اند به هیچکس پاسخ منفی نمی دادند.

در همین راستا ایشان تعریف کردند که در اصفهان و در یکی از همین جشنواره های دوبله همزمان پس از اتمام فیلم عده ای نزد من آمدند و تقاضای گرفتن امضا را از من داشتند. در بین آنها کودکی بود که با هزار زحمت خود را از بین کسانیکه در اطراف من بودند به من رساند. یک دستمال کاغذی همراهش بود و به تبعیت از دیگران آنرا به من داد تا روی آن برایش امضا کنم. به این کودک گفتم: پسرم ، عمو مقامی که نمی تونه روی دستمال کاغذی برای تو امضا کنه، صبر کن تا روی یک کاغذ برایت امضا کنم.

بعد از اینکه اطرافم خلوت شد از جیب خود کاغذ بلا استفاده ای پیدا کردم و آنرا برایش امضا کردم و  به او دادم و از هم خداحافظی کردیم. لحظاتی بعد دیدم آن کودک با ذوق و شوق فراوان به دنبالم آمد. در دستش یک جلد قرآن جیبی بود و گفت : آقای مقامی این هدیه را مادرم داد که به شما بدهم. خانم محترمی که مادر آن کودک بود به نزد من آمد و گفت : اقای مقامی، فرزند من بسیار دوست داشت شما را ببیند. متاسفانه کاغذی پیدا نکردیم. من از دور شاهد کار شما بودم. فکر می کردم با دیدن دستمال کاغذی از دادن امضا امتناع می کنید و باعث رنجش فرزندم می گردید. این قرآن را من از مکه آورده ام و قابل شما را ندارد.

استاد با احساس خاصی این ماجرا تعریف می نمودند. ایشان به مادر آن کودک گفتند: این چه حرفیست می زنید. شما به من یک جلد کلام خدا را داده اید این من هستم که قابل این قرآن را ندارم. استاد در ادامه فرمودند از آن ماجرا بیش از بیست سال می گذرد و قطعا آن کودک امروز جوان بزرگی شده است. اما من هنوز آن قرآن را نگهداشته ام ......

..... و این در حالیست که یکی از دوستان در همین سایت تعریف می کردند که در بهشت زهرا یکی از همین گویندگان بزرگ را دیده اند که بر مزار یکی از هنرمندان مشغول فانحه خوانی بوده اند. به ایشان نزدیک شدند و عرض ادب کردند اما در پاسخ می شنوند که : آقا اینجا هم دست از سر ما بر نمی دارید!!!!!! . شاید همین برخورد جناب مقامی بوده که امروز بعد از 23 سال ، دوستی به ما می پیوندد و با عشق و علاقه امضای ایشان را در طول این مدت حفظ نموده اند و آنرا با ما به اشتراک می گذارند. آنروز قطعا جان اسنو  تصور نمی کردند جناب مقامی امضای خودشان را بعد از 23 سال در این سایت رویت کنند و خاطرات جشنواره های کودک اصفهان برایشان تازه گردد .....
 

 

 
۱۴-۱۱-۱۳۹۴ ۰۶:۴۴ عصر
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #14
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
خاطرات جالب استاد جلال مقامی در خصوص دوبله های همزمان که برای اولین بار از سوی ایشان نقل گردید
جشنواره های کودک بدلیل برگزاری آنها در شهرستانها معمولا خاطرات زیادی را برای ما به همراه داشت. اما بد نیست بدانید که این دوبله همزمان برای اولین بار در تهران به اجرا در آمد. و پس از آن بجز یکبار در کرمان و سه بار در همدان، همه ساله اصفهان به پایگاه این جشنواره مبدل گردید. دوبله همزمان کار طاقت فرسایی بود. در اصفهان ما در سانس های مختلف باید در سینماهای مختلفی حضور پیدا می کردیم. سینما ساحل - سینما سپاهان و بعد چهار باغ و ......

یکی ار معضلات دوبله همزمان ان بود که نسخه تمرینی ما فاقد سانسور بود اما نسخه ایکه در سینما نمایش داده می شد، ممیزی می گردید. این موضوع فشار زیادی به ما وارد می کرد. خاطرم هست در تهران من و همسرم به تنهایی در سینما شهر قصه مشغول دوبله بودیم. آنقدر ممیزی فیلم زیاد بود و فیلم از یک سکانس به سکانس دیگری می پرید که من و خانم رفعت هاشم پور مدام در حال ورق زدن دیالوگها و پیدا کردن آن و نشان دادن به یکدیگر بودیم. 

در اواسط فیلم همسرم از این وضعیت به ستوه آمد و در نیمه فیلم از شدت عصبانیت از پشت میکروفن بلند شد و به خارج از سینما رفت و من به تنهایی مجبور شدم تک و تنها تمام نقشها را گویندگی کنم. اقای شجاع نوری که در آنزمان مسئولیت این امر را بعهده داشتند از این موضوع ناخشنود گردیدند اما من برایشان توضیح دادم که باید به خانم رفعت حق بدهید. ما در طول فیلم مدام در حال ورق زدن دیالوگها بودیم و سر درگم می شدیم.

یکسال این جشنواره در کرمان برگزار گردید. متاسفانه دست اندرکاران مکان خوبی را برای اسکان همکاران در نظر نگرفته بودند که با اعتراض ما و مساعدت اقای یزدی محل اسکان ما را که در یک پادگان قرار داشت به هتل محل استقرار هنرپیشگان تغییر دادند. بدلیل برگزاری جشنواره تمام هتل های کرمان اشغال شده بود. همکاران به گروه های دو و سه نفره تقسیم می شدند و هر گروه به یک سینما می رفت. من و  پرویز ربیعی به همراه خانم شعشعانی برای دوبله فیلمی که در آن آنتونی کوئین بازی می کرد به یکی از سینماها رفتیم. من آنروز تمام سعی و تلاش خود را نمودم تا دوبله ای داشته باشم در شان بازیگریِ آنتونی کوئین. صدای خود را تا حد ممکن بم نمودم و تمام لکنتهای آنتونی کوئین را اجرا نمودم.

عزت الله انتظامی و داوود رشیدی نیز در سالن سینما حضور داشتند. ما در فضایی که در بالکن سینما   تعبیه شده بود مستقر بودیم. فیلم که تمام شد عزت الله انتظامی و داوود رشیدی برای عرض خسته نباشید به بالا آمدند و با هم خوش و بش نمودیم. عزت الله انتظامی گفت پس منوچهر(اسماعیلی) کجاست؟ ما گفتیم : منوچهر؟ منوچهر اسماعیلی در تیم ما نیست. عزت الله انتظامی بسیار تعجب نمود و فکر کرد که با او شوخی می کنیم. او که خود به دوبله اشنایی داشت گفت مگر منوچهر آنتونی کوئین را صحبت نمی کرد؟ و خانم شعشعانی با خنده گفت خیر، آقای مقامی بجای انتونی کوئین صحبت می کرد!!!!!

دوبله همزمان گاهی بداهه گوئی هایی را می طلبید که واقعا به آن نیاز بود و این بداهه گوئیها به امری عادی در دوبله همزمان تبدیل شده بود. خاطرم هست در همان کرمان فیلم دیگری را دوبله می کردیم. یک فیلم ژاپنی که درباره زندگی دو فوتبالیست بود. این دو فوتبالیست با هم درباره بازیکن مورد علاقه خود صحبت می کردند بازیگر مقابل من نام یکی از فوتبالیستهای معروف را گفت. او وقتی از بازیگری که من بجایش صحبت می کردم سوال کرد که فوتبالیست مورد علاقه تو کیه؟ من در آنزمان بدلیل علاقه ایکه به احمد رضا عابد زاده داشتم گفتم : احمد رضا عابد زاده، سالن بعد از بردن نام احمد رضا عابد زاده غرق در شادی گردید.

در اصفهان نیز خاطرم هست که در فیلمی  بهمراه سعید مظفری گویندگی می کردیم که دو نفر درباره سفر و گشت و گذار در شهر های جهان صحبت می کردند . هنر پیشه نقش مقابل من می گفت تو دوست داری به کدوم شهر ها سفر کنی و از نزدیک ببینی . من باید می گفتم من که پول ندارم که بخوام سفر کنم و او اصرار می کرد که اگر پول داشتی دوست داشتی کدوم شهر ها رو ببینی و منهم در پاسخ دیالوگ رو عوض کردم و گفتم اگر پول داشتم میومدم همین اصفهان که بگم نصف جهان رو گشتم. با گفتن این دیالوگ جمعیت حاضر در سالن یکپارچه کف و سوت زدند و آنقدر به وجد آمدند که تا دقایقی کار ما مختل گردید   ......
 

[تصویر: ja4.jpg]
۱۶-۱۱-۱۳۹۴ ۰۶:۳۸ عصر
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #15
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 1455463216562.jpg]
 

خاطره جالب استاد جلال مقامی از دوبله فیلم مرز در دهه شصت در نقل قول مستقیم از ایشان (ویژه سایت سینما کلاسیک)

در دوبله گاهی بین همکاران ما مسائلی پیش می آید که باعث می گردد بر خلاف روال معمول از گوینده دیگری بجای گوینده ثابت یک هنرپیشه استفاده گردد. اوایل جنگ بود که اقای حیدری فیلم مرز را ساختند. این فیلم را برای دوبله به اقای ایرج رضایی دادند. ایرج رضایی بنا به دلایلی بر خلاف سوابق قبلی تصمیم می گیرند که گویندگی بجای سعید راد را به من محول کنند. او بشدت بر این موضوع پافشاری می کرد و کسی نبود که کوتاه بیاید. در این بین به سعید راد خبر می رسد که اینبار شخص دیگری قرار است بجای تو صحبت کند. این موضوع اصلا به مزاج سعید راد خوش نیامد.

روز موعود همه چیز برای دوبله فیلم آماده بود. سعید راد خبردار می شود و آنروز (شاید برای جلوگیری از این موضوع) به استودیو می آید .چهره سعید خود گویای نارضایتی ایشان از گویندگی من بجای نقش ایشان بود. بر حسب اتفاق ایرج رضایی سنگین ترین سکانس فیلم را انتخاب نموده بود. سکانسی که من باید در آن سه صفحه دیالوگ را با عصبانیت تمام و با لهجه کردی بجای سعید راد گویندگی می کردم. هنوز فریادهای خود را در آن سکانس از یاد نبرده ام. من این سکانس را با تمام وجود پشت میکروفن گویندگی نکردم بلکه بازی کردم. وقتی سعید راد در فیلم راه می رفت و بین چادرها فریاد می زد: پس غیرتتان کجا رفته؟ احساس می کردم خودم در حال بازی آن نقش هستم.

کارم که به پایان رسید برگشتم به اتاق فرمان نگاه کردم تا نظر ایرج رضایی را بدانم. او و آقای حیدری هر دو با علامت دست خود اعلام رضایت نمودند. به اتاق فرمان رفتم . خیس عرق شده بودم. ایرج رضایی مرا در آغوش گرفت و متعاقب آن آقای حیدری کارگردان فیلم از شدت خوشحالی روی بنده را بوسیدند. به صندلی سعید راد نگاه کردم. دیدم ایشان استودیو را ترک کرده بود.

مشغول استراحت بودم و خود را آماده می کردم تا بخشهای بعدی فیلم را گویندگی کنم که ناگهان دیدم سعید راد به استودیو بازگشت. در یک دستش یک جعبه شیرینی بود و در دست دیگرش دسته ای گل. او یکراست به نزد من آمد و گفت آقای مقامی صدای شما سن من را در این نقش 10 سال جوانتر نمود و شما به زیبایی تمام بجای من گویندگی کردید. فیلم مرز بر خلاف معمول با گویندگی من بجای سعید راد به روی پرده سینما رفت و اتفاقا با اقبال عمومی هم روبرو گردید.
 

[تصویر: 1455463216471.jpg]
۲۵-۱۱-۱۳۹۴ ۰۶:۵۶ عصر
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #16
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
روایت استاد جلال مقامی از مرگ کاووس دوستدار و خاطره ای از زنده یاد ایرج ناظریان (اختصاصی ویژه سینما کلاسیک)
شاید از نظر مردم عادی شنیدن درباره دوبلورهای فقید که چهره در نقاب خاک دارند زیاد جذاب نباشد اما کاربران این سایت که عاشقانه صدای این عزیزان را نمی شنوند بلکه می فهمند برایشان هر خبری یا خاطره ای از آنان جذاب است و همیشه تشنه شنیدن هستند. در این میان مرگ کاووس دوستدار آنهم در سنین جوانی بیش از هر چیزی برای ما غم انگیزتر جلوه نمود. شاید اگر او زنده مانده بود امروز دیدن بسیاری از فیلمها برای ما جذابتر بنظر می آمد. مهم نیست که دیگران اینگونه خبرها را کلیشه ای می نامند . مهم آنست که برای ما شرایطی بوجود آمده است که بواسطه ارتباط اعضا سایت با گویندگان امروز می توانیم موثق ترین خبرها را از آنها بگیریم .متاسفانه امروز بسیاری از این عزیزان شرایط خوبی ندارند. کسی اینروزها از ناصر احمدی که با بیماری دست و پنجه نرم می کند سراغی نمی گیرد. و یا ایرج رضایی که شرایط خوبی ندارد و اینروزها بیشتر در باغ خود در ارنگه کرج روزگار می گذراند و یا .....


کاووس دوستدار شخصیت عجیبی داشت. هریک از همکارانش وقتی می خواهند درباره او صحبت کنند با حسرت از او یاد می کنند. متاسفانه و متاسفانه بسیاری از خاطرات آنها قابل انتشار نیست و ما مجبوریم آنها را برای همیشه در سینه سایت سینما کلاسیک بعنوان یک راز نگه داریم. از شوخ طبیعی هایش در مراسم ازدواج زنده یاد سعید شرافت با شهلا ناظریان گرفته تا دلایل عدم ازدواجش ، بویژه اینکه خاطر خواه پرو پا قرصی هم داشت.

قبلا در مصاجبه شش ساعت گفتگوی بی پرده با منوچهر والی زاده خواندید که منوچهر والی زاده و منوچهر نوذری در حالیکه به سینما یونیورسال رفته بودند تا فیلم گنج قارون را ببینند خبر مرگ کاووس را دریافت می کنند. اما همانروز و در همان ساعات در استودیو شهاب جلال مقامی وزنده یاد نیکو خردمند مشغول دوبله یک فیلم هندی بودند. تلفن زنگ می زند و زنده یاد صادق ماهرو جواب می دهد.

جناب مقامی تعریف می کنند که لحظاتی بعد صادق ماهرو در حالیکه دو دستش را به دو طرف چهارچوب در گرفته بود با رنگی پریده و با صدایی بریده می گوید .... کاووس مُرد .....  این خبر آنقدر ناغافل بود که من فکر می کردم شوخی می کند. بطرف تلفن رفتم. ماهرو گوشی را روی تلفن نگذاشته بود و روی میز قرار داشت و تماس قطع نشده بود. گوشی را برداشتم. ایرج دوستدار هنوز پشت خط بود. تنها چیزیکه یادم می آید صدای بهت زده ایرج بود که مدام تکرار میکرد ..... کمرم شکست ..... کمرم شکست .....

در اوایل انقلاب حساسیتهای زیادی روی خانواده دوستدار بود. بدلیل آنکه از اقلیتهای مذهبی بودند. اگر چه رسما ممنوع الکار نبودند اما ارشاد ترجیح میداد صدای ایرج دوستدار  در فیلمهایی که بعد از انقلاب دوبله می شدند شنیده نشود. در همان زمان تصمیم به دوبله فیلمی از جان وین گرفته می شود. ایرج دوستدار دوبلور ثابت او بود و حالا در غیاب او مشکل می توانستند صدایی را جایگزین آن کنند.

بهترین گزینه ایرج ناظریان بود. به سراغ ایرج ناظریان می روند و به او پیشنهاد می دهند که بجای جان وین گویندگی کند. ایرج می گوید ابدا، ایرج دوستدار خودش حی و حاضر و زنده است. هرچه اصرار می کنند بیفایده بود و ایرج ناظریان می گوید اگر یک میلیون تومان هم به من بدهید من جای جان وین حرف نمی زنم ( یک میلیون تومان برای آنموقع که دستمزد گویندگی در فیلمهای نقش یک 20 تا 50 هزار تومن بود خیلی بود.

به ایرج ناظریان می گویند اما ارشاد با گویندگی ایرج دوستدار مخالف است و ما چاره ای نداریم. ایرج ناظریان هم خیلی قاطع می گوید پس فیلمو دوبله نکنید. دوبله نشه بهتره تا اینکه در حضور ایرج دوستدار شخص دیگری بجای جان وین حرف بزند.........

البته این فیلم در نهایت دوبله می شود. اما هیچ ایرجی بجای جان وین گویندگی نکرد. اینکه چه کسی گویندگی کرد بماند، اما وقتی اخلاق و منش بعضی از این بزرگان را می شنویم افسوس می خوریم که چرا برخی دیگر در صحبت کردن بجای هنرپیشه هایی که مختص دوبلور دیگریست سعی دارند گوی سبقت را بگیرند و بقول رابرت میچم محترم بجای هر موجود زمینی و هوایی و دریایی می خواهند گویندگی کنند. یا بقول یکی دیگر از گویندگان : (آقای فلانی) اگر روش میشد بجای زنهای فیلمها هم صحبت می کرد!!!!!
ایکاش این جماعت دوست داشتنی مانند ایرج ناظریان حرمتها را بیشتر حفظ می کردند ..........
 

 
۵-۳-۱۳۹۵ ۰۹:۰۰ عصر
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #17
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 14486601066.jpg]

یک ماجرای خواندنی از دوبله فیلم تیغ آفتاب (اختصاصی ویژه سینما کلاسیک)


قبل از خواندن این خاطره توجه شما را به اسامی گویندگان فیلم تیغ آفتاب که توسط زینال عزیز در دانشنامه دوبله فیلمهای سینمایی بعد از انقلاب ارسال شده است جلب می نمایم:
http://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%AF%D8...975#pid975


اوایل هفته منصور پیامکی برایم ارسال کرد که شبکه اچ دی تهران در حال پخش یک فیلم با گویندگی جلال مقامی ست. اواسط فیلم بود. فیلم تیغ آفتاب. در این فیلم اغلب گویندگان بزرگ حضور داشتند و بخاطر موضوع فیلم همگی با لهجه روستایی (شبیه لهجه کرمانشاهی) صحبت می کردند. جناب مقامی بارها تجربه این گویش را داشتند. در فیلم سفر سنگ و یا فیلم غزل بجای فرامرز قریبیان و یا فیلم مرز بجای سعید راد.

سایر گویندگان نیز با توجه به تجربه خود اغلب از همین لهجه پیروی نموده بودند. شخصا اعتقاد دارم گویندگی در چنین شرایطی قطعا برای یک دوبلور مشکلتر از گویندگی بدون لهجه است. اما در این فیلم اغلب گویندگان از فهیمه راستکار گرفته تا منوچهر اسماعیلی و حتی خانم رفعت هاشم پور به زیبایی تمام در حال گویندگی بجای هنرپیشگان ایرانی بودند (واقعا یاد زمانیکه فیلمهای ایرانی صداگذاری می شدند بخیر).

بگذریم. بلافاصله به استاد تلفن زدم تا فیلم را ببیند. هنوز ده دقیقه از اطلاع رسانی بنده نگذشته بود که جناب مقامی تماس گرفتند و گفتند گوینده ها را شناختی یا بگم؟ که خدمتشون عرض کردم اغلبشون رو شناختم (البته با تقلب از روی پست جناب زینال ) و بعد فرمودند این فیلم رو خودم دوبله کردم و از من خواستند تا بعدا به ایشان یادآوری کنم تا جریان دوبله این فیلم را تعریف کنند. با خود فکر می کردم که در پس دوبله اغلب فیلمها ماجراهایی وجود داشته که ایکاش فرصتی پیش می آمد تا بتوانیم  تمام آنها را جمع آوری کنیم.(هر چند بسیاری از آنها قابل انتشار نیستند و بسیاری  هم اگر منتشر شود ممکن است برخی از آشکار شدن مسائل پشت پرده ناراحت شوند. بهر حال روز پنج شنبه قسمت شد تا مجددا در خدمت استاد باشم و به ایشان یادآوری نمودم تا ماجرای دوبله تیغ آفتاب را تعریف کنند.

جناب مقامی نقل کردند که تمام گویندگانیکه مناسب چهره های بازیگران بودند را انتخاب کردند. من انصافا هر وقت به اسامی گویندگان فیلمهایی که مدیریت دوبله آنها بعهده جلال مقامی بوده است نگاه می کنم می بینم ایشان وسواس شدیدی به این موضوع داشتند که صدای گوینده باید به چهره بازیگر بخورد. این برای ایشان یک اصل و اصولی بود که همیشه رعایت می کردند و برای دعوت از گویندگان هیچوقت مصالح فردی و رابطه و دوستیهایشان را فدای این موضوع نمی کردند (چیزیکه اغلب مدیران دوبلاژ رعایت نمی کردند). برای پی بردن به این اصل کافیست کمی به خود زحمت دهید و به دانشنامه فیلمهای بعد از انقلاب مراجعه کنید. خوشبختانه در فیلمهای ایرانی بواسطه تیتراژ فیلمها اسامی تمام مدیران دوبلاژ موجود است.

وقتی به اسم هر مدیر دوبلاژی بر می خورید می بینید که آن مدیر دوبلاژ اصلا به این موضوع فکر نمی کرده که فرضا اگر فرامرز قریبیان در فیلم حضور دارد صدای هیچ گوینده ای مانند جلال مقامی با چهره او همخوانی ندارد (البته نه در تمام فیلمها) اما می بینیم که در کمال خودخواهی گاهی خود مدیر دوبلاز بجای او گویندگی نموده است و الی ماشا الله .... من این موضوع را امروز عینا با چک نمودن تک تک پستهای دانشنامه فیلمهای فارسی آنهم در حضور جناب مقامی به وضوح دیدم و به یقین رسیدم. (واقعا مسائلی که نقل می کردند جای تامل زیادی داشت. چون نام هر فیلمی را که می خواندم و در پس ان نام مدیر دوبلاژش را به وضوح میدیم که انتخاب گویندگان نقشهای اصلی اغماض شده است)

باز هم بگذریم چون این قصه سر دراز دارد و خارج از حوصله این تاپیک است (در حاشیه هم البته عرض کنم که وقتی به فیلم مرضیه که جناب ایرج ارسال نمودند رسیدم و به استاد گفتم استاد شما کجا و ابوالفضل پور عرب کجا؟ پس چرا خسرو ..... که استاد گفتند اینو راست میگی منهم مجبور شدم وقتی دیدم فیلم فلان و فلان را فلانی فرامرز قریبیانشو خودش گفت، گفتم یکبار هم من .....  (چقدر این ماجراها پیچیده ست بخدا)

برگردیم به تیغ آفتاب. وقتی فیلم را میدیدم بیشتر از آنی که از فیلم لذت ببرم محو گویندگی گویندگانش شده بودم. همه گوینده ها بدرستی انتخاب شده بودند. حتی بر خلاف حضور شهلا ریاحی اما رفعت هاشمپور بجای هما روستا گویندگی می کند و جناب مقامی گویندگی بجای شهلا را به فهیمه راستکار واگذار می کند. وقتی این فیلم بدست جلال مقامی می رسد از سوی اقای جوانمرد (کارگردان) و فرحبخش (تهیه کننده) پیامی دریافت می کنند که داریوش ارجمند گفته من خودم میخواهم بجای خودم گویندگی کنم. جناب مقامی می گویند اشکالی ندارد اما اول باید تست بدهند.

ماجرای تست گویی زیاد مزاج جناب ارجمند خوش نمی آید و ایشان می فرمایند که من خودم این نقش را بازی کردم. جناب مقامی هم اعتقاد داشتند که با این موضوع مشکلی ندارند و قطعا وقتی داریوش ارجمند خودش این نقش را بازی نموده پس قطعا می تواند احساسات خود را بخوبی بروز دهد. منظور جناب مقامی از تست رعایت فاصله ها ، سینک گفتن و بموقع گویندگی کردن بود و ایشان نمی توانستند ریسک کنند و سایر گویندگان را دعوت کنند و بعد ببینند جناب ارجمند نمی توانند مانند دیگران بر کار مسلط شوند. از طرفی این موضوع زمانی بوقوع می پیوندد که کم کم زمزمه های صدای سر صحنه بلند شده بود و ارشاد اعتقاد داشت که سعی شود تر جیحا خود هنرپیشه ها بجای خودشان گویندگی کنند. لذا ارشاد نیز از این موضوع پشتیبانی میکرد.

از طرفی صاحبان فیلم و کارگردان نیز زیاد با این موضوع موافق نبودند و ترجیح میدادند جناب مقامی برای این نقش گوینده تعیین کنند. به هر حال جناب داریوش ارجمند رضایت می دهند که تست بدهند. جناب مقامی سکانسی که محمد نمازی و داریوش ارجمند و یکی از هنرپیشه های زن در چادر باهم گفتگو می کنند را انتخاب می کند. ایشان می گویند برای اینکه جناب ارجمند راحت باشند و بتوانند در شرایط قرار بگیرند خودم بجای پیر مرد و آن زن حرف زدم تا جناب ارجمند بتوانند بجای خودشان صحبت کنند. نتیجه اصلا رضایت بخش نبود. اقای ارجمند به جناب مقامی می گویند مگر الان صدای خودت به این پیرمرد میخورد؟ که جناب مقامی می فرمایند من این نقش را برای اینکه شما بتوانید بجای خودتان صحبت کنید حرف زدم وگرنه من اقای رسول زاده را بجای این نقش انتخاب نموده ام.

در هر حال نسخه به ارشاد فرستاده می شود و همه به این نتیجه می رسند برای اینکه به فیلم لطمه نخورد از گوینده استفاده شود. جناب ارجمند از آقای مقامی سوال می کنند خوب، چه کسی قرار است بجای من حرف بزند؟ و جناب مقامی هم پاسخ می دهند همان کسیکه در ناخدا خورشید بخوبی از عهده حرف زدن بجای شما برآمدند اقای منوچهر اسماعیلی. و اقای ارجمند پاسخ می دهند اما من از ناخدا خورشید راضی نبودم!!!!!!!!!!!

(فکر کنم بعد از این جمله جناب مقامی دنبال یک دوربین می گشتند که مثل مهران مدیری به آن نگاه کنند و زل بزنند به دوربین)



[تصویر: 1465562747381.jpg]    [تصویر: 1465562747482.jpg]

 
نظر شخصی: منوچهر اسماعیلی در ناخدا خورشید و تیغ افتاب نه تنها خوب بود بلکه کمک شایانی نیز به بازی داریوش ارجمند نمود. او بینظیر بود .....
 

 

 
۲۱-۳-۱۳۹۵ ۰۴:۳۸ عصر
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #18
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 1464716996891.jpg]



ماجرای تعریف منوچهر زمانی از ایرج رضایی و دوبله بوچ کسیدی و ساندانس کید(اختصاصی ویژه سینماکلاسیک)

استاد ایرج رضایی ، شاعر گوینده ، گرد پیری روی چهره اش نشسته است اما دلش همچنان جوان است. وقتی از گذشته ها تعریف می کند امکان ندارد چند بیت شعر هم چاشنی خاطراتش نکند. وقتی با او صحبت از منوچهر زمانی شد با حسرت فراوان گفت یکی از آرزوهایم این است که یکبار دیگر منوچهر زمانی را ببینم. خیلی دلم برایش تنگ شده است. چنان با حسرت از منوچهر زمانی صحبت می کرد که بسیار کنجکاو شدم. و استاد خاطره ای از روزهای اولی که به دوبله آمده بود از منوچهر زمانی تعریف کرد:

هنگام دوبله یکی از فیلمها وقتی کار ما تمام شد منوچهر زمانی در اتاق فرمان با یکی از دوستانش مشغول صحبت کردن بود. میکروفن اتاق فرمان باز بود و صدایش به داخل استودیو می آمد و من می شنیدم. منوچهر به دوستش گفت: وقتی ایرج حرف می زند من دلم ریش ریش می شود. صدای خوبی داره اما میترسم اگر بهش بگم پر رو بشه. کار که تمام شد به اتاق فرمان رفتم. بدون هیچ تمارضی به او گفتم من حرفهایت را درباره خودم شنیدم. و به او گفتم خدا چنان ظرفیتی به من داده که هیچوقت از حد خودم عدول نکنم. من هیچوقت پر رو نمی شوم. منوچهر زمانی خندید و در آغوشم گرفت و مرا بوسید گفت شوخی کردم و در پی آن بود تا از دلم در بیاورد.....

از استاد خواستم درباره دوبله شخصیت پرسی گریس (استارتر مارتین) در فیلم بوچ کسیدی خاطره ای تعریف کند خندید و گفت مردان حادثه جو؟ گفتم :بله
گویا استاد به قعر دوبله بازگشته باشند و با همان تیپی که برای این شخصیت ساخته بودند گفتند: ببخشین ن . او تعریف کرد که:  از قبل از شروع دوبله فیلم با شوخی به جلال مقامی و چنگیز جلیلوند گفتم بریم که امروز میخوام روی جفتتون رو کم کنم (با خنده). وقتی از او پرسیدم چگونه این تیپ را خلق کردید؟  و از چه کسی یا چه چیزی کمک گرفتید؟ آیا مدیر دوبلاژ به شما کمک کرد؟  گفت: هیچکس ، از خودش!!!!. تیپ استارتر مارتین در اون فیلم به من گفت چگونه بجایش حرف بزنم. راه رفتنش و حالتهای صورتش نا خودآگاه اینگونه حرف زدن را به ذهن من رساند.

اون شعر شیرازی هم نه تو دیالوگ بود و نه کسی به من گفته بود. ابداع خودم بود که موقع دوبله به ذهنم رسید و  در جای مناسب آنرا خواندم.

پی نویس: ظاهرا  دوبله مردان حادثه جو محلی شده بود برای دوئل بداهه گوئی گویندگان. در جائیکه جلال مقامی و چنگیز جلیلوند در این فیلم با یکدیگر کورس گذاشته بودند تا از هم عقب نمانند ایرج رضایی هم عرصه را مناسب دیده است تا گوشه ای از هنر خود را به رخ این دو گوینده بزرگ بکشد.
 
۱۰-۴-۱۳۹۵ ۰۲:۰۸ صبح
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #19
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 1468101098321.jpg]

خاطراتی از استاد ایرج رضایی (اختصاصی سایت سینما کلاسیک)


پیش تر از اینها در پست شماره 15 در خصوص دوبله فیلم مرز به سرپرستی استاد ایرج رضایی خاطره ای به نقل از استاد جلال مقامی خدمت دوستان عرض نمودم. اینروزها به دلیل ساخت پرتره مستند استاد ایرج رضایی فرصتی پیش آمده است تا جناب ایرج رضایی را بیشتر ملاقات کنیم. بسیار دوست داشتم این ماجرا را از زبان ایشان نیز بشنوم. به هر حال ایشان مدیر دوبلاژ آن فیلم بودند. من قبلا مصاحبه های استاد را در دهه هشتاد شنیده بودم و  از همان زمان می دانستم ایشان مدیر نفوذ ناپذیری هستند و بقول خودشان نسبت به سایر همکارانشان جرات بیشتری داشتند (این موضوع با توجه به سوابق کاملا مشهود است)

اتفاقات دوبله فیلم مرز به روایت استاد ایرج رضایی با روایت جناب مقامی مطابقت داشت. بجز اینکه ایشان در پایان روایت خودشان فرمودند زهره شکوفنده هنوز بابت آنروز دلخور هستند. وقتی از ایشان پرسیدیم چرا؟ فرمودند:شب قبل به جلال تلفن کردم .من داشتم با این تغییر در کار دوبله تحول ایجاد میکردم . جلال ابتدا نپذیرفت و گفت بگو - م.الف - بیاد بجای سعید راد حرف بزنه و من گفتم نه، تشخیص من اینه که تو بیای. 

از قبل پیش بینی هرگونه اتفاقی را کرده بودم. همه نگران بودند که حتی ممکن است کار به درگیری کشیده بشه. کار شروع شده بود و سکانسهایی در حال ضبط بود که زهره باید گویندگی میکردد. جلال هم که تازه آمده بود منتظر بود تا وقتی موقعش شد به اتاق ضبط برود. در همین موقع سعید راد وارد استودیو شد. برافروخته بود و کاملا معلوم بود که ناراضی ست. من به اتاق ضبط رفتم و در حالیکه سکانس مربوط به زهره پخش میشد با عصبانیت دیالوگها را از زیر دستش کشیدم و ضبط را متوقف کردم و از جلال خواستم برای ضبط آماده شود.

اگر چه خانم زهره حق داشت گله مند شود اما من فقط می خواستم به آقای بازیگر بفهمانم که انتخابم اشتباه نبوده و به قابلیتهای جلال ایمان داشتم. یکی از سکانسهای سخت را آماده کردم که حتی وقتی جلال دید گفت : حالا چرا از اینجا؟ منظورش این بود که ابتدا سکانسهای سبکتر را بگیریم تا گرم بشه اما من میدونستم که میتونه ........   (بقیه ماجرا را هم که قبلا از زبان آقای مقامی در پست 15 نقل شده است)

ایرج رضایی تعریف کرد که همین مشکل را در دوبله فیلم بی پناه هم داشتم. در دوبله فیلم بی پناه همه به من فشار می آوردند که جلال مقامی برای گویندگی در نقش مصطفی طاری که نقش یک معتاد را بازی میکرد مناسب نیست. از ارشاد گرفته تا صاحب فیلم همه به من می گفتند که آقای - بوق - را بزارم بجاش حرف بزنه. اما من یک کلام گفتم که تشخیص من جلال مقامیه

روز قبل از دوبله آقای داوود نژاد (کارگردان فیلم) هم به من زنگ زد و از اینکه من جلال رو برای این نقش در نظر گرفته بودم ناراضی بود. اما همه دیدند که اون نقش یکی از ماندگارترین نقشهایی بود که با صدای جلال مقامی در سینما ثبت شد. همیشه دنبال چنین تغییراتی بودم و هیچکس نمی تونست به من امر ونهی کنه. وقتی دوبله بی پناه تموم شد کارگردان به مسئولین ارشاد گفته بود که فلانی به نظر من علم اینکار رو داره.

هیچکس نمی تونست به من گوینده ای رو برای نقشی توصیه کنه. یک روز قبل از اینکه فیلم معروفی رو دوبله کنم از استودیو که اومدم بیرون یکی از هنرپیشه های معروف  همون فیلم با ماشین پیچید جلوی من و شیشه رو کشید پایین و به من گفت: کی قراره فردا جای من حرف بزنه؟ تو چشمهاش نگاه کردم و گفتم : فردا معلوم میشه. شما بفرمائید. 

وقتی استاد اینها را تعریف می کردم واقعا در دل بخاطر شجاعت و شهامتش او را تحسین میکردم و نا خودآگاه یاد ماجرای دوبله فیلم جاسوس بازی با شرکت رابرت رد فورد افتادم. مقایسه کردم ایرج رضایی را با سعید مظفری. دوستانیکه ماجرای دوبله جاسوس بازی و ضعف و کوتاه آمدن آقای سعید مظفری را می دانند ، خوب می فهمند که من چه می گویم.
 

 
امضای برو بیکر :


خوبی که از حد بگذرد                   نادان خیال بَد کند ........
 
۲۰-۴-۱۳۹۵ ۰۱:۲۳ صبح
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر بازنشسته سایت
*****



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:325
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه زوج جلال مقامی و همسرش+همه
دلنوشته من به کسی که غواصی آموختم ، عاقبت مرا غرق کرد
سپاس ها 20
سپاس شده 26 بار در 198 ارسال
شماره کاربری : 3
ارسال: #20
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
[تصویر: 1468359193251.jpg]


یادی از بهمن زرین پور و دوبله سریال آوای فاخته به نقل از استاد جلال مقامی (اختصاصی ویژه سینما کلاسیک)


وقتی سریال عطر گل یاس به اتمام رسید، استقبال مردم باعث شد تا زنده یاد بهمن زرین پور با اغلب عوامل این سریال ، سریال دیگری را کلید بزند به اسم آوای فاخته. بهمن زرین پور آثاری را که کارگردانی می کرد خودش می نوشت. بعد از اتمام سریال آوای فاخته آنرا به جلال مقامی می دهد تا دوبله کند. جناب مقامی هم تصمیم می گیرند تا با تلفیقی از بازیگران و گویندگان کار دوبله این سریال را انجام دهند.
[تصویر: 1468359193726.jpg]
استاد جلال مقامی در مراسم خاکسپاری زنده یاد بهمن زرین پور


استاد که بشدت از فوت دوست نزدیکش بهمن زرین پور غمگین بودند این خاطرات را با حزن فراوان برایم تعریف می کردند. بهمن زرین پور و جناب مقامی سالها در یک آپارتمان در مهرشهر کرج با یکدیگر همسایه بودند و اوقاتی زیادی را با یکدیگر سپری می کردند. در مراسم تشیع جنازه بهمن زرین پور پرویز پرستویی بسیار مراقب استاد بود و هنگام خاکسپاری برای جناب مقامی یک صندلی پیدا می کنند تا ایشان بنشینند و کمی آرام بگیرند. وقتی از ایشان پرسیدم از دوبله آوای فاخته و وجه تمایزش برایمان تعریف کنند با حسرت از گذشته لب به سخن گشودند:
 
[تصویر: 1468359193655.jpg]


آوای فاخته سریالی بود که در آن بهمن ضمن نویسندگی و کارگردانی به همراه همسرش مینا و دخترش سولماز با هم در آن نقش آفرینی هم کردند. منهم در آن سریال ضمن مدیریت دوبلاژ بهمراه همسرم گویندگی کردم. میدانستم سریال پر مخاطبی خواهد شد بنابراین خیلی برای انتخاب گویندگان دقت کردم. خوب در این سریال سه تن از همکارانم بازی می کردند و من برای انتخاب گوینده برایشان مشکلی نداشتم. مرحوم نیکو خردمند، اکبر زنجانپور،و ژاله علو. پرویز پرستویی هم صدای بسیار خوبی داشت بنابراین از او خواستم تا خودش بجای خودش گویندگی کند.

در نبود و فقدان ایرج ناظریان بهتر بود تا داوود رشیدی را نیز پای میکروفن بکشانم. یکی از شخصیتهای اصلی سریال آزیتا حاجیان در نقش فرخنده بود که نقش زنی مغموم و رنج کشیده را بازی میکرد. بنابراین رفعت هاشم پور را بجایش انتخاب نمودم. صدای مرحوم عطالله کاملی هم که با چهره منوچهر حامدی کاملا همخوانی داشت. خودم هم بجای مرحوم بهمن زرین پور که نقش یک استاد تار را داشت گویندگی کردم.

اما یکی از مشکلات و پیچیدگیهای این سریال نقش صنم (با بازی سولماز زرین پور) دختر فریدون (اکبر زنجانپور)  بود. این دختر در شوروی سابق بدنیا آمده بود و در آنجا بزرگ شده بود بنابراین باید لهجه تاجیکی داشته باشد. برای یافتن کسیکه بتواند بجایش گویندگی کند به واحد سرویس خبری برون مرزی رفتم و در آنجا همکاری را پیدا نمودم که خیلی خوب به زبان تاجیکی صحبت میکرد. اما مشکل اینجا بود که صدایش برای سولماز مناسب نبود و کمی مسن بنظر می آمد.

[تصویر: 1468359193847.jpg]
زنده یاد بهمن زرین پور


نهایتا به این نتیجه رسیدم که دیالوگهای صنم را به او بدهم و او تمام دیالوگها را خواند و صدایش را ضبط نمودم. نوار را به سولماز دادم و به او تاکید کردم که اگر می خواهد نقشش خوب از آب در بیاید باید آنقدر دیالوگها را گوش کند و بازخوانی نماید تا بتواند خودش بجای خودش گویندگی کند. بهمن اصرار داشت که از مهوش افشاری بجای سولماز استفاده کنم اما هر چه بررسی کردم دیدم صدای مهوش برای چهره سولماز مناسب نیست.

سولماز خیلی تمرین کرد و نهایتا موفق شد خودش بجای خودش و با لهجه تاجیکی حرف بزند. اما ماجرای دوبله آوای فاخته به همینجا ختم نمی گردد. از جناب مقامی پرسیدم که در جایی خواندم که خانم شهره لرستانی هنگام دوبله آوای فاخته بیمار  و در بیمارستان بستری بودند و  شما اجبارا از خانم زهره شکوفنده دعوت کردید که بجای خانم لرستانی گویندگی کند و خانم زهره شکوفنده  هم برای گویندگی بجای خانم لرستانی به بیمارستان می روند تا از او اجازه بگیرند.

استاد با تعجب به من نگاه کردند و گفتند این را چه کسی گفته؟ و متاسفانه هر چه فکر کردم ذهنم یاری ننمود که این مطلب را کجا خوانده ام و جستجوهایم در حوزه وب نیز بی نتیجه ماند اما مطمئن بودم آنرا در جائی خوانده بودم. استاد ادامه دادند که نخیر چنین چیزی صحت ندارد. البته  انتخاب من برای نقش بهنوش که خانم لرستانی آنرا بازی میکردند خود خانم شهره لرستانی بود و این درست است و اینکه من مجبور شدم از زهره بخواهم که بجایش گویندگی کند هم درست است اما دلیلش بستری بودن خانم لرستانی نبود.

[تصویر: 1468359193422.jpg]               [تصویر: 1468359193493.jpg]                 [تصویر: 1468359193574.jpg]
شهره لرستانی (بهنوش) با گویندگی زهره شکوفنده    آزیتا حاجیان ( فرخنده) با گویندگی رفعت هاشمپور              اکبر زنجانپور( فریدون) با گویندگی خودش


از استاد پرسیدم پس به چه دلیلی شما به این اجبار تن دادید و جناب مقامی ادامه دادند سریال آوای فاخته در واحد دوبلاژ سازمان دوبله شد  . روزیکه همه برای دوبله آمده بودند هر چه منتظر شدیم دیدیم خانم لرستانی نیامدند. نهایتا مطلع شدم که حراست سازمان از ورود ایشان ممانعت کرده است. همکاران حراست احترام خاصی برای بنده قائل بودند. به واحد حراست مراجعه کردم تا وساطت کنم اما وقتی دلایلشان را شنیدم، دیدم از دست من کاری بر نمی آید. بنابراین دیدم تنها کسیکه صدایش برای آن نقش مناسب است زهره شکوفنده است و بلافاصله در همانجا از زهره خواستم تا بجای نقش بهنوش گویندگی کند.

لازم به ذکر است که نقش بهنوش با بازی خانم شهره لرستانی در سریال آوای فاخته نقشی ست که خانم شهره لرستانی در مصاحبه های خودشان گفته اند که آنرا بیشتر از سایر نقشهایشان دوست دارند. همچنین این اولین باری نبود که جلال مقامی بجای کارگردان یک سریال که خودش در آن سریال بازی می کند گویندگی کرده باشد. ایشان سالها پیش بجای مسعود اسداللهی که خودش کارگردان سریالش بود (سریال طلاق) نیز گویندگی کرده بودند. در هر دو سریال ایشان ارتباط نزدیکی با کارگردان داشتند. مسعود اسداللهی علیرغم مهاجرت به آمریکا همچنان ارتباط خود را با جلال مقامی حفظ نموده است و از دوستان نزدیک ایشان هستند.
[تصویر: 1468359193918.jpg]
خانم مینا جعفر زاده(همسر) و سولماز زرین پور(دختر) بر سر پیکر زنده یاد بهمن زرین پور
 

 

 
۲۳-۴-۱۳۹۵ ۰۲:۱۴ صبح
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

شبکه های اجتماعیدرباره مادوستان ما
   
 
تمامی حقوق محصولات و امکانات این سایت برای سینما کلاسیک محفوظ است
وهرگونه کپی برداری و سو استفاده پیگرد قانونی دارد

پشتیبانی توسط : گروه سایت سازان برتر
MyBB © MyBB Group
دانلود آهنگ جدید
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی