وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

تاریخچه آنلاین دوبله و فیلم های کلاسیک

تخصصی ترین انجمن فیلم و دوبله در ایران

انجمن سینما کلاسیک مرجع دوبله
بروز ترین انجمن پارسی در زمینه دوبله

وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

تاریخچه آنلاین دوبله و فیلم های کلاسیک

تخصصی ترین انجمن فیلم و دوبله در ایران

انجمن سینما کلاسیک مرجع دوبله
بروز ترین انجمن پارسی در زمینه دوبله
نام کاربری:  
رمز عبور:     



کلمات کلیدی: خاطراتی, از, گویندگان, گویندگی,
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطراتی از گویندگان و گویندگی
نویسنده پیام
بنیانگذار و مدیرکل انجمنها
*******



وضعيت : آفلاین
ارسال ها:181
تاریخ ثبت نام:شهر ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه
دلنوشته من
سپاس ها 14
سپاس شده 12 بار در 66 ارسال
شماره کاربری : 2
ارسال: #11
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی
ادامه خاطرات بهروز وثوقی از حضور در دوبله و رادیو

[تصویر: 14528695451.jpg]

کار دوبله هفت سالی طول میکشد. همزمان با بازی در فیلمهای اولیه دوبله را هم ادامه می دهد. در فیلمهای لوئی آرمسترانگ بجای او حرف می زند. یکبار هم در فیلمی بجای دین مارتین حرف میزند.صدای بهروز به سیاه پوستها خیلی میخورد. بیشتر نقشهای تیپیک یا به اصطلاح آنزمان کاراکتر را دوبله میکند. نقشهای جوان را دوستان همکارش که صدایشان از صدای بهروز به اصطلاح شارپ تر است حرف می زنند. مثلا منوچهر اسماعیلی یا جلیلوند و خسروشاهی .

وقتی مشغول کار دوبله میشود و تا دیروقت شب کار میکند دیر بخانه می آید. پول بیشتری در می آورد و به خانواده هم کمک بیشتری میکند.

یک روز پدر صدایش می زند و می پرسد: معلوم هست شما چه میکنی؟ بهروز میگوید: هیچی. میروم اداره ... کارمندم. پدر میگوید : اداره این همه پول میدهد به شما؟! از کجا این پولها را درمیاوری؟
- پدر که یک عمر حقوق بگیر دولت بود خوب میدانست که نمیشود اینجور پول دراورد.شاید نگران شده مبادا کار خلاف میکنم. من به برادرهایم هم خیلی کمک میکردم.مثلا یکیشان رفته بود دانشکده افسری شهربانی میخواست پلیس بشود. پنج شنبه ها مرخص میشد و می آمد خانه، دلش میخواست با دوستانش برود بیرون ، گردش و تفریح ، پول هم نداشت. من پول میدادم بهش تا بتواند دست بکند توی جیب خودش. جوان بود  به هرحال ... خرج خانه را هم من میدادم. این بود که پدر کنجکاو شده و میخواست از چند و چون ماجرا سردراورد...

بهروز میگوید: بعد از ظهرها میروم یک جائی حرف میزنم!
پدر تعجب میکند : حرف میزنی!! این چه جور جائی است که برای حرف زدن پول میدهند به آدم؟
بهروز مِن مِن کنان میگوید: خب دیگر ... این جوری هست...حرف میزنم. بخاطرش پول میدهند...
پدر میگوید: چی میگوئی مثلا؟ چه حرفی میزنی؟
بهروز میگوید: سخنرانی میکنم
- یک حدس هائی گویا زده بودند. مادر که از خانواده مذهبی بود و دختر امام جمعه. تعصب مذهبی داشت. پدر هم که به هرحال خان زاده بود و دون شان خودش میدانست که پسرش برود مطرب بشود. آن زمانها هنر بازیگری تئاتر و سینما و رادیو را خیلی ها مطربی میدانستند و در نظرشان مایه خجالت و سرافکندگی بود. به همین خاطر ، کارم را ازشان پنهان میکردم و بهشان چیزی نمیگفتم.

پدر میگوید : به هر تقدیر پسرجان مواظب باش خدای نکرده یک وقت خطامطا نکنی آبروی خانوادگی ما را ببری ها!

پرویز بهادر از دوبلورهای خوب آن سالها بود. با بهروز دوست است. پرویز که در اجرای نمایشهای رادیوئی هم فعال است یک روز به بهروز میگوید : دوست داری بیائی رادیو؟
بهروز پاسخ مثبت میدهد. آنزمان در رادیو تهران برنامه ای نیم ساعته بوده بنام برنامه کارگران . هر بار نمایشنانه کوتاهی هم اجرا میشده که ضمن آن می کوشیده اند بعضی مسایل و مشکلات کارگری و قوانین کار و مانند آنرا مطرح و معرفی کنند. پرویز بهادر بهروز را می برد رادیو و در چند نمایش رادیوئی نقشهائی به او میدهد.
یک روز پدر نشسته بود تو خانه و رادیو هم باز است. برنامه کارگر پخش میشود. صدای یکی از هنرپیشه های که نمایش را اجرا میکنند به گوشش آشنا می آید.
مادر بهروز را صدا میزند که : خانم بیا گوش کن ببین این بهروز ما نیست؟
مادر بهروز گوش میدهد میگوید: نمیدانم. گمان نکنم. بهروز توی رادیو چکار میکند.راهش نمیدهند برود توی رادیو حرف بزند.نه فکر نکنم بهروز باشد.
همینطور مشغول این صحبت ها هستند که نمایش تمام میشود و در پایان برنامه ، همراه اسامی نویسنده و کارگردان و تهیه کننده و بازیگران ، نام بهروز وثوقی را هم می برند.
بهروز دیروقت شب که بخانه برمیگردد، می بیند پدر برخلاف همیشه که تا آن ساعت خوابیده بود ، نشسته بالای اتاق و اخم هایش توی هم است.
بهروز سلام میکند.
پدر بی آنکه جواب سلام پسر را بدهد با همان لهجه غلیظ میگوید: شما در رادیو هستی؟
بهروز که نمیداند  چه شده و قضیه از چه قرار است میگوید : چطور مگر؟
پدر میگوید: امروز من صدای شما را از رادیو شنیدم.
بهروز میخندد و میگوید: نه پدر اشتباه میکنید.
پدر با همان سگرمه های درهم مادر را صدا میزند : خانم وثوقی! (مادر می آید) صدای ایشان نبود امروز که از رادیو پخش شد؟
مادر میگوید: نه گمان نکنم.
- مادر همیشه هوایم را داشت. بخصوص اینجور وقت ها میدانست که پدر بد جوری عصبانی میشود و حتی ممکن است کتکم بزند.
مادر رو میکند به بهروز : مادرجان شما رادیو میروی؟
بهروز میگوید: نه مادر. آخر برای چی بروم رادیو؟ اصلا مرا راه نمیدهند بروم رادیو چه برسد به اینکه صدایم را هم پخش کنند.
پدر میگوید: آخر شما خودت گفتی که میروی یک جائی حرف میزنی.
بهروز میگوید: بله گفتم درست است حرف میزنم اما نه اینکه بروم توی رادیو حرف بزنم.
پدر میگوید: اسم شما را هم آخر برنامه گفتند ... (باز رو میکند به مادر) مگر نه خانم؟ شما هم شنیدی. نشنیدی؟
مادر بناچار میگوید: چرا شنیدم
بهروز میگوید: باباجان من! توی همین شهر تهران هزار نفر صدایشان شبیه من است. هزار نفر هم هستند که اسمشان بهروز وثوقی است. به من چه ربطی دارد؟ من از کجا بدانم کی بود و چی بوده؟
پدر خیره میشود توی چشمهای بهروز : هزار نفر تو تهران اسمشان بهروز وثوقی است؟!!
بهروز میگوید: حالا هزار نفر نباشند بالاخره توی شهر به این بزرگی دوتا آدم هم اسم من ممکن نیست پیدا شوند؟ تازه من که اسمم توی شناسنامه بهروز نیست. اگر گفته بودند خلیل وثوقی باز یک حرفی...
- آن شب بخیر گذشت و همین جور مشکوک نگهشان داشتم... مشکوک ماندند تا آنکه ...

(ادامه دارد)

(درگفتگوی اخیر سینماکلاسیک با منوچهر والی زاده ،  به برنامه رادیوئی کارگران اشاره شد . ایشان هم به دعوت پرویز بهادر در نمایشهای این برنامه نقشهایی اجرا کرده اند)
(آخرین ویرایش در ۲۵-۱۰-۱۳۹۴ ۰۶:۳۳ عصر توسط: منصور.)
۲۵-۱۰-۱۳۹۴ ۰۶:۲۳ عصر
مشاهده سایت این کاربر یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


پیام‌های داخل این موضوع
RE: خاطراتی از گویندگان و گویندگی - منصور - ۲۵-۱۰-۱۳۹۴ ۰۶:۲۳ عصر

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

شبکه های اجتماعیدرباره مادوستان ما
   
 
تمامی حقوق محصولات و امکانات این سایت برای سینما کلاسیک محفوظ است
وهرگونه کپی برداری و سو استفاده پیگرد قانونی دارد

پشتیبانی توسط : گروه سایت سازان برتر
MyBB © MyBB Group
دانلود آهنگ جدید
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی