وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

تاریخچه آنلاین دوبله و فیلم های کلاسیک

تخصصی ترین انجمن فیلم و دوبله در ایران

انجمن سینما کلاسیک مرجع دوبله
بروز ترین انجمن پارسی در زمینه دوبله

وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

وب سایت سینما کلاسیک محفل عشاق دوبله و فیلم

تاریخچه آنلاین دوبله و فیلم های کلاسیک

تخصصی ترین انجمن فیلم و دوبله در ایران

انجمن سینما کلاسیک مرجع دوبله
بروز ترین انجمن پارسی در زمینه دوبله
نام کاربری:  
رمز عبور:     



کلمات کلیدی: مستند آقا جلال و مستر رابرت, گزارش, اختصاصی, سینما, کلاسیک, ازمراسم, رونمایی, زندگینامه جلال مقامی,
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آقاجلال و مستررابرت - گزارش اختصاصی سینما کلاسیک ازمراسم رونمایی زندگینامه جلال مقامی
نویسنده پیام
در انتظار تایید

وضعيت : آفلاین
ارسال ها:30
تاریخ ثبت نام:بهم ۱۳۹۴
گوینده موردعلاقه
دلنوشته من
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
شماره کاربری : 83
ارسال: #17
RE: آقاجلال و مستررابرت - گزارش اختصاصی سینما کلاسیک ازمراسم رونمایی زندگینامه جلال مقامی
نقد مستند پرتره آقا جلال و مستر رابرت

این نقد بنا به درخواست مدیران سایت وزین سینما کلاسیک و بصورت اختصاصی برای این انجمن توسط اینجانب نوشته شده است لذا نقل آن در هر رسانه ای منوط به ذکر و آدرس منبع است.


قبل از آنکه به فیلم ورود کنم باید تکلیف خودمان را با یک مستند پرتره روشن کنیم. شاید اولین چیزیکه اینگونه فیلمها را متمایز جلوه می دهد یدک کشیدن نام پرتره است و اینکه آیا نام پرتره برای این مستند و یا مستند قبلی جناب ابوالفضل توکلی بنام روزگار بهروز مناسب است یا خیر؟ در اینخصوص باید عرض کنم اگر به این دو مستند می گفتند مستند زندگینامه آقای جلال مقامی مطمئن باشید بسیاری از مستند سازان و حتی منتقدین بشدت بر فیلم می تاختند. زیرا هر دو فیلم آقای ابوالفضل توکلی هیچ شباهتی به زندگینامه نداشت. اما پرتره چیست و مستند پرتره در کجای سینمای مستند قرار دارد؟

در عالم سینما هرگونه تحقیق و پژوهش از شخصیتها به شیوه های مختلفی به تصویر کشیده می شود.  شیوه زندگینامه ای و شیوه پرتره ای متداول ترین شیوه ساخت چنین مستندهائیست. پرتره در لغت به معنای چهره نگاره است. بنابراین وقتی صحبت از مستند پرتره می شود یعی صحبت از یک مستند چهره نگار کرده ایم. حال اینکه این چهره را به چه شیوه ای نگارش نموده ایم بر می گردد به توانائیهای کارگردان مستند. در عکاسی وقتی صحبت از پرتره می کنیم اولین چیزی که به ذهن ما می اید تصویری از سر و صورت است با فیگورهای مختلف.پرتره می تواند حتی به سراغ اشیا یا المانهای غیر انسانی برود. مثلا پرتره یک روستا.

بنابراین در اولین قدم باید به کارگردان برای انتخاب نام پرتره نمره قبولی داد. زیرا مستند او در قالب یک پرتره می تواند نمره قبولی بگیرد. حال آنکه اگر به آن زندگینامه می گفتیم باید بگویم فیلم دارای خلاء های بسیار زیادی می گردید. زیرا شما در مستند زندگینامه باید بدانید شخص مورد نظر کی ؟ و کجا بدنیا آمده است. مدارج تخصیلی خود را کجا طی نموده است و روند زندگی او  از زمانیکه بدنیا آمده است تا کنون باید مرحله به مرحله به تصویر کشیده شود. مستند پرتره لزوما به بیوگرافی سوژه نمی پردازد بلکه بیشتر به مقوله های اجتماعی زندگی سوژه مورد نظر خود می پردازد.

تام چمبرز چهره نام آشنایی در بین عکاسان مستند است. او تعریف جالبی برای پرتره مستند دارد. او می گوید : پرتره فقط یک پرتره است. اما پرتره مستند رابطه ای بین سوژه و محیط زندگی  او برقرار می کند. این رابطه یک گزارش بصری را درباره شرایط اجتماعی به مخاطب منتقل می کند. در مجموع هدف سازندگان پرتره مستند برای کسانیکه عکاسی و یا سینما را بعنوان مدیوم انتخاب نموده اند یکیست. عکاس باید با یک فِرِم منظور خود را برساند اما فیلمساز باید با به حرکت درآوردن تصاویر به منظور خود برسد. یک مستند ساز پرتره در اولین قدم باید فیلم خود را به گونه ای بسازد که تفاوت بین پرتره با بیوگرافی آشکار باشد. و توکلی از این منظر نمره قبولی می گیرد.

یک مستند ساز پرتره باید اتفاقات زندگی شخصیتی را که انتخاب می کند بصورت کرونولوژیک مورد بررسی قرار دهد. انتخاب سوژه در چنین مواردی بسیار مهم است. کارگردان باید به سراغ شخصیتی برود که بداند مخاطبین فیلمش در خصوص او حداقل آگاهی ها را دارند. قرار نیست مستند ساز قهرمان پروری کند و یا یک شخصیت ناشناخته را معروف یا مشهور کند. بنابراین در اینجا نیز باید به توکلی یک نمره قبولی دیگر مجددا بدهیم. زیرا او شخصیت مورد نظر خود را بدرستی انتخاب نموده است. جلال مقامی شخصیتی ست که در نزد مردم نیاز به معرفی ندارد او با چنین مقدمه ایکه خدمتتان عرض نمودم مستند پرتره خود را به درستی کلید می زند.

توکلی سوژه را به درستی شناخته است. او فهمیده است که جلال مقامی عمده مهارتش در دوبله است. اینکه عوام او را با دیدنیها می شناسند مهم نیست. بنابراین او بدرستی به روی مهارت سوژه خود زوم می کند. محور و ساختار مستند با یک گفتگوی مونتاژ شده غیر رو در رو بین سوژه و هنرپیشه ایکه که مردم او را در ایران با صدای قهرمان این مستند می شناسند آغاز می گردد. اولین وجه تمایز این مستند با سایر مستندها از همینجا کلید می خورد. رابرت رد فورد هنرپیشه محبوبی در جهان محسوب می شود. در سینمای ایران نام جلال مقامی به نام رابرت رد فورد گره خورده است. کارگردان با علم به این موضوع مبنای فیلمش را بر یک گفتگوی یکطرفه بین آقا جلال و مستر رابرت پایه ریزی می کند.

اولین حفره های فیلم از همینجا آغاز می شود. چرا یک گفتگوی یکطرفه؟ حال که کارگردان تا به اینحد در ساخت چنین مستندی خلاقیت بکار برده است چرا این گفتگو را دو طرفه نکرده. فراموش نکنیم که گوینده این هنرپیشه در اغلب فیلمها خود جلال مقامی بوده است. اگر گاهی کلمه ای هم از مستر رابرت می شنیدیم شاید بر جذابتهای مستند افزوده می گردید. وقتی فیلم را میدیدم هر لحظه منتظر بودم تا جناب رابرت هم حرفی بزند. انتظاری که هیچ نتیجه ای نداشت . آقا جلال حرفهایی را که می خواهد به مخاطبش بزند در واقع به مستر رابرت می گوید. ضمن آنکه گاهی دوربین از داخل سینما به بیرون می رود تا وجه دیگری از زندگی آقا جلال را نقل کند.

[تصویر: 1463724847082.jpg]


از بیمارستان شروع می کنم .پلاتوی بیمارستان یک نقطه ضعف بزرگ دارد و یک نقطه قوت عالی. تلفیق سکانسهایی از رابین ویلیامز (یکی دیگر از هنرپیشه های محبوبی که دست بر قضا صدای جلال مقامی بسیار روی چهره او می نشیند) در بیمارستان با نشستن آقا جلال روی صندلی انتظار بیمارستان یکی از صحنه های بسیار جذاب مستند را رقم می زند. نگاه ایندو به یکدیگر از دید یک بیننده سکانسی از یک فیلم واحدی را به نمایش می گذارد. در حالیکه در اینجا یک فیلم سینمایی به یک فیلم مستند پیوند خورده است. اما این پیوند بقدری ماهرانه صورت گرفته است که مخاطب را مجذوب خود می کند. در واقع در این بخش از فیلم رابین ویلیامز گویا در همان بیمارستانی پزشک است که آقا جلال حضور دارد.

اما کام بیننده این سکانس در دقایق بعدی بشدت تلخ می گردد. آنجا که آقا جلال به روی تخت بیمارستان در حال معاینه توسط دکتر خود است. سکانس بیمارستان کمی زیادی کش داده شده است. در حالیکه می توانست اصلا وجود نداشته باشد. فراموش نکنیم که مردم دوست ندارند قهرمانان خود را در چنین وضعیتی ببینند. دیدن استادی با قابلیت خاطره سازی برای چندین نسل از مردم در چنین وضعیتی آزار دهنده است. ایکاش کارگردان کمی در طول زمان سکانس بیمارستان تخفیف میداد. مصاحبه دکتر آقا جلال هم هیچ کمکی به روند مستند نمی کند و می توانست اصلا نباشد. مخاطب چنین مستندی تشنه دیدن هنرنمایی قهرمان خود است. آنجا که آقا جلال پشت میکروفن بجای مستر رابرت حرف میزند. چیزیکه اصلا ما ندیدیم. مردم تشنه دیدن دوبلورها در پشت میکروفن هستند. بویژه دوبلورهای سینمای کلاسیک.

 
[تصویر: 1463724847474.jpg]   [تصویر: 1463724847363.jpg]


شاید فقر آرشیو یا عدم دسترسی کارگردان به آرشیو غنی صدا و سیما باعث بروز چنین نقصی شده است. اما فراموش نکنیم که این فیلم توسط خود صدا و سیما و برای یکی از مجریان با سابقه اش ساخته شده است. بنابراین نباید کارگردان در دسترسی به این آرشیو محدودیتی داشته باشد مگر آنکه به این نتیجه برسیم که خارج از حوصله کارگردان بوده است. یکی دیگر از نقاط ضعف این فیلم عدم توازن در مدت زمان فیلم با مهارتهای سوژه فیلم است. آقا جلال در چهار حوزه هنرپیشگی - صدا پیشگی - مجریگری و گویندگی رادیو فعال بوده است. ما در این فیلم او را هرگز پشت میکروفن رادیو ندیدم.

از طرفی زمان اختصاص داده شده به مهارت آقا جلال در حوزه هنرپیشگی هیچ توازنی با مهارتهای او در صداپیشگی و مجریگری ندارد. طبق تحقیقات بنده صدا پیشگان در واحد دوبلاژ دارای هفت درجه هستند. استاد در این وادی یک صدا پیشه درجه یک هستند. حال آنکه اگر بخواهیم هنرپیشگان را هم فرضا به هفت درجه تعمیم دهیم آقا جلال شاید با ارفاق به درجه پنج هم نرسد. اما زمان فیلم به پرداختن مهارتهای آقا جلال به فیلمهایش بیشتر از حد انتظار است. پخش سکانسهایی از فیلمهای او را ، به انضمام قدم زدنهای آقا جلال در لاله زار را ، باید بواسطه بازی او در فیلمهای نه چندان مطرح سینمای ایران ، از زمانهایی بدانیم که بخاطر مهارت آقا جلال در هنر پیشگی به فیلم الصاق شده است.

این در حالیست که مدت زمان پرداختن فیلم به مهارت استاد در مجریگری برنامه جذاب دیدنیها در مقایسه به پرداختن در حوزه هنرپیشگی بسیار ناچیز است. مردم حس عجیبی به برنامه دیدنیها دارند. انتظار می رفت کارگردان از آرشیو سازمان مطبوع خود قطعاتی از پشت صحنه های این برنامه را برای اولین بار رو کند که این امر هم محقق نگردید. 12 سال مجریگری یک برنامه پربیننده که نامش با جلال مقامی گره خورده است چیزی نبود که فقط 2 دقیقه از زمان فیلم را بخود اختصاص دهد.

اما بر می گردیم به دوبله. مهارت اصلی سوژه پرتره. بدون شک همه مردم صدای جلال مقامی را می شناسند. صدای او چندین دهه در گوش تمام مردم پیچیده است. چه در پیش از انقلاب و یا بعد از انقلاب. در دهه شصت با پخش سریالهای متعدد و ماندگار صدای جلال مقامی در چهار دیواری هر خانه ای شنیده می شد. او صدای دلنشینی دارد. صدای او مثبت و آرامبخش است و به هر فیلمی اعتبار می دهد. در چنین شرایطی کارگردان باید بیشتر روی این موضوع زوم می کرد. شاید بیش از هرچیزی جای خالی چند شخصیت مهم در این فیلم به چشم می خورد که من به آنها می پردازم.

بسیاری از مردم فرامرز قریبیان را در سینمای ایران با صدای آقا جلال می شناسند. اتفاقا او نیز از هنرپیشه های مثبت است که دیدن فیلمهایش به مردم آرامش میدهد. کارگردان می توانست با رویارویی این هنرپیشه بزرگ با صداپیشه اش سکانسهای خوبی را برای مخاطبین فیلمش به نمایش بگذارد. اما هرچه انتظار کشیدیم به چنین سکانسی بر نخوردیم. تکریم از جلال مقامی به روایت همکارانش را کارگردان یا نباید به نمایش می گذارد یا اگر به نمایش گذاشته است حداقل انتظار مخاطب آن بود که این تعریف و تمجیدها را از زبان بزرگانی چون منوچهر اسماعیلی یا خسرو خسرو شاهی یا چنگیز جلیلوند یا دیگر بزرگان این عرصه می شنید نه گوینده ای نظیر همت مومیوند یا پرویز ربیعی. البته قصد کوچک شمردن این عزیزان را ندارم اما بنظر می آید کارگردان در تهیه گزارش از خسرو شاهی یا منوچهر اسماعیلی کمی تنبلی نموده است وگرنه بعید است صداپیشه ای مانند خسرو شاهی که بنده در همین سایت سینما کلاسیک در مصاحبه با جناب مقامی خواندم که با هم ارتباط خانوادگی دارند بخواهد دست رد بر سینه کارگردان بزند.
[تصویر: 1463724848027.jpg]   [تصویر: 1463724848188.jpg]


برای اینکه بنده نیز رعایت انصاف را داشته باشم کمی به نقاط قوت فیلم می پردازم. رفعت هاشم پور همسر آقا جلال ، زن شماره یک دوبلاژ ایران است. تاریخ دوبلاژ ایران دیگر هرگز نظیر او را نخواهد دید. صدایی که به روی چهره هر هنرپیشه زنی از جوان گرفته تا سالخورده می نشیند. آذر شیوای سینمای ایران چه بخواهد یا نخواهد بخشی از موفقیت خود را مدیون صدای اوست. همین صدای زیبا و جذاب در تاراج می شود صدای زن مسنی که همسر زینال بندریست. فقط او بود که می توانست در همان سکانس شش دقیقه ای خشم فروخورده همسر زینال را به روی چهره فخری خوروش چنان بچسباند که هر بیننده ای را در سینما وقتی به زینال بندری می گوید برو بمیر به روی صندلی میخکوب کند.

مگر می شود از قرابت چنین فردی با سوژه اصلی فیلم به همین راحتی گذشت؟ اما متاسفانه این دیگر خارج از اراده کارگردان بوده است که این بانوی بزرگ دوبله ، با قهر خود از دوبله و انزوا طلبی قطعا حاضر به حضور در مقابل دوربین توکلی نشده است. در روزگار بهروز فراموش نکنیم که پرتره بهروز رضوی در کنار همسرش و با ورود به زندگی شخصی او به اتمام می رسد. اما ابوالفضل توکلی بخوبی تمام توانست بدون حضور بانو به مخاطبین بفهماند که اسکارلت اوهارای ایرانی همسر آقا جلال است. پخش بخشهایی از پشت صحنه های دوبله با حضور بانو رفعت هاشم پور بطور قابل قبولی تلویحا توانسته جای خالی او را پر کند.

هر چند که نمی توان کتمان کرد که اگر توکلی می توانست او را ولو برای چند ثانیه به مقابل دوربینش می آورد، اعتبار همان چند ثانیه شاید با تمام مدت فیلم برابری می کرد. اما در جائیکه مدیران سایت سینما کلاسیک با قرابتی که با استاد دارند هنوز نتوانسته اند خبری از بانو برای اعضای خود ارسال دارند دیگر چه توقعی می توان از کارگردان داشت. اما در هر صورت ورود به زندگی شخصی و خصوصی استاد بدون حضور همسرش می توانست با کمی ابتکار جایگزینهای دیگری نیز داشته باشد. چقدر خوب بود اگر جناب توکلی در سکانسهای پایانی فیلم بجای سکانس زائد ورود به گلخانه و نمایش یک گربه ایرانی که من نمیدانم حضورش چه الزامی داشت یک مکالمه تلفنی از جناب مقامی با دخترش مرجان را جایگزین می نمود.

جناب مقامی در اغلب مصاحبه های خود با شور و هیجان وصف ناشدنی از وابستگی و علاقه خود به تنها دخترش که در فرانسه زندگی می کند صحبت به میان آورده است. چه خوب بود تا در این مستند علاقمندان به ایشان صدای دختر او را نیز می شنیدند. شنیدن صدای کسیکه مادرش رفعت هاشم پور باشد و پدرش جلال مقامی  شاید برای علاقمندان به دوبله خالی از لطف نمی بود. کافیست بخش ناچیزی از تارهای صوتی این دختر از پدر یا مادر یا هردو به ارث گرفته شده باشد نتیجه هر چه باشد برای مخاطبین می توانست جذاب باشد. برای پر کردن شکاف ناشی از عدم حضور همسر استاد در این فیلم کارگردان باید از انواع و اقسام ایده ها بهره می برد.

 
[تصویر: 1463725573031.jpg]   [تصویر: 1463725787771.jpg]

نهایتا به سکانس پایانی فیلم می رسیم. همزمان با اتمام فیلم زمان از دست رفته است مستر رابرت که روی پرده سینما در حال نمایش است فیلم آقا جلال و مستر رابرت نیز به اتمام می رسد. تلفیق فیلم جناب رابرت رد فورد با این مستند نیز یکی از ابتکارات قابل تحسین است. لحظه خروج آقا جلال از سینما و برگشتن مجددش و متعجب شدنش از خودکشی رابرت در فیلم بسیار طبیعی و فراتر از حد یک مستند است.

آقا جلال با فریادهای خود سعی می کند رابرت را منصرف کند و به او انرژی بدهد تا خود را نجات دهد. فریاد هایی که برای بیننده یادآور صدای روزهای جوانی اوست . آقا جلال ناجی رابرت می شود. باید دید قصد کارگردان از این سکانس چه بوده است. آیا منظور این بوده است جایگاه رابرت رد فورد نزد مخاطب ایرانی بواسطه گویندگی آقا جلال منزلت یافته است و او حکم ناجی مستر رابرت را دارد یا کارگردان قصد دیگری داشته است. خارج از مقصود کارگردان باید گفت مونتاژ این سکانس در عین حال که خارج از انتظار یک مستند است اما کارگردان باز می توانست ظرافت بیشتری بخرج دهد. در فیلم مشخص است که آقا جلال در کنار یک استخر دست یاری و نجات بسوی مستر رابرت دراز می کند حال آنکه کسانیکه این فیلم را دیده اند می دانند که رابرت رد فورد در وسط یک اقیانوس دست به انتحار می زند.

 
[تصویر: 1463724848459.jpg]   [تصویر: 14637248485710.jpg]

بنابراین آقا جلال زمانی می تواند مستر رابرت را نجات دهد که خود درون قایق دیگری باشد. با کمی ظرافت جناب توکلی می توانست این سکانس را بهتر رهبری کند. شبیه سازی یک قایق کوچک در کنار استخر و یا فیلمبرداری همین صحنه با قرار گرفتن آقا جلال درون یک قایق کوچک در دریاچه مصنوعی خلیج فارس و یا سد کرج می توانست این نقیصه را نیز برطرف نماید. از دیگر اشکالات وارده می توان به پراکندگی موقعیت گفتگوها اشاره نمود. اگر قرار است آقا جلال از داخل یک سینما با مخاطبش گفتگو کند پس چرا گاهی او را در مکانهای دیگری می بینیم؟ حضور او در مکانهای دیگر مشکل فیلم نیست اما ادامه گفتگو می توانست در همان سینما بوقوع بپیوندد.

اما فیلم از نقطه نظر فنی در بسیاری از صحنه ها نمره قبولی می گیرد. بویژه در فیلمبرداری و استفاده از تکنیکهای نوین. صحنه های آغازین فیلم و نمایش صندلیهای خالی سینما حس خوبی به بیننده می دهد. گرفتن چنین نماهایی در محیط بسته آنهم احتمالا بوسیله کواد کوپتر جای تحسین دارد. همچنین حضور جناب مقامی در مکانهای شلوغ و پرترددی مانند خیابان لاله زار و بیمارستان بدون آنکه رهگذران و مردم عادی متوجه سوژه فیلمبرداری بشوند بیانگر اینست که توکلی از ابتکارات خوبی برای عدم توجه مردم بهره گرفته است.
 

[تصویر: 1463724846991.jpg]

تجربه نشان داده است که در اینگونه موارد عابرین و رهگذران با مکث و نگاه به دوربین و شلوغ نمودن اطراف سوژه به ماهیت فیلم لطمه می زنند. قطعا توکلی نمی توانسته از آنهمه رهگذر خواهش کند که هنگام عبور سوژه مکث  و یا به دوربین نگاه نکنند مگر آنکه مردم اصلا دوربینی را نبینند. احتمالا او با مخفی نمودن دوربین و استفاده از میکروفن وایرلس در خیابانهای شلوغ و پرتردد لاله زار سوژه فیلم خود را دنبال می نموده است. چنین ابتکاراتی را می توان نقطه قوت چنین مستندی دانست.

فیلم دارای تدوین و موسیقی زیبائیست. در تدوین تصاویر آرشیو بسیار ماهرانه روی فیلم سوار می شود. حتی در برخی از صحنه ها جزئی از خود فیلم می گردد. مانند سکانس بیمارستان و یا سکانسی که آقا جلال در برفها در پارکی مشغول قدم زدن است و بعدا از آن هنرپیشه هایی که او بجایشان گویندگی نموده است بگونه ای روی فیلم مونتاژ می شود که گویی در حال تماشا و رصد کردن آقا جلال هستند. موسیقی و صدابرداری که بصورت استریو روی فیلم قرار گرفته است عالی هستند. ضمن آنکه نمی توان از حرکتهای ماهرانه دوربین هم بسادگی گذشت. برای یک مستند این المانها فراتر از انتظار هستند.

[تصویر: 1463724847725.jpg]   [تصویر: 1463724847886.jpg]

پوستر فیلم و نام فیلم نیز از دیگر نقاط ضعف فیلم محسوب می شود. پوستر علیرغم آنکه پرتره بودن مستند را به مخاطب القا می کند اما هر دو چهره کمی زشت طراحی شده اند. در خصوص نام فیلم هم باید عرض کنم هنوز در تعجبم که چرا برای چنین مستندی با چنین رویکردی نام سخیف آقا جلال و مستر رابرت انتخاب شده است. چنین نامی برای هر بیننده ای قبل از دیدن فیلم توقع یک فیلم احتمالا کمیک را در اذهان القا می نماید. از کارگردانی که دارای لیسانس ادبیات نمایشی ست انتخاب نام بهتری توقع می رفت او در سالهای دور مدیر اجرایی جشنواره فیلم مستند یادگار و همچنین در چند نوبت مدیر اجرایی جشنواره بین المللی فیلم مستند سینما حقیقت بوده است و طی این سالها نامهای زیادی را روی مستندهای دیگران دیده است. او تا پیش از این از نامهای زیبایی مانند یخهای بلورین - رگ سبز - مسیر آبی - سمفونی دوئل و روزگار بهروز برای برخی از مستندهای خود استفاده نموده بود. بنابراین انتظار می رفت نام مناسبتری برای این فیلم برمی گزید.



در پایان جای دارد تشکر ویژه ای از مدیریت سایت سینما کلاسیک داشته باشم که اطلاعات تکمیل و جامعی به بنده دادند تا بتوانم این مستند جذاب را برای اهالی دوبله به حیطه نقد بکشانم.
 

 

 

 

 

 

 

 

 
۳۱-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۰۹ صبح
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


پیام‌های داخل این موضوع
RE: آقاجلال و مستررابرت - گزارش اختصاصی سینما کلاسیک ازمراسم رونمایی زندگینامه جلال مقامی - کاربر حذف شده10 - ۳۱-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۰۹ صبح

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

شبکه های اجتماعیدرباره مادوستان ما
   
 
تمامی حقوق محصولات و امکانات این سایت برای سینما کلاسیک محفوظ است
وهرگونه کپی برداری و سو استفاده پیگرد قانونی دارد

پشتیبانی توسط : گروه سایت سازان برتر
MyBB © MyBB Group
دانلود آهنگ جدید
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی