<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن سینما کلاسیک - تحلیل و نقد تفصیلی آثار کلاسیک جهان]]></title>
		<link>https://cinemaclassic.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن سینما کلاسیک - https://cinemaclassic.ir]]></description>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 17:17:11 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[شرلوک هولمز از رویا تا واقعیت]]></title>
			<link>https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%B4%D8%B1%D9%84%D9%88%DA%A9-%D9%87%D9%88%D9%84%D9%85%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA</link>
			<pubDate>Mon, 27 Jun 2016 06:20:42 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%B4%D8%B1%D9%84%D9%88%DA%A9-%D9%87%D9%88%D9%84%D9%85%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA</guid>
			<description><![CDATA[با توجه به پخش جدید سریهای <span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">شرلوک هولمز</span></span> با بازی <span style="font-weight: bold;">جرمی برت</span> (که این شخصیت را بیش از هر منبع دیگری به ایرانی ها معرفی کرد) لزوم یک تاپیک یا جستار درخصوص این شخصیت مشهور در سایتی چون<span style="font-weight: bold;"> سینماکلاسیک </span>که داعیه پرداختن به مباحث کلاسیک ادبی و بخصوص سینمائی را دارد اجتناب ناپذیر می نمود. دوستان خوب من در این جستار میتوانند از تاریخچه خلق این شخصیت و نویسنده نامدارش (سر <span style="font-weight: bold;">آرتور کانون دویل</span>) ، از تمام کتابهائی که نویسنده اصلی یا بعدها توسط کسان دیگر نوشته شدند ، از فیلمهای سینمائی که با محوریت این شخصیت ساخته شد ، از سریالهائی که در تاریخچه تلویزیونهای جهان ساخته شد و همچنین از انیمیشن هایی که براساس ماجراهای <span style="font-weight: bold;">شرلوک هولمز </span>(که برخی آنرا <span style="font-weight: bold;">هلمز </span>هم مینویسند و درست است و حتی <span style="font-weight: bold;">امامی </span>- مترجم خبره این اثر - آنرا بشکل <span style="font-weight: bold;">شرلاک هولمز</span> می نوشت) یاد کنند. همچنین مباحث دوبله آثار سینمائی و تلویزیونی<span style="font-weight: bold;"> شرلوک هولمز </span>جایگاه ویژه ای در این تاپیک خواهد داشت.<br />
<br />
درخصوص دوبله سریال اخیر من به نکته ای اشاره میکنم و از <span style="font-weight: bold;">بروبیکر </span>عزیز که ارتباط تنگاتنگی با جناب <span style="font-weight: bold;">مقامی </span>دارند میخواهم نسبت به شفاف سازی و پرسش از ایشان  درخصوص دوبله سری دوم این سریال بازگشت شرلوک هولمز) که توسط ایشان انجام شد اما فصلهای اول و سوم توسط <span style="font-weight: bold;">بهرام زند</span>، در همین تاپیک اقدام نمایند.<br />
<br />
بحث را اینطور شروع میکنم که جناب <span style="font-weight: bold;">بهرام زند </span>که از نوابغ دوبله پس از انقلاب هستند و گویش ایشان بجای این شخصیت با بازی مرحوم <span style="font-weight: bold;">جرمی برت</span> یک دوبله ناب محسوب میشود در گفتگوئی در سال 86 در روزنامه اعتماد درخصوص دوبله سریهای اول تا سوم این سریال چنین گفتند:<br />
<br />
<span style="color: #800080;">سر يکي از سريال هاي شبکه دو، دلخوري بين من و يکي از مديران وقت اين شبکه به وجود آمد . همزمان با اين اتفاق، سري دوم<span style="font-weight: bold;"> شرلوک هولمز </span>هم به جاي شبکه اول به شبکه دو سيما رفت. مدير وقت از اين فرصت استفاده کرد و دوبله شرلوک هلمز را به مدير دوبلاژ ديگري (<span style="font-weight: bold;">جلال مقامي</span>) سپرد.<br />
سري سوم اين مجموعه هم به شبکه دو سيما رفت. اما از من خواستند که اين سري را دوبله کنم. من هم پس از تعيين شرايطي (چون دوبله در استوديوي خارج از صدا و سيما و پرداخت دستمزدي معادل دستمزدهاي دوبله فيلم هاي سينمايي به گروه گويندگان)، اين کار را پذيرفتم. بعداً آقاي <span style="font-weight: bold;">مقامي </span>ناراحت شدند و جالب اين که من ايشان را دلداري مي دادم. البته آقاي <span style="font-weight: bold;">مقامي </span>هم اين مجموعه را خوب دوبله کرده بودند. </span><br />
<br />
<img src="http://irandubleh.com/dl/uploads/1467008300971.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1467008300971.jpg]" /><br />
چهار کاراگاه مشهور تاریخ تلویزیون در کنار هم. از راست:  جان تاو (مورس) ، پیتر دیویدسون (کمپیون) ، دیوید ساچت (پوآرو) و جرمی برت (هولمز)<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با توجه به پخش جدید سریهای <span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">شرلوک هولمز</span></span> با بازی <span style="font-weight: bold;">جرمی برت</span> (که این شخصیت را بیش از هر منبع دیگری به ایرانی ها معرفی کرد) لزوم یک تاپیک یا جستار درخصوص این شخصیت مشهور در سایتی چون<span style="font-weight: bold;"> سینماکلاسیک </span>که داعیه پرداختن به مباحث کلاسیک ادبی و بخصوص سینمائی را دارد اجتناب ناپذیر می نمود. دوستان خوب من در این جستار میتوانند از تاریخچه خلق این شخصیت و نویسنده نامدارش (سر <span style="font-weight: bold;">آرتور کانون دویل</span>) ، از تمام کتابهائی که نویسنده اصلی یا بعدها توسط کسان دیگر نوشته شدند ، از فیلمهای سینمائی که با محوریت این شخصیت ساخته شد ، از سریالهائی که در تاریخچه تلویزیونهای جهان ساخته شد و همچنین از انیمیشن هایی که براساس ماجراهای <span style="font-weight: bold;">شرلوک هولمز </span>(که برخی آنرا <span style="font-weight: bold;">هلمز </span>هم مینویسند و درست است و حتی <span style="font-weight: bold;">امامی </span>- مترجم خبره این اثر - آنرا بشکل <span style="font-weight: bold;">شرلاک هولمز</span> می نوشت) یاد کنند. همچنین مباحث دوبله آثار سینمائی و تلویزیونی<span style="font-weight: bold;"> شرلوک هولمز </span>جایگاه ویژه ای در این تاپیک خواهد داشت.<br />
<br />
درخصوص دوبله سریال اخیر من به نکته ای اشاره میکنم و از <span style="font-weight: bold;">بروبیکر </span>عزیز که ارتباط تنگاتنگی با جناب <span style="font-weight: bold;">مقامی </span>دارند میخواهم نسبت به شفاف سازی و پرسش از ایشان  درخصوص دوبله سری دوم این سریال بازگشت شرلوک هولمز) که توسط ایشان انجام شد اما فصلهای اول و سوم توسط <span style="font-weight: bold;">بهرام زند</span>، در همین تاپیک اقدام نمایند.<br />
<br />
بحث را اینطور شروع میکنم که جناب <span style="font-weight: bold;">بهرام زند </span>که از نوابغ دوبله پس از انقلاب هستند و گویش ایشان بجای این شخصیت با بازی مرحوم <span style="font-weight: bold;">جرمی برت</span> یک دوبله ناب محسوب میشود در گفتگوئی در سال 86 در روزنامه اعتماد درخصوص دوبله سریهای اول تا سوم این سریال چنین گفتند:<br />
<br />
<span style="color: #800080;">سر يکي از سريال هاي شبکه دو، دلخوري بين من و يکي از مديران وقت اين شبکه به وجود آمد . همزمان با اين اتفاق، سري دوم<span style="font-weight: bold;"> شرلوک هولمز </span>هم به جاي شبکه اول به شبکه دو سيما رفت. مدير وقت از اين فرصت استفاده کرد و دوبله شرلوک هلمز را به مدير دوبلاژ ديگري (<span style="font-weight: bold;">جلال مقامي</span>) سپرد.<br />
سري سوم اين مجموعه هم به شبکه دو سيما رفت. اما از من خواستند که اين سري را دوبله کنم. من هم پس از تعيين شرايطي (چون دوبله در استوديوي خارج از صدا و سيما و پرداخت دستمزدي معادل دستمزدهاي دوبله فيلم هاي سينمايي به گروه گويندگان)، اين کار را پذيرفتم. بعداً آقاي <span style="font-weight: bold;">مقامي </span>ناراحت شدند و جالب اين که من ايشان را دلداري مي دادم. البته آقاي <span style="font-weight: bold;">مقامي </span>هم اين مجموعه را خوب دوبله کرده بودند. </span><br />
<br />
<img src="http://irandubleh.com/dl/uploads/1467008300971.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1467008300971.jpg]" /><br />
چهار کاراگاه مشهور تاریخ تلویزیون در کنار هم. از راست:  جان تاو (مورس) ، پیتر دیویدسون (کمپیون) ، دیوید ساچت (پوآرو) و جرمی برت (هولمز)<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معجزه گر]]></title>
			<link>https://cinemaclassic.ir/Thread-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B1</link>
			<pubDate>Mon, 16 Nov 2015 13:58:15 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cinemaclassic.ir/Thread-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B1</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">این فیلم پیش از توسط اینجانب در سایت کافه کلاسیک نقد گردیده بود. در اینجا ضمن نقل آن توضیحات کاملتری به آن پیوست خواهد شد:<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801577.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476801577.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: small;">معجزه گر</span></span></span><br />
</span><ul>
<li><span style="font-size: small;">کارگردان: <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span></span></li>
<li><span style="font-size: small;">سال تولید: 1962</span></li>
<li><span style="font-size: small;">بازیگران: <span style="font-weight: bold;">پتی دوک ، آن بنکرافت ، ویکتور جوری ، اندرو پراین ، پگی برک ، اینگا سوئنسن ، میندی شروود ، </span></span></li>
<li><span style="font-size: small;">فیلمبردار : <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ارنستو کاپاروس</span></span></span><br />
<br />
</li></ul>
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: small;">تحلیل فیلم:</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">کاپیتان کلر</span> و همسرش صاحب دختری می شوند که نام<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> را بر او می گذارند. آنها خوشحال و خرسندند اما دیری نمی پاید که اندوهی سخت بر آنان مستولی می گردد. معاینات دکتر بیانگر خبری تلخ است. چشمان <span style="font-weight: bold;">هلن</span> در برابر نور هیچ عکس العملی نشان نمی دهد و از همه بدتر آنکه او در مقابل اصوات نیز هیچگونه حرکتی از خود نشان نمی دهد.<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> در دنیای تاریک و ساکت خود با چنین ضایعه ای در این خانواده بزرگ و بزرگ می شود اما او نه می تواند چیزی را ببیند و نه چیزی را بشنود. پس لاجرم او حرف هم نمی زند. هیچ راهی برای ارتباط با او وجود نداشت . این ضایعه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را بسیار ناسازگار نموده بود و او در برابر هر کسی که میخواست چیزی به او بیاموزد مقاومت می کرد و برای رسیدن به خواسته هایش مرتبا سر خود را به زمین می کوبید. کاپیتان و همسرش برای <span style="font-weight: bold;">هلن</span> یک معلم استخدام می کنند.</span></span></div>
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان </span>از موسسه <span style="font-weight: bold;">پرکینز </span>برای آموزش <span style="font-weight: bold;">هلن</span> از بستون اعزام می گردد ،او تمام سعی خود را می کند تا به <span style="font-weight: bold;">هلن</span> که هیچ درکی از دنیا و اطرافیان خود ندارد بیاموزد که هر چیزی اسمی دارد اما موفق نمی شود. او راه دشواری در پیش داشت. تلاشهای او بیفایده بود زیرا دخالتهای پدر و مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بواسطه ترحمی که به فرزندشان داشتند در روش آموزشی خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> خلل ایجاد می نمود.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">سرانجام خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> فکری به ذهنش می رسد و ادامه آموزش را منوط به آن می نماید که <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را بدور از پدر و مادرش آموزش دهد. یک سوئیت در انتهای باغچه منزل کاپیتان وجود داشت که بلا استفاده بود. کاپیتان یک فرصت دو هفته ای به او میدهد و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را پس از یک سواری طولانی به آنجا می برند تا تصور کند به شهر دیگری رفته است.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">جدالهای <span style="font-weight: bold;">آن </span>با <span style="font-weight: bold;">هلن</span> آغاز می گردد و خانم <span style="font-weight: bold;">آن</span> هر روز چیز تازه ای به <span style="font-weight: bold;">هلن</span> یاد می دهد اما <span style="font-weight: bold;">هلن </span>هنوز به این درک نرسیده است که هر چیزی اسمی دارد و برای برقراری ارتباط با اطرافیانش مشکل دارد. دو هفته سرانجام به اتمام می رسد و طی این مدت <span style="font-weight: bold;">هلن</span> تنها چیزی که می آموزد اطاعت کردن بود و بس. وقتی <span style="font-weight: bold;">هلن</span> باز می گردد ضیافت شامی برایش ترتیب می دهند و غذاهایی که او دوست دارد را برایش درست می کنند. اما درست هنگام صرف شام <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مجددا نافرمانی می کند و دستمال سفره خود را دور می اندازد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">هلن</span> علیرغم آنکه کور و کر و لال بود اما بسیار باهوش بود. او در واقع میخواست اطرافیانش را امتحان کند و عکس العمل آنها را در مقابل نافرمانی اش مورد ارزیابی قرار دهد. خانم <span style="font-weight: bold;">آن</span> بشدت عصبانی می شود و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را از پای میز شام دور می کند. <span style="font-weight: bold;">هلن</span> نیز پارچ آب را روی خانم <span style="font-weight: bold;">آن </span>خالی می کند و مجددا جدال آندو آغاز می گردد. پدر و مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مجددا مخالفت می کنند و از خانم<span style="font-weight: bold;"> آن</span> می خواهند تا <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را آزاد بگذارد اما <span style="font-weight: bold;">آن</span> تسلیم نمی شود و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را به زور از پای میز شام بلند می کند و به حیاط می برد و وادارش می کند پارچ آبی را که ریخته است را خودش پر کند.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در حیاط خانه وقتی معلم <span style="font-weight: bold;">هلن</span> او را وادار می کند که با تلمبه از چاه آب بکشد  دستان <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را زیر آب می گیرد و مجددا با انگشتانش بر کف دستان <span style="font-weight: bold;">هلن</span> کلمه آب را هجی میکند. هلن در یک لحظه دستان <span style="font-weight: bold;">آن </span>را محکم می گیرد . ناگهان طوفانی در ذهن <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بپا میشود...... آآآآآآآآ ب .......... زَ میــــــــــــــــــــــــــن ......... دِرَخـــــــــــــــت ...... جرقه لازم در <span style="font-weight: bold;">ذهن</span> هلن زده شده بود. او حالا فهمیده بود همنوعانش با یکدیگر حرف می زنند. او در یک لحظه به این درک زسیده بود که هرچیزی یک اسم دارد. معجزه رخ داده بود و دنیای تاریک و ساکت هلن حالا نورباران می شود. حالا دنیا در کف دستان <span style="font-weight: bold;">هلن</span>بود. او  دیگر به معلم خود عشق می ورزید و او را دوست می داشت.</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: small;">نقد فیلم:</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">معجزه گر </span>یکی از تاثیر برانگیز ترین و زیباترین فیلمهایی بود که در کودکی از تلویزیون دیدم و تا مدتها تحت تاثیر آن قرار گرفته بودم. این فیلم زیبا از روی یک واقعیت تاریخی ساخته شده است. فیلمهای واقعی معمولا شخصیت محور هستند. این فیلم به بخشی از زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می پردازد. اولین نقد من به همین موضوع برمیگردد. بسیاری قهرمان اصلی را در این فیلم <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می نامند. زیرا این <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بود که بعدها به شهرت جهانی رسید. اما از نظر شخصی من قهرمان اصلی در این فیلم خانم<span style="font-weight: bold;"> آنا سالیوان</span> می باشد. شاید کمی مسخره بنظر بیاید اما خاطرم هست وقتی در دوران کودکی این فیلم را برای اولین بار دیدم ، سالها بعد وقتی  در جایی صحبت از <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> و خدمات او شد من فکر میکردم خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> ، <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> میباشد. زیرا فیلم فقط به دوران کودکی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می پردازد و هرگز هیچ اشاره ای نمی شود که این کودک نابینا و ناشنوای هشت ساله زمانی به یک نابغه تبدیل می شود.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">مضافا به اینکه نام فیلم برگرفته از شاهکار خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>می باشد تا <span style="font-weight: bold;">هلن کلر.</span> براستی این <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان</span> بود که <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> این فیلم می باشد نه <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span>. اما هرجا صحبت از فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> می شود می گویند فیلم درباره یک نابغه ناشنوا و نابینا می باشد بنام <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> و نام <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> در سایه نام <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> قرار میگیرد و حتی کمتر نام او را به زبان می آورند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">این نکته شاید اولین ضعف فیلم باشد. فیلم میتوانست یک راوی داشته باشد تا در پایان اشاره ای به آینده <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> داشته باشد. بازیگران فیلم فوق العاده هنرنمایی می کنند و در اینخصوص باید گفت قهرمان بی چون و چرای بازیگری این فیلم <span style="font-weight: bold;">پتی دوک</span> 16 ساله  در نقش <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می باشد. بنظر من او فراتر از حد انتظار در این فیلم ظاهر میشود. </span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">امروزه در اغلب فیلمها برای القای کور بودن یک هنرپیشه به بینندگان به او می آموزند که وقتی با کسی صحبت می کند فقط به یک نقطه خیره شود. اما بازی خیره کننده <span style="font-weight: bold;">پتی دوک</span> باعث میگردد که هر بیننده ای احساس کند او واقعا کور است. در سراسر فیلم او به زیبایی تمام سر خود را بالا میگیرد و هنگام راه رفتن دستانش را به جلو میبرد و سلانه سلانه حرکت می نماید و بسیار طبیعی به موانع برخورد می کند. او براستی گویی خودِ <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span>می باشد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در تجلیل از بازی هنرپیشگان این فیلم کافیست سکانس 8 دقیقه ای جدال <span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> و <span style="font-weight: bold;">دوک </span>را بر سر اموزش<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> در استفاده از دستمال سفره و قاشق برای غذا خوردن را خدمت دوستان یادآوری نمایم. سکانس نفسگیری که اگر هزاران بار هم آنرا ببینم از دیدنش خسته نمی شوم. بنظرم ایندو در این سکانس طوفانی بپا می کنند که تا سالها در خاطر بینندگان می ماند. جدالی بی نظیر برای اطاعت کردن <span style="font-weight: bold;">هلن</span>. ایندو در مجموع چهار  بار با شدت تمام به صورت هم سیلی میزنند. خستگی این دوئل 8 دقیقه ای را میتوان بخوبی از صورت خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> حس نمود وقتی از اتاق بیرون می آید و به مادر هلن می گوید: <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">خانم کلر ، اتاق خیلی بهم ریخته است اما هلن دستمال سفره خودش رو خودش تا کرد.  </span></span>خستگی این جدال نفسگیر را بخوبی می توان در چهره <span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> از عمق وجودش حس کرد:</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #00ef0e;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247694.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476247694.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247691.jpg" width="468" height="265" border="0" alt="[تصویر: 14476247691.jpg]" /><br />
</span></div>
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">با توجه به سال ساخت فیلم، کارگردان از تکنیکهای جالبی استفاده می نماید. فیلم دارای فلاش بکهای زیبایی ست. فلاش بکهایی که از زندگی گذشته خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> نقل می گردد. <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان</span>چون خود دارای کم بینایی است و گذشته دردناکی داشته است بنابراین کارگردان به زیبایی تمام فلاش بکها را که از نگاه <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان</span> منشا گرفته است را بصورت تار و مبهم نمایش میدهد. مخاطب با دیدن این فلاش بکها کاملا به گذشته <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> که اکنون برای او بصورت کابوس درآمده است پی میبرد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> در جانمایی های دوربین در این فیلم خلاقیتهای بی نظیری از خود بروز می دهد. او گاهی در یک نما به زیبایی تمام سه نما را به نمایش می گذارد. سکانسی  که <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> از پشت پنجره به<span style="font-weight: bold;">هلن</span> که در حیاط مشغول بازی می باشد را بیاد آورید. در یک نما  چهره <span style="font-weight: bold;"> هلن</span>  را همراه با مادرش که در حیاط مشغول هستند به نمایش می آید و همزمان انعکاس چهره  <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان </span>در پنجره  و همچنین فلاش بکی از کابوس دائمی <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> از دوران سخت کودکی خود با برادر افلیجش در پرورشگاه و مخاطب بدون هرگونه تداخلی به سادگی تمام به اهداف کارگردان پی میبرد. (اکر به تصویر زیر با دقت نگاه کنید هر سه نما را مشاهده خواهید نمود)</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247696.jpg" width="450" height="265" border="0" alt="[تصویر: 14476247696.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247697.jpg" width="452" height="265" border="0" alt="[تصویر: 14476247697.jpg]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">یکی دیگر از خلاقیتهای<span style="font-weight: bold;"> آرتور پن ، </span>در جانمایی دوربین را می توان در سکانسی که<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> را برای اولین بار به آن خانه کوچک انتهای باغچه میبرند ، دید. در این سکانس وقتی <span style="font-weight: bold;">هلن</span> از عدم حضور مادر و پدر خود مطلع میشود و متوجه می شود با خانم <span style="font-weight: bold;">آنی </span>که از او بیزار بود در اتاق تنهاست ناگهان برآشفته می شود.<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;"> آرتور پن</span></span> دوربین را در این سکانس دقیقا مانند یک پرگار در مرکز اتاق قرار می دهد و همزمان با چرخش <span style="font-weight: bold;">هلن</span> به دور اتاق و کندن پرده ها و شکستن شیشه ها دوربین یک حرکت 360 درجه ای میکند و بدون آنکه بیننده از دیدن آن صحنه ها خسته شود شورش هلن را همراه با معرفی فضای جدید همزمان به  نمایش درمی آید.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">هرچند مهارت فیلمبردار در خلق چنین سکانس هایی اجتناب ناپذیر است اما کارگردانان بزرگ معمولا دخالتهای مستقیمی در جانمایی دوربین در کار فیلمبردار می نمایند. در مجموع فیلمبرداری <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span>نیز مانند بازی هنرپیشه گانش در خور تحسین می باشد. در اغلب سکانسها بدلیل جانمایی درست دوربین فضای بیشتری به چشم مخاطبین می آید. برای مثال در سکانسی که مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مخفیانه می خواهد هلن را ببیند ، در حالیکه دوربین نمای نزدیکی از چهره خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>را هنگام مطالعه در اتاق گرفته است ورود خانم <span style="font-weight: bold;">کلر</span> به کادر از طریق پنجره اتاق به زیبایی تمام در بخشی از کادر دوربین به بیننده اعلام می گردد. بعبارتی او از تمام فضاهای خالی بهره می برد.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> بکمک <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">کاپاروس</span></span> در جانمایی صحیح دوربین و استفاده از تمام فضاها بهترین بهره را می برد و باید هردو را در این زمینه تحسین نمود ، به نمونه ای از این موارد توجه فرمائید:</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در این نما مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> در حال صحبت کردن با خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می باشد که بر بالای ایوان قرار گرفته است ، مخاطب بخوبی در می یابد که مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مشغول صحبت با کسی است که بالاتر از او قرار گرفته است مضافا اینکه تمام جزئیات در این نما قابل مشاهده هستند. حتی عمه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> که با چتر در سمت چپ تصویر قرار گرفته است</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774532.jpg" width="443" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774532.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247695.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476247695.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و یا در این صحنه مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> ، از پشت پنجره مشغول صحبت کردن با خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می باشد. در اغلب فیلمها چنین سکانسهایی با دو دوربین و با زوم کردن به روی هریک از هنرپیشه ها که مشغول بیان دیالوگ هستند گرفته می شود. اما در اینجا ضمن اینکه بیننده مشغول گوش دادن به گفتگوی این دو نفر می باشد اعمال<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> را هم مشاهده می کند و این یعنی نهایت استفاده از فضاهای خالی.</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774531.jpg" width="447" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774531.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">شخصیتها به زیبایی تمام در فیلم پرداخت می گردد تا ضمن وفاداری به اصل واقعیت مخاطب بتواند با تمام آنها ارتباط برقرار نماید. به همین منظور من سعی میکنم برداشت خود را از شخصیتهای اصلی فیلم به تفکیک خدمت دوستان عرض کنم:</span></span><br />
<br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801573.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476801573.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">1 - <span style="font-weight: bold;">هلن کلر </span>: شخصیت <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بعنوان یک کودک ناسازگار و غیر قابل کنترل با لجبازیهایش بخوبیقابل درک است. او برای رسیدن به خواسته هایش روشهای منحصر بفردی دارد و تا قبل از آمدن خانم<span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> او به راحتی به خواسته هایش می رسید. او تنها فردی بود که آزادانه در خانه میچرخید و حتی هنگام صرف غذا بدور میز میچرخید و از بشقاب هرکس لقمه ای غذا بر می داشت و هیچکس هم با او مخالفت نمی کرد. ابزار او برای رسیدن به خواسته هایش کوبیدن سرش به زمین و در آوردن اصوات ناهنجار از حنجره اش بود. این شخصیت پردازی از ابتدای فیلم به زیبایی تمام به مخاطب القا می شود و بیننده به این باور می رسد که با کودک سرسختی روبرو شده است.</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801576.jpg" width="110" height="125" border="0" alt="[تصویر: 14476801576.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">2 - <span style="font-weight: bold;">خانم آنا سالیوان</span> : سرسختی و تسلیم ناپذیری <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> و مواجه شدن او با یک کار سخت کاملا برای بیننده مشهود است. او در دیالوگی خطاب به والدین هلن می گوید <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">زندگی در پروشگاه او را قوی نموده</span></span> این دیالوگ در واقع مصداق واقعی پرداخت شخصیت اوست. او تنها فردی بود که <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را درک میکرد و همچنین تنها شخصی بود که می دانست برای تربیت <span style="font-weight: bold;">هلن</span> چه باید کرد. او بدرستی دریافت برای اینکه هلن از او حرف شنوی داشته باشد باید به او محتاج باشد و این بهترین روش آموزشی بود که برای تربیت <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بکار گرفت. هر بیننده ای با دیدن او به این باور می رسید که او به این آسانیها تسلیم نمی شود و تا رسیدن به موفقیت سرسختانه می جنگد.</span></span><br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801575.jpg" width="110" height="157" border="0" alt="[تصویر: 14476801575.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">3 - <span style="font-weight: bold;">خانم کلر </span>( مادر هلن) : مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مانند تمام مادرها دارای عاطفه بالایی است. او <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را عاشقانه دوست دارد. دوست داشتن او از روی ترحم نیست. مصداق عشق ورزی او به <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را نیز میتوان با استناد به این دیالوگ تصدیق نمود : <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">هر روز احساس می کنم بیشتر از ذیروز دوسش دارم</span></span>. فراموش نکنید که او اصلا طاقت دوری از <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را ندارد. به همین خاطر وقتی مهلت دو هفته ای خانم<span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> به اتمام می رسد از اول صبح روز چهاردهم با <span style="font-weight: bold;">کاپیتان</span> برای بردن <span style="font-weight: bold;">هلن</span> نزد خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می آید. اما خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> که هنوز در کارش به موفقیت نرسیده بود به آنها می گوید : <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">هنوز فرصت من تمام نشده. من تا ساعت 6 بعدازظهر فرصت دارم. قبل از ساعت 6 هلن را به شما نمی دهم. </span></span>(در واقع با همین سکانس هر مخاطبی هم به عواطف و مهر و محبت مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> پی میبرد و هم به سرسختی خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span>)</span></span><br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801574.jpg" width="110" height="157" border="0" alt="[تصویر: 14476801574.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">4 - <span style="font-weight: bold;">کاپیتان کلر</span> (پدر هلن) : مردِ سر سخت و مقرراتی و اهل سیاست. او ضمنا کمی هم خشن است اما شخصا شخصیت او را بسیار دوست داشتم زیرا از کاپیتان بودن فقط ژستها و غر زدنهایش را بلد است و خیلی زود تسلیم خواسته های طرفهای مقابلش می شود. او هر بار که میخواهد حرفش را به کرسی بنشاند خیلی زود تسلیم می شود و به خواسته های طرف مقابلش تن می دهد. بویژه آنکه طرف مقابلش همسرش باشد. او مرد متزلزلی می باشد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در سکانس پایانی فیلم هم شخصیت واقعی برادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> رو می شود. او که هیچ اعتقادی به کار حانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> ندارد و  معتقد است <span style="font-weight: bold;">هلن </span>هرگز نمی تواند با اطرافیانش ارتباط برقرار نماید ناگهان در سکانش پایانی مقابل پدرش می ایستد و هنگامیکه <span style="font-weight: bold;">کاپیتان</span> میخواهد مانع کار خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>شود جلوی در می ایستد و پدرش می گوید بگذارید خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>کارش را بکند. هلن یک عمه نیز دارد که معمولا مانند اغلب عمه های سینمای کلاسیک غر میزند و خیلی دوست دارد اقتدارش را در خانواده به رخ همه بکشد. اقتداری که خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>به زیبایی تمام در سکانس پایانی آنرا می شکند و در مقابل دخالتهای بی موردش <span style="font-weight: bold;">آن </span>به مادر <span style="font-weight: bold;">هلن </span>می گوید : <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">نگذارید غریبه ها در کارتون دخالت کنند</span></span></span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">اما بعد از شخصیت پردازی هنرپیشگان اصلی فیلم می رسیم به شاه بیت فیلم که سکانس پایانی فیلم می باشد. این سکانس بعد از آن سکانس 8 دقیقه ای جدال<span style="font-weight: bold;"> آن</span> و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> از زیباترین سکانسهای فیلم می باشد. جائیکه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بعد از نافرمانی و ریختن پارچ آب روی <span style="font-weight: bold;">آن</span> خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>وادارش می کند تا به حیاط برود و پارچ آب را با تلمبه پر کند.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> این سکانس را بسیار هوشمندانه می سازد. مخاطب بخوبی می تواند آتشفشان برپا شده در ذهن <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را در این سکانس درک کند. وقتی خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>تلمبه آب را به حرکت در می آورد و دستان <span style="font-weight: bold;">هلن </span>را زیر شیر آب میگیرد مجددا برایش حروف آب را با انگشتانش برای <span style="font-weight: bold;">هلن </span>هجی می کند. <span style="font-weight: bold;">هلن </span>ناگهان از حرکت باز می ایستد.... پارچ آب را به کناری پرتاپ می کند ...... دستان <span style="font-weight: bold;">آنی </span>را می فشارد.... و از او میخواهد باز تلمبه را به حرکت در آورد.... با جاری شدن آب روی دستانش او نیز حروف آب را با دستانش هجی می کند و خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>نیز آنرا تایید می کند.</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774534.jpg" width="442" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774534.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774536.jpg" width="438" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774536.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">خوشحالی وصف ناشدنی تمام وجود <span style="font-weight: bold;">هلن </span>را فرامیگیرد. او به زیبایی تمام  و بی هدف در حیاط خانه میدود و به هر چیزی که برخورد می کند اسمش را با انگشتان دستش برای خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>هجی می کند. خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> فریاد می زند و آقا و خانم <span style="font-weight: bold;">کلر </span>را صدا می کند. هجی کردن نام اشیا با انگشتان دست دیگر برای <span style="font-weight: bold;">هلن </span>یک بازی نبود. <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">هلن نجات پیدا کرد ...... هلن نجات پیدا کرد</span></span>  این شاید بهترین وصفی بود که خانم سالیوان می توانست با تمام وجودش آنرا فریاد بزند. هلن به زیبایی تمام و بی هدف می دوید و تمام اعضای خانواده در حال مشاهده این معجزه بودند . سکانش معجزه به زیبایی تمام به مخاطب منتقل می شود.</span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774538.jpg" width="438" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774538.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774537.jpg" width="437" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774537.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.... و خانم سالیوان که حالا گویی خستگی از تنش به در آمده است:</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در این نما هم ، ضمن آنکه هدف ، <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان</span> می باشد اما شادی پدر و مادر هلن و همچنین برادر و عمه هلن نیز در کادر دیده می شوند.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">حالا دیگر لازم نیست هیچ دری به روی هلن قفل شود و مادر هلن کلید اتاقها را به هلن می دهد:</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774539.jpg" width="418" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774539.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/144767745310.jpg" width="435" height="260" border="0" alt="[تصویر: 144767745310.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در پایان همان شب در تاریکی شب هلن به نزد معلمش که در ایوان مشغول استراحت است می آید. معلمی که در طول 106 دقیقه فیلم <span style="font-weight: bold;">هلن </span>اغلب با او درگیر بود و از او فرار میکرد حالا در دقیقه 107 فیلم با پای خود به آغوشش می رود و بوسه ای را نثارش می کند و خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان  </span>جمله ای را با انگشتانش برای او هجی می کند: <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">مَـــــن ...... مُـــــعلِمَم ...... را ..... دوســـــــت ..... دارم </span></span>و بدین ترتیب بغض هر مخاطبی با دیدن چنین سکانسی به اشک تبدیل می گردد. </span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">کمتر مخاطبی از دیدن چنین صحنه ای احساساتی نمی شود. باید به مخاطب حق داد ، زیرا <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> 106 دقیقه بیننده فیلمش را با خود به ضیافت درگیری و چالشهای بین<span style="font-weight: bold;"> هلن و سالیوان</span> می برد و درست در دقیقه پایانی همه یک نفس راحت می کشند و از اینکه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> از انزوای ناخواسته رهایی یافته است خرسند می گردند.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و رضایتمندی زایدالوصفی که <span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> به زیبایی تمام با حالت صورتش آنرا به تمام مردم جهان که سالهای سال آنرا دیدند ، هدیه می کند:</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801571.jpg" width="447" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476801571.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801572.jpg" width="442" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476801572.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> جدال بین زندگی و جهل را با به تصویر کشیدن بخشی از زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> به زیبایی تمام به ما هدیه می کند. نقاط منفی این فیلم بسیار ناچیز است. شاید عدم تطابق پذیری سن دوکِ 16 ساله برای هلن 8 ساله را برخی ضعف فیلم بدانند و هیکل <span style="font-weight: bold;">دوک</span> برای ایفای چنین نقشی را کمی بزرگ بدانند اما او آنقدر در این نقش زیبا بازی می کند که هرگز نمی توان گزینه ای غیر از او را برای این نقش تصور نمود . </span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نورپردازی و حتی گریم نیز در این فیلم عالی می باشد. آرتور پن از نور و سایه ها یه یهترین نحو ممکن در فیلمش بهره می برد. او در رعایت سایه ها نهایت دقت را می کند. دوره زمانی فیلم مربوط به زمانیست که هنوز برق اختراع نشده بود بنابراین کارگردان نهایت دقت را می کند تا سایه های فیلم که بسیار هم در  فیلم مشهود هستند درست در زاویه صحیح از منبع نور قرار بگیرند. در تصویر زیر به منبع نور و سایه ایجاد شده به روی کتف سمت چپ <span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> دقت نمائید:</span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247692.jpg" width="445" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476247692.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247694.jpg" width="442" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476247694.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">فیلم مملو است از سکانسهای احساسی بسیار زیبا که انصافا با هنرمندی تمام دست اندرکاران این فیلم از کارگردان گرفته تا هنرپیشه ها و فیلمبردار آنرا به مخاطبین منتقل می نمایند. این سکانسها اغلب احساسات مخاطبین را برمی انگیزد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">شخصا هر بار که میدیدم <span style="font-weight: bold;">هلن</span> به اجبار تسلیم می گردد ناخودآگاه بغض می کردم. </span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">کافیست برای یادآوری دوستان در اینخصوص به دو سکانس فیلم اشاره کنم. سکانسی که <span style="font-weight: bold;">هلن و سالیوان</span> به صورت یکدیگر سیلی های آبدار میزنند را بیاد آورید. <span style="font-weight: bold;">هلن</span> با زدن هر سیلی به گوش <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> سیلی محکمتری دریافت می کند و بار سوم وقتی دستش را بالا میبرد میفهمد با زدن این سیلی قطعا مجددا سیلی محکمتری را دریافت خواهد کرد بنابراین مکث کوتاهی می کند و دستانش را در حالیکه آماده زدن سیلی بود بدور بدنش جمع می کند و وانمود می کند میخواهد برقصد.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و یا صبح روز اولی که <span style="font-weight: bold;">هلن</span> با معلمش در کلبه شکاری انتهای حیاط  زندگی خود را شروع میکنند، در حالیکه ساعت 10 صبح می باشد اما خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> صبحانه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را به او نمی دهد و از او میخواهد تا لباس و جورابهای خود را خودش بپوشد در غیر اینصورت از صبحانه خبری نیست. فشار گرسنگی باعث میگردد تا او سرانجام تسلیم شود و در حالیکه سرش پائین است با سرافکندگی از شکستی که متحمل شده است جورابش را بر می دارد و پا می کند. لازم نیست یادآوری کنم تا هر بیننده ای با دیدن چنین صحنه هایی دارای چه احساسی میگردد.</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247693.jpg" width="445" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476247693.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247698.jpg" width="443" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476247698.jpg]" /></div>
<br />
<br />
و یا سکانسی که خانم سالیوان با اجبار هلن را از پای سفره بلند می کند و به حیاط خانه می برد. و شاه بیت سکانسهای این فیلم اتفاق می افتد. سکانسی که عاقبت هلن مفهوم هجی کردن را می آموزد و یاد می گیرد چگونه با انگشتان دستش با دیگران ارتباط برقرار کند.</div>
<br />
<div style="text-align: right;"><div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774533.jpg" width="453" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774533.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774535.jpg" width="440" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774535.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: small;">حواشی و دوبله فیلم:</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">چرا معجزه گر؟ بنظر شما معجزه گر کیست؟ اینها اولین حاشیه این فیلم زیبا می باشد. <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">مارک تواین</span></span> معروف که علاقه بسیاری به <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> داشت اولین بار این لفظ را در خصوص <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بیان نمود. او از اینکه کودکی در دنیای تاریک و ساکت خود می تواند با اطراف خود رابطه برقرار نماید را بعنوان معجزه یاد می کند. از طرفی با توجه با اینکه خالق این معجزه خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می باشد لذا به او لقب <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> می دهند. بنابراین نام این فیلم برگرفته از افکار <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">مارک تواین</span></span> می باشد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">پتی دوک</span> بازیگر 16 ساله نقش <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بخاطر بازی بدون نقص خود موفق به کسب جایزه اسکار میگردد. او جوانترین هنرپیشه ای می باشد که موفق به رسیدن به چنین جایگاهی میگردد. خانم<span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> نیز بخاطر ابفای نقش معلم <span style="font-weight: bold;">هلن</span> نیز در همان سال موفق به اخذ جایزه اسکار میگردد. بسیاری از منتقدان <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> را همراه با فیلم <span style="font-weight: bold;">بانی و کلاید</span> جزو دو آثار برجسته <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> می دانند.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بعدها زندگینامه خود را در کتابی بنام <span style="font-weight: bold;">داستان زندگی من</span> به رشته تحریر در می آورد. <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ویلیام گیبسن</span></span> با الهام از این کتاب نمایشنامه ای را از زندگینامه <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می نویسد و نهایتا خود او این نمایشنامه را تبدیل به فیلمنامه <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> می نماید. جالب اینجاست که بدانید <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> 6 سال قبل از ساختن فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> نمایشنامه <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ویلیام گیبسن</span></span> را بمدت سه سال در <span style="font-weight: bold;">برادوی </span>به روی صحنه می برد  </span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801578.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476801578.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: small;">(تصاویری از اجرای نمایشنامه اولیه معجزه گر - تصویر سمت چپ دقیقا تصویریست از تاتر معجزه گر با بازی دو هنرپیشه اصلی فیلم معجزه گر در 6 سال قبل از ساخت فیلم)</span></span></span></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در این نمایشنامه نیز <span style="font-weight: bold;">دوک و بنکرافت </span>به ایفای نقش <span style="font-weight: bold;">هلن و خانم سالیوان</span> می پردازند. شاید همین تکرار طولانی و همکاری مشترک یکی از دلایلی باشد که ایندو اینگونه به نقش <span style="font-weight: bold;">هلن </span>و معلمش خو گرفتند  و توانستند انرا به زیبایی تمام در فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> اجرا نمایند. در سال 1979 و همچنین در سال 2000 نسخه ای دیگر از <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> ساخته میشود. جالب است که بدانید در نسخه سال 1979<span style="font-weight: bold;">پتی دوک</span> مجددا در این فیلم اما به کارگردانی <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">پل آرون</span></span> بازی می کند ولی اینبار نه در نقش <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بلکه او اینبار در نقش <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> به بازی گرفته می شود . حتی سینمای مقلدگرای هندوستان نیز توسط <span style="font-weight: bold;">آمیتا باچان</span> با الهام از این ماجرا نسخه ای متفاوت از <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> را بنام <span style="font-weight: bold;">باغبان</span> می سازد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در مجموع باید گفت یکی از عوامل اشتهار <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> همین نمایشها و فیلمهایی بود که از زندگی او ساخته شد.شخصا اعتقاد دارم در کشوری که خودِ ما در آن  زندگی می کنیم بعید می دانم کمتر کسی تا قبل از نمایش فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> از وجود شخصیت <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> آگاه بود. بنابر این از این حیث نیز باید سازندگان این فیلم را تحسین نمود که با پرداختن به زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> موجب گردیدند مردم بیشتری با چنین شخصیتی آشنا شوند. فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> را باید شاهکاری در سینمای کلاسیک دانست که گذشت زمان هرگز آنرا کهنه نمی کند و دیدن چند باره اش هیچگاه خسته کننده نخواهد بود. شخصا هربار و در هر زمان که این فیلم مجددا از تلویزیون پخش شود مانند کسیکه برای اولین بار است که این فیلم را می بیند به تماشای آن می نشینم .</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در ایران این فیلم به زیبایی تمام دوبله میگردد . خانم <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">رفعت هاشم پور </span></span>با گویندگی بجای خانم <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> یک اثر شاخص را از خود به یادگار می گذارد. تمام فراز و نشیبهای بین<span style="font-weight: bold;"> آنا و هلن</span> به زیبایی تمام توسط خانم <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">رفعت هاشم پور </span></span>ادا میگردد و ایشان با جنس صدای حزن انگیز خود و تحریر های مناسب کمک شایانی به زیبایی این اثر نزد ایرانیان می کنند.  بیش از پنجاه درصد از دیالوگهای فیلم توسط خانم <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">رفعت هاشم پور</span></span> بیان میگردد.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: small;">سرگذشت واقعی هلن کلر و آنا سالیوان بعد از معجزه:</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در اینجا وارد مبحثی می شوم که دیگر ربطی به فیلم ندارد اما قطعا شاید دانستنش برای دوستان خالی از لطف نباشد. فیلم در واقع وقتی <span style="font-weight: bold;">هلن </span>دنیای اطراف خود را کشف می کند به اتمام می رسد و بینندگان نمی دانند در نهایت چه بر سر <span style="font-weight: bold;">هلن و خانم سالیوان</span> می آید. بنابراین بد نیست که دوستان بدانند خانم <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> تا پایان عمرش ( قریب به پنجاه سال ) کنار <span style="font-weight: bold;">هلن</span> می ماند. <span style="font-weight: bold;">سالیوان و هلن کلر </span>لحظه ای از هم جدا نگردیدند. <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> فقط در سال 1905 هنگام ازدواج با <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">جان آلرت میسی</span></span> مدت کوتاهی <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را ترک می کند اما در نهایت زندگی مشترک او با همسرش دچار مشکل میشود و او مجددا نزد <span style="font-weight: bold;">هلن</span> باز می گردد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">هلن</span> بجز افتخاراتی که خود کسب نمود افتخارات مشترکی را از <span style="font-weight: bold;">دانشگاه تمپل</span> و <span style="font-weight: bold;">موسسه آموزشی اسکاتلند</span> نیز با <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> مشترکا کسب نمود . <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> در سال 1935 بطور کامل نابینا شد و نهایتا در 20 اکتبر سال 1936 پس از رفتن به کما در فارست هیلز نیویورک در سن هفتاد سالگی در حالیکه دستانش در دست <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بود ، <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> را پس از 49 سال برای همیشه تنها گذاشت.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">اما <span style="font-weight: bold;">هلن</span> پس از آنکه هجی کردن را بکمک انگشتان دستش از خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می آموزد آموزش خط بریل را فرا میگیرد و سپس لب خوانی را از طریق لمس دهان و گلوی مخاطبش یاد میگیرد. او بعدها حتی توانست با فشار دادن انگشتان خود بر گلوی <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> و تقلید اصوات و ارتعاشات حتی صحبت کردن را نیز بیاموزد. هوش سرشار <span style="font-weight: bold;">هلن</span> باعث گردید تا او بتواند نام  خود را بعنوان اولین نابینا و ناشنوایی که موفق به اخذ مدرک دانشگاهی میشود ، ثبت نماید.</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #00ef0e;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801579.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476801579.jpg]" /><br />
</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: small;">در اینجا تصاویر واقعی هلن کلر را در مقاطع مختلف سنی به ترتیب از راست به چپ جمع آوری نمودم</span></span></span></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">هلن</span> نویسنده چیره دستی میگردد و 11 کتاب را در باب حقوق زنان و نابینایان و ناشنوایان به رشته تحریر در می آورد. او خدمات زیادی را به نابینایان و ناشنوایان ارائه داد و موفق شد <span style="font-weight: bold;">مرکز ملی هلن کلر</span>را تاسیس نماید تا به یاری نابینایان و ناشنوایان بشتابد. او در سالهای پایانی عمرش فعالیتهای سیاسی هم داشت و عضو حزب سوسیالیست آمریکا میگردد و از فعالان حمایت از حقوق اجتماعی زنان می شود.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">آنی سالیوان</span> در اغلب سخنرانیهای <span style="font-weight: bold;">هلن</span> حضور داشت و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> سخنرانی هایش را به روی کف دستان <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> هجی میکرد و او نیز برای مردم آنرا بازگو میکرد.<span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> در ژوئن سال 1968 (بعبارتی شش سال پس از ساخته شدن فیلم معجزه گر ) از دنیا می رود. خاکستر <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> را در کلیسای ملی واشنگتن در کنار خاکستر <span style="font-weight: bold;">آنی سالیوان</span> قرار می دهند.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در خصوص <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> اگر دوستان بخود زحمت سرچ کردن در موتورهای جستجوگر را بدهند مسائل بسیاری را از او در می یابند که اغلب هم تکراری می باشد بنده سعی نمودم از تکرار مکررات پرهیز نمایم و زندگینامه این زنِ سختکوش و نابغه را در انتهای نقد فیلم بصورت خلاصه بیاورم ، هرچند ارتباطی به فیلم نداشت اما با توجه به اینکه جناب <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">پن</span></span> فقط بخش کوچکی از زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را بتصویر می کشد بنده بخاطر علاقه زایدالوصفی که به این شخصیت بزرگ داشتم سعی کردم گوشه ای از نکات جالب زندگی او را در انتهای پست برای دوستان بصورت خلاصه به رشته تحریر درآورم زیرا برای بروبیکر دانستن این مطالب به اندازه دیدن فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر </span>جالب بود.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در پایان باید عرض کنم <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> نزد بسیاری از شخصیتهای بزرگ محبوب بود. او تنها کسی بود که در طول حیاتش با تمام روسای جمهور هم عصر خود دیدار داشته است و بالاترین نشان افتخار آزادی را در آمریکا از دست رئیس جمهور<span style="color: #0000ff;"> <span style="font-weight: bold;">نیکسون</span></span> دریافت می دارد. از نظر <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">مارک تواین</span></span> جالب ترین شخصیتهای قرن نوزدهم فقط دو نفر بودند: 1 - <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ناپلئون بناپارت</span></span> 2 - <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">هلن آدامز کلر </span></span>  و او این جمله را زمانی گفت که قهرمان مورد نظر ما فقط 15 سال داشت.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> باید سرمشق و الگویی باشد برای تمام نسلها تا بدانند چگونه زنی که نابینا بود اما بیش از هر فرد بینایی کتاب خواند و چگونه زنی که از نعمت حرف زدن بی بهره بود اما سخنرانی های تاثیر گذاری در جمع می نمود و چگونه زنی که ناشنوا بود از موسیقی لذت می برد و از ارتعاش سیمهای ویلون پی میبرد به آهنگهایی که نواخته می گردید و آهنگسازش را شناسایی می نمود. سختکوشیهای این بانوی استثنایی باید سرمشق تمام کسانی باشد که علیرغم داشتن گوش و چشم و زبان اما گویی هم کور هستند و هم کر و هم لال.</span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #00ef0e;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476809211.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476809211.jpg]" /><br />
</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: small;">عکسهای واقعی از هلن کلر و آنا سالیوان در دو مقطع مختلف در کنار یکدیگر - ایندو هیچوقت از یکدیگر جدا نشدند ، حتی پس از مرگ</span></span></span></div>
<br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">این فیلم پیش از توسط اینجانب در سایت کافه کلاسیک نقد گردیده بود. در اینجا ضمن نقل آن توضیحات کاملتری به آن پیوست خواهد شد:<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801577.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476801577.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: small;">معجزه گر</span></span></span><br />
</span><ul>
<li><span style="font-size: small;">کارگردان: <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span></span></li>
<li><span style="font-size: small;">سال تولید: 1962</span></li>
<li><span style="font-size: small;">بازیگران: <span style="font-weight: bold;">پتی دوک ، آن بنکرافت ، ویکتور جوری ، اندرو پراین ، پگی برک ، اینگا سوئنسن ، میندی شروود ، </span></span></li>
<li><span style="font-size: small;">فیلمبردار : <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ارنستو کاپاروس</span></span></span><br />
<br />
</li></ul>
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: small;">تحلیل فیلم:</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">کاپیتان کلر</span> و همسرش صاحب دختری می شوند که نام<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> را بر او می گذارند. آنها خوشحال و خرسندند اما دیری نمی پاید که اندوهی سخت بر آنان مستولی می گردد. معاینات دکتر بیانگر خبری تلخ است. چشمان <span style="font-weight: bold;">هلن</span> در برابر نور هیچ عکس العملی نشان نمی دهد و از همه بدتر آنکه او در مقابل اصوات نیز هیچگونه حرکتی از خود نشان نمی دهد.<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> در دنیای تاریک و ساکت خود با چنین ضایعه ای در این خانواده بزرگ و بزرگ می شود اما او نه می تواند چیزی را ببیند و نه چیزی را بشنود. پس لاجرم او حرف هم نمی زند. هیچ راهی برای ارتباط با او وجود نداشت . این ضایعه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را بسیار ناسازگار نموده بود و او در برابر هر کسی که میخواست چیزی به او بیاموزد مقاومت می کرد و برای رسیدن به خواسته هایش مرتبا سر خود را به زمین می کوبید. کاپیتان و همسرش برای <span style="font-weight: bold;">هلن</span> یک معلم استخدام می کنند.</span></span></div>
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان </span>از موسسه <span style="font-weight: bold;">پرکینز </span>برای آموزش <span style="font-weight: bold;">هلن</span> از بستون اعزام می گردد ،او تمام سعی خود را می کند تا به <span style="font-weight: bold;">هلن</span> که هیچ درکی از دنیا و اطرافیان خود ندارد بیاموزد که هر چیزی اسمی دارد اما موفق نمی شود. او راه دشواری در پیش داشت. تلاشهای او بیفایده بود زیرا دخالتهای پدر و مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بواسطه ترحمی که به فرزندشان داشتند در روش آموزشی خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> خلل ایجاد می نمود.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">سرانجام خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> فکری به ذهنش می رسد و ادامه آموزش را منوط به آن می نماید که <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را بدور از پدر و مادرش آموزش دهد. یک سوئیت در انتهای باغچه منزل کاپیتان وجود داشت که بلا استفاده بود. کاپیتان یک فرصت دو هفته ای به او میدهد و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را پس از یک سواری طولانی به آنجا می برند تا تصور کند به شهر دیگری رفته است.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">جدالهای <span style="font-weight: bold;">آن </span>با <span style="font-weight: bold;">هلن</span> آغاز می گردد و خانم <span style="font-weight: bold;">آن</span> هر روز چیز تازه ای به <span style="font-weight: bold;">هلن</span> یاد می دهد اما <span style="font-weight: bold;">هلن </span>هنوز به این درک نرسیده است که هر چیزی اسمی دارد و برای برقراری ارتباط با اطرافیانش مشکل دارد. دو هفته سرانجام به اتمام می رسد و طی این مدت <span style="font-weight: bold;">هلن</span> تنها چیزی که می آموزد اطاعت کردن بود و بس. وقتی <span style="font-weight: bold;">هلن</span> باز می گردد ضیافت شامی برایش ترتیب می دهند و غذاهایی که او دوست دارد را برایش درست می کنند. اما درست هنگام صرف شام <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مجددا نافرمانی می کند و دستمال سفره خود را دور می اندازد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">هلن</span> علیرغم آنکه کور و کر و لال بود اما بسیار باهوش بود. او در واقع میخواست اطرافیانش را امتحان کند و عکس العمل آنها را در مقابل نافرمانی اش مورد ارزیابی قرار دهد. خانم <span style="font-weight: bold;">آن</span> بشدت عصبانی می شود و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را از پای میز شام دور می کند. <span style="font-weight: bold;">هلن</span> نیز پارچ آب را روی خانم <span style="font-weight: bold;">آن </span>خالی می کند و مجددا جدال آندو آغاز می گردد. پدر و مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مجددا مخالفت می کنند و از خانم<span style="font-weight: bold;"> آن</span> می خواهند تا <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را آزاد بگذارد اما <span style="font-weight: bold;">آن</span> تسلیم نمی شود و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را به زور از پای میز شام بلند می کند و به حیاط می برد و وادارش می کند پارچ آبی را که ریخته است را خودش پر کند.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در حیاط خانه وقتی معلم <span style="font-weight: bold;">هلن</span> او را وادار می کند که با تلمبه از چاه آب بکشد  دستان <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را زیر آب می گیرد و مجددا با انگشتانش بر کف دستان <span style="font-weight: bold;">هلن</span> کلمه آب را هجی میکند. هلن در یک لحظه دستان <span style="font-weight: bold;">آن </span>را محکم می گیرد . ناگهان طوفانی در ذهن <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بپا میشود...... آآآآآآآآ ب .......... زَ میــــــــــــــــــــــــــن ......... دِرَخـــــــــــــــت ...... جرقه لازم در <span style="font-weight: bold;">ذهن</span> هلن زده شده بود. او حالا فهمیده بود همنوعانش با یکدیگر حرف می زنند. او در یک لحظه به این درک زسیده بود که هرچیزی یک اسم دارد. معجزه رخ داده بود و دنیای تاریک و ساکت هلن حالا نورباران می شود. حالا دنیا در کف دستان <span style="font-weight: bold;">هلن</span>بود. او  دیگر به معلم خود عشق می ورزید و او را دوست می داشت.</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: small;">نقد فیلم:</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">معجزه گر </span>یکی از تاثیر برانگیز ترین و زیباترین فیلمهایی بود که در کودکی از تلویزیون دیدم و تا مدتها تحت تاثیر آن قرار گرفته بودم. این فیلم زیبا از روی یک واقعیت تاریخی ساخته شده است. فیلمهای واقعی معمولا شخصیت محور هستند. این فیلم به بخشی از زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می پردازد. اولین نقد من به همین موضوع برمیگردد. بسیاری قهرمان اصلی را در این فیلم <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می نامند. زیرا این <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بود که بعدها به شهرت جهانی رسید. اما از نظر شخصی من قهرمان اصلی در این فیلم خانم<span style="font-weight: bold;"> آنا سالیوان</span> می باشد. شاید کمی مسخره بنظر بیاید اما خاطرم هست وقتی در دوران کودکی این فیلم را برای اولین بار دیدم ، سالها بعد وقتی  در جایی صحبت از <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> و خدمات او شد من فکر میکردم خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> ، <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> میباشد. زیرا فیلم فقط به دوران کودکی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می پردازد و هرگز هیچ اشاره ای نمی شود که این کودک نابینا و ناشنوای هشت ساله زمانی به یک نابغه تبدیل می شود.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">مضافا به اینکه نام فیلم برگرفته از شاهکار خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>می باشد تا <span style="font-weight: bold;">هلن کلر.</span> براستی این <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان</span> بود که <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> این فیلم می باشد نه <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span>. اما هرجا صحبت از فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> می شود می گویند فیلم درباره یک نابغه ناشنوا و نابینا می باشد بنام <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> و نام <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> در سایه نام <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> قرار میگیرد و حتی کمتر نام او را به زبان می آورند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">این نکته شاید اولین ضعف فیلم باشد. فیلم میتوانست یک راوی داشته باشد تا در پایان اشاره ای به آینده <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> داشته باشد. بازیگران فیلم فوق العاده هنرنمایی می کنند و در اینخصوص باید گفت قهرمان بی چون و چرای بازیگری این فیلم <span style="font-weight: bold;">پتی دوک</span> 16 ساله  در نقش <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می باشد. بنظر من او فراتر از حد انتظار در این فیلم ظاهر میشود. </span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">امروزه در اغلب فیلمها برای القای کور بودن یک هنرپیشه به بینندگان به او می آموزند که وقتی با کسی صحبت می کند فقط به یک نقطه خیره شود. اما بازی خیره کننده <span style="font-weight: bold;">پتی دوک</span> باعث میگردد که هر بیننده ای احساس کند او واقعا کور است. در سراسر فیلم او به زیبایی تمام سر خود را بالا میگیرد و هنگام راه رفتن دستانش را به جلو میبرد و سلانه سلانه حرکت می نماید و بسیار طبیعی به موانع برخورد می کند. او براستی گویی خودِ <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span>می باشد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در تجلیل از بازی هنرپیشگان این فیلم کافیست سکانس 8 دقیقه ای جدال <span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> و <span style="font-weight: bold;">دوک </span>را بر سر اموزش<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> در استفاده از دستمال سفره و قاشق برای غذا خوردن را خدمت دوستان یادآوری نمایم. سکانس نفسگیری که اگر هزاران بار هم آنرا ببینم از دیدنش خسته نمی شوم. بنظرم ایندو در این سکانس طوفانی بپا می کنند که تا سالها در خاطر بینندگان می ماند. جدالی بی نظیر برای اطاعت کردن <span style="font-weight: bold;">هلن</span>. ایندو در مجموع چهار  بار با شدت تمام به صورت هم سیلی میزنند. خستگی این دوئل 8 دقیقه ای را میتوان بخوبی از صورت خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> حس نمود وقتی از اتاق بیرون می آید و به مادر هلن می گوید: <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">خانم کلر ، اتاق خیلی بهم ریخته است اما هلن دستمال سفره خودش رو خودش تا کرد.  </span></span>خستگی این جدال نفسگیر را بخوبی می توان در چهره <span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> از عمق وجودش حس کرد:</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #00ef0e;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247694.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476247694.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247691.jpg" width="468" height="265" border="0" alt="[تصویر: 14476247691.jpg]" /><br />
</span></div>
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">با توجه به سال ساخت فیلم، کارگردان از تکنیکهای جالبی استفاده می نماید. فیلم دارای فلاش بکهای زیبایی ست. فلاش بکهایی که از زندگی گذشته خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> نقل می گردد. <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان</span>چون خود دارای کم بینایی است و گذشته دردناکی داشته است بنابراین کارگردان به زیبایی تمام فلاش بکها را که از نگاه <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان</span> منشا گرفته است را بصورت تار و مبهم نمایش میدهد. مخاطب با دیدن این فلاش بکها کاملا به گذشته <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> که اکنون برای او بصورت کابوس درآمده است پی میبرد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> در جانمایی های دوربین در این فیلم خلاقیتهای بی نظیری از خود بروز می دهد. او گاهی در یک نما به زیبایی تمام سه نما را به نمایش می گذارد. سکانسی  که <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> از پشت پنجره به<span style="font-weight: bold;">هلن</span> که در حیاط مشغول بازی می باشد را بیاد آورید. در یک نما  چهره <span style="font-weight: bold;"> هلن</span>  را همراه با مادرش که در حیاط مشغول هستند به نمایش می آید و همزمان انعکاس چهره  <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان </span>در پنجره  و همچنین فلاش بکی از کابوس دائمی <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> از دوران سخت کودکی خود با برادر افلیجش در پرورشگاه و مخاطب بدون هرگونه تداخلی به سادگی تمام به اهداف کارگردان پی میبرد. (اکر به تصویر زیر با دقت نگاه کنید هر سه نما را مشاهده خواهید نمود)</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247696.jpg" width="450" height="265" border="0" alt="[تصویر: 14476247696.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247697.jpg" width="452" height="265" border="0" alt="[تصویر: 14476247697.jpg]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">یکی دیگر از خلاقیتهای<span style="font-weight: bold;"> آرتور پن ، </span>در جانمایی دوربین را می توان در سکانسی که<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> را برای اولین بار به آن خانه کوچک انتهای باغچه میبرند ، دید. در این سکانس وقتی <span style="font-weight: bold;">هلن</span> از عدم حضور مادر و پدر خود مطلع میشود و متوجه می شود با خانم <span style="font-weight: bold;">آنی </span>که از او بیزار بود در اتاق تنهاست ناگهان برآشفته می شود.<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;"> آرتور پن</span></span> دوربین را در این سکانس دقیقا مانند یک پرگار در مرکز اتاق قرار می دهد و همزمان با چرخش <span style="font-weight: bold;">هلن</span> به دور اتاق و کندن پرده ها و شکستن شیشه ها دوربین یک حرکت 360 درجه ای میکند و بدون آنکه بیننده از دیدن آن صحنه ها خسته شود شورش هلن را همراه با معرفی فضای جدید همزمان به  نمایش درمی آید.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">هرچند مهارت فیلمبردار در خلق چنین سکانس هایی اجتناب ناپذیر است اما کارگردانان بزرگ معمولا دخالتهای مستقیمی در جانمایی دوربین در کار فیلمبردار می نمایند. در مجموع فیلمبرداری <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span>نیز مانند بازی هنرپیشه گانش در خور تحسین می باشد. در اغلب سکانسها بدلیل جانمایی درست دوربین فضای بیشتری به چشم مخاطبین می آید. برای مثال در سکانسی که مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مخفیانه می خواهد هلن را ببیند ، در حالیکه دوربین نمای نزدیکی از چهره خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>را هنگام مطالعه در اتاق گرفته است ورود خانم <span style="font-weight: bold;">کلر</span> به کادر از طریق پنجره اتاق به زیبایی تمام در بخشی از کادر دوربین به بیننده اعلام می گردد. بعبارتی او از تمام فضاهای خالی بهره می برد.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> بکمک <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">کاپاروس</span></span> در جانمایی صحیح دوربین و استفاده از تمام فضاها بهترین بهره را می برد و باید هردو را در این زمینه تحسین نمود ، به نمونه ای از این موارد توجه فرمائید:</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در این نما مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> در حال صحبت کردن با خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می باشد که بر بالای ایوان قرار گرفته است ، مخاطب بخوبی در می یابد که مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مشغول صحبت با کسی است که بالاتر از او قرار گرفته است مضافا اینکه تمام جزئیات در این نما قابل مشاهده هستند. حتی عمه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> که با چتر در سمت چپ تصویر قرار گرفته است</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774532.jpg" width="443" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774532.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247695.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476247695.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و یا در این صحنه مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> ، از پشت پنجره مشغول صحبت کردن با خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می باشد. در اغلب فیلمها چنین سکانسهایی با دو دوربین و با زوم کردن به روی هریک از هنرپیشه ها که مشغول بیان دیالوگ هستند گرفته می شود. اما در اینجا ضمن اینکه بیننده مشغول گوش دادن به گفتگوی این دو نفر می باشد اعمال<span style="font-weight: bold;"> هلن</span> را هم مشاهده می کند و این یعنی نهایت استفاده از فضاهای خالی.</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774531.jpg" width="447" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774531.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">شخصیتها به زیبایی تمام در فیلم پرداخت می گردد تا ضمن وفاداری به اصل واقعیت مخاطب بتواند با تمام آنها ارتباط برقرار نماید. به همین منظور من سعی میکنم برداشت خود را از شخصیتهای اصلی فیلم به تفکیک خدمت دوستان عرض کنم:</span></span><br />
<br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801573.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476801573.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">1 - <span style="font-weight: bold;">هلن کلر </span>: شخصیت <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بعنوان یک کودک ناسازگار و غیر قابل کنترل با لجبازیهایش بخوبیقابل درک است. او برای رسیدن به خواسته هایش روشهای منحصر بفردی دارد و تا قبل از آمدن خانم<span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> او به راحتی به خواسته هایش می رسید. او تنها فردی بود که آزادانه در خانه میچرخید و حتی هنگام صرف غذا بدور میز میچرخید و از بشقاب هرکس لقمه ای غذا بر می داشت و هیچکس هم با او مخالفت نمی کرد. ابزار او برای رسیدن به خواسته هایش کوبیدن سرش به زمین و در آوردن اصوات ناهنجار از حنجره اش بود. این شخصیت پردازی از ابتدای فیلم به زیبایی تمام به مخاطب القا می شود و بیننده به این باور می رسد که با کودک سرسختی روبرو شده است.</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801576.jpg" width="110" height="125" border="0" alt="[تصویر: 14476801576.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">2 - <span style="font-weight: bold;">خانم آنا سالیوان</span> : سرسختی و تسلیم ناپذیری <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> و مواجه شدن او با یک کار سخت کاملا برای بیننده مشهود است. او در دیالوگی خطاب به والدین هلن می گوید <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">زندگی در پروشگاه او را قوی نموده</span></span> این دیالوگ در واقع مصداق واقعی پرداخت شخصیت اوست. او تنها فردی بود که <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را درک میکرد و همچنین تنها شخصی بود که می دانست برای تربیت <span style="font-weight: bold;">هلن</span> چه باید کرد. او بدرستی دریافت برای اینکه هلن از او حرف شنوی داشته باشد باید به او محتاج باشد و این بهترین روش آموزشی بود که برای تربیت <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بکار گرفت. هر بیننده ای با دیدن او به این باور می رسید که او به این آسانیها تسلیم نمی شود و تا رسیدن به موفقیت سرسختانه می جنگد.</span></span><br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801575.jpg" width="110" height="157" border="0" alt="[تصویر: 14476801575.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">3 - <span style="font-weight: bold;">خانم کلر </span>( مادر هلن) : مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> مانند تمام مادرها دارای عاطفه بالایی است. او <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را عاشقانه دوست دارد. دوست داشتن او از روی ترحم نیست. مصداق عشق ورزی او به <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را نیز میتوان با استناد به این دیالوگ تصدیق نمود : <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">هر روز احساس می کنم بیشتر از ذیروز دوسش دارم</span></span>. فراموش نکنید که او اصلا طاقت دوری از <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را ندارد. به همین خاطر وقتی مهلت دو هفته ای خانم<span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> به اتمام می رسد از اول صبح روز چهاردهم با <span style="font-weight: bold;">کاپیتان</span> برای بردن <span style="font-weight: bold;">هلن</span> نزد خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می آید. اما خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> که هنوز در کارش به موفقیت نرسیده بود به آنها می گوید : <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">هنوز فرصت من تمام نشده. من تا ساعت 6 بعدازظهر فرصت دارم. قبل از ساعت 6 هلن را به شما نمی دهم. </span></span>(در واقع با همین سکانس هر مخاطبی هم به عواطف و مهر و محبت مادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> پی میبرد و هم به سرسختی خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span>)</span></span><br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801574.jpg" width="110" height="157" border="0" alt="[تصویر: 14476801574.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">4 - <span style="font-weight: bold;">کاپیتان کلر</span> (پدر هلن) : مردِ سر سخت و مقرراتی و اهل سیاست. او ضمنا کمی هم خشن است اما شخصا شخصیت او را بسیار دوست داشتم زیرا از کاپیتان بودن فقط ژستها و غر زدنهایش را بلد است و خیلی زود تسلیم خواسته های طرفهای مقابلش می شود. او هر بار که میخواهد حرفش را به کرسی بنشاند خیلی زود تسلیم می شود و به خواسته های طرف مقابلش تن می دهد. بویژه آنکه طرف مقابلش همسرش باشد. او مرد متزلزلی می باشد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در سکانس پایانی فیلم هم شخصیت واقعی برادر <span style="font-weight: bold;">هلن</span> رو می شود. او که هیچ اعتقادی به کار حانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> ندارد و  معتقد است <span style="font-weight: bold;">هلن </span>هرگز نمی تواند با اطرافیانش ارتباط برقرار نماید ناگهان در سکانش پایانی مقابل پدرش می ایستد و هنگامیکه <span style="font-weight: bold;">کاپیتان</span> میخواهد مانع کار خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>شود جلوی در می ایستد و پدرش می گوید بگذارید خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>کارش را بکند. هلن یک عمه نیز دارد که معمولا مانند اغلب عمه های سینمای کلاسیک غر میزند و خیلی دوست دارد اقتدارش را در خانواده به رخ همه بکشد. اقتداری که خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>به زیبایی تمام در سکانس پایانی آنرا می شکند و در مقابل دخالتهای بی موردش <span style="font-weight: bold;">آن </span>به مادر <span style="font-weight: bold;">هلن </span>می گوید : <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">نگذارید غریبه ها در کارتون دخالت کنند</span></span></span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">اما بعد از شخصیت پردازی هنرپیشگان اصلی فیلم می رسیم به شاه بیت فیلم که سکانس پایانی فیلم می باشد. این سکانس بعد از آن سکانس 8 دقیقه ای جدال<span style="font-weight: bold;"> آن</span> و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> از زیباترین سکانسهای فیلم می باشد. جائیکه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بعد از نافرمانی و ریختن پارچ آب روی <span style="font-weight: bold;">آن</span> خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>وادارش می کند تا به حیاط برود و پارچ آب را با تلمبه پر کند.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> این سکانس را بسیار هوشمندانه می سازد. مخاطب بخوبی می تواند آتشفشان برپا شده در ذهن <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را در این سکانس درک کند. وقتی خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>تلمبه آب را به حرکت در می آورد و دستان <span style="font-weight: bold;">هلن </span>را زیر شیر آب میگیرد مجددا برایش حروف آب را با انگشتانش برای <span style="font-weight: bold;">هلن </span>هجی می کند. <span style="font-weight: bold;">هلن </span>ناگهان از حرکت باز می ایستد.... پارچ آب را به کناری پرتاپ می کند ...... دستان <span style="font-weight: bold;">آنی </span>را می فشارد.... و از او میخواهد باز تلمبه را به حرکت در آورد.... با جاری شدن آب روی دستانش او نیز حروف آب را با دستانش هجی می کند و خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>نیز آنرا تایید می کند.</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774534.jpg" width="442" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774534.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774536.jpg" width="438" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774536.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">خوشحالی وصف ناشدنی تمام وجود <span style="font-weight: bold;">هلن </span>را فرامیگیرد. او به زیبایی تمام  و بی هدف در حیاط خانه میدود و به هر چیزی که برخورد می کند اسمش را با انگشتان دستش برای خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان </span>هجی می کند. خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> فریاد می زند و آقا و خانم <span style="font-weight: bold;">کلر </span>را صدا می کند. هجی کردن نام اشیا با انگشتان دست دیگر برای <span style="font-weight: bold;">هلن </span>یک بازی نبود. <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">هلن نجات پیدا کرد ...... هلن نجات پیدا کرد</span></span>  این شاید بهترین وصفی بود که خانم سالیوان می توانست با تمام وجودش آنرا فریاد بزند. هلن به زیبایی تمام و بی هدف می دوید و تمام اعضای خانواده در حال مشاهده این معجزه بودند . سکانش معجزه به زیبایی تمام به مخاطب منتقل می شود.</span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774538.jpg" width="438" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774538.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774537.jpg" width="437" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774537.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.... و خانم سالیوان که حالا گویی خستگی از تنش به در آمده است:</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در این نما هم ، ضمن آنکه هدف ، <span style="font-weight: bold;">خانم سالیوان</span> می باشد اما شادی پدر و مادر هلن و همچنین برادر و عمه هلن نیز در کادر دیده می شوند.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">حالا دیگر لازم نیست هیچ دری به روی هلن قفل شود و مادر هلن کلید اتاقها را به هلن می دهد:</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774539.jpg" width="418" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774539.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/144767745310.jpg" width="435" height="260" border="0" alt="[تصویر: 144767745310.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در پایان همان شب در تاریکی شب هلن به نزد معلمش که در ایوان مشغول استراحت است می آید. معلمی که در طول 106 دقیقه فیلم <span style="font-weight: bold;">هلن </span>اغلب با او درگیر بود و از او فرار میکرد حالا در دقیقه 107 فیلم با پای خود به آغوشش می رود و بوسه ای را نثارش می کند و خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان  </span>جمله ای را با انگشتانش برای او هجی می کند: <span style="font-style: italic;"><span style="color: #0000ff;">مَـــــن ...... مُـــــعلِمَم ...... را ..... دوســـــــت ..... دارم </span></span>و بدین ترتیب بغض هر مخاطبی با دیدن چنین سکانسی به اشک تبدیل می گردد. </span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">کمتر مخاطبی از دیدن چنین صحنه ای احساساتی نمی شود. باید به مخاطب حق داد ، زیرا <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> 106 دقیقه بیننده فیلمش را با خود به ضیافت درگیری و چالشهای بین<span style="font-weight: bold;"> هلن و سالیوان</span> می برد و درست در دقیقه پایانی همه یک نفس راحت می کشند و از اینکه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> از انزوای ناخواسته رهایی یافته است خرسند می گردند.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و رضایتمندی زایدالوصفی که <span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> به زیبایی تمام با حالت صورتش آنرا به تمام مردم جهان که سالهای سال آنرا دیدند ، هدیه می کند:</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801571.jpg" width="447" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476801571.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801572.jpg" width="442" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476801572.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> جدال بین زندگی و جهل را با به تصویر کشیدن بخشی از زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> به زیبایی تمام به ما هدیه می کند. نقاط منفی این فیلم بسیار ناچیز است. شاید عدم تطابق پذیری سن دوکِ 16 ساله برای هلن 8 ساله را برخی ضعف فیلم بدانند و هیکل <span style="font-weight: bold;">دوک</span> برای ایفای چنین نقشی را کمی بزرگ بدانند اما او آنقدر در این نقش زیبا بازی می کند که هرگز نمی توان گزینه ای غیر از او را برای این نقش تصور نمود . </span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نورپردازی و حتی گریم نیز در این فیلم عالی می باشد. آرتور پن از نور و سایه ها یه یهترین نحو ممکن در فیلمش بهره می برد. او در رعایت سایه ها نهایت دقت را می کند. دوره زمانی فیلم مربوط به زمانیست که هنوز برق اختراع نشده بود بنابراین کارگردان نهایت دقت را می کند تا سایه های فیلم که بسیار هم در  فیلم مشهود هستند درست در زاویه صحیح از منبع نور قرار بگیرند. در تصویر زیر به منبع نور و سایه ایجاد شده به روی کتف سمت چپ <span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> دقت نمائید:</span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247692.jpg" width="445" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476247692.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247694.jpg" width="442" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476247694.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">فیلم مملو است از سکانسهای احساسی بسیار زیبا که انصافا با هنرمندی تمام دست اندرکاران این فیلم از کارگردان گرفته تا هنرپیشه ها و فیلمبردار آنرا به مخاطبین منتقل می نمایند. این سکانسها اغلب احساسات مخاطبین را برمی انگیزد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">شخصا هر بار که میدیدم <span style="font-weight: bold;">هلن</span> به اجبار تسلیم می گردد ناخودآگاه بغض می کردم. </span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">کافیست برای یادآوری دوستان در اینخصوص به دو سکانس فیلم اشاره کنم. سکانسی که <span style="font-weight: bold;">هلن و سالیوان</span> به صورت یکدیگر سیلی های آبدار میزنند را بیاد آورید. <span style="font-weight: bold;">هلن</span> با زدن هر سیلی به گوش <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> سیلی محکمتری دریافت می کند و بار سوم وقتی دستش را بالا میبرد میفهمد با زدن این سیلی قطعا مجددا سیلی محکمتری را دریافت خواهد کرد بنابراین مکث کوتاهی می کند و دستانش را در حالیکه آماده زدن سیلی بود بدور بدنش جمع می کند و وانمود می کند میخواهد برقصد.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و یا صبح روز اولی که <span style="font-weight: bold;">هلن</span> با معلمش در کلبه شکاری انتهای حیاط  زندگی خود را شروع میکنند، در حالیکه ساعت 10 صبح می باشد اما خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> صبحانه <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را به او نمی دهد و از او میخواهد تا لباس و جورابهای خود را خودش بپوشد در غیر اینصورت از صبحانه خبری نیست. فشار گرسنگی باعث میگردد تا او سرانجام تسلیم شود و در حالیکه سرش پائین است با سرافکندگی از شکستی که متحمل شده است جورابش را بر می دارد و پا می کند. لازم نیست یادآوری کنم تا هر بیننده ای با دیدن چنین صحنه هایی دارای چه احساسی میگردد.</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247693.jpg" width="445" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476247693.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476247698.jpg" width="443" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476247698.jpg]" /></div>
<br />
<br />
و یا سکانسی که خانم سالیوان با اجبار هلن را از پای سفره بلند می کند و به حیاط خانه می برد. و شاه بیت سکانسهای این فیلم اتفاق می افتد. سکانسی که عاقبت هلن مفهوم هجی کردن را می آموزد و یاد می گیرد چگونه با انگشتان دستش با دیگران ارتباط برقرار کند.</div>
<br />
<div style="text-align: right;"><div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774533.jpg" width="453" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774533.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476774535.jpg" width="440" height="260" border="0" alt="[تصویر: 14476774535.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: small;">حواشی و دوبله فیلم:</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">چرا معجزه گر؟ بنظر شما معجزه گر کیست؟ اینها اولین حاشیه این فیلم زیبا می باشد. <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">مارک تواین</span></span> معروف که علاقه بسیاری به <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> داشت اولین بار این لفظ را در خصوص <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بیان نمود. او از اینکه کودکی در دنیای تاریک و ساکت خود می تواند با اطراف خود رابطه برقرار نماید را بعنوان معجزه یاد می کند. از طرفی با توجه با اینکه خالق این معجزه خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می باشد لذا به او لقب <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> می دهند. بنابراین نام این فیلم برگرفته از افکار <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">مارک تواین</span></span> می باشد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">پتی دوک</span> بازیگر 16 ساله نقش <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بخاطر بازی بدون نقص خود موفق به کسب جایزه اسکار میگردد. او جوانترین هنرپیشه ای می باشد که موفق به رسیدن به چنین جایگاهی میگردد. خانم<span style="font-weight: bold;">بنکرافت</span> نیز بخاطر ابفای نقش معلم <span style="font-weight: bold;">هلن</span> نیز در همان سال موفق به اخذ جایزه اسکار میگردد. بسیاری از منتقدان <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> را همراه با فیلم <span style="font-weight: bold;">بانی و کلاید</span> جزو دو آثار برجسته <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> می دانند.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بعدها زندگینامه خود را در کتابی بنام <span style="font-weight: bold;">داستان زندگی من</span> به رشته تحریر در می آورد. <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ویلیام گیبسن</span></span> با الهام از این کتاب نمایشنامه ای را از زندگینامه <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> می نویسد و نهایتا خود او این نمایشنامه را تبدیل به فیلمنامه <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> می نماید. جالب اینجاست که بدانید <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">آرتور پن</span></span> 6 سال قبل از ساختن فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> نمایشنامه <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ویلیام گیبسن</span></span> را بمدت سه سال در <span style="font-weight: bold;">برادوی </span>به روی صحنه می برد  </span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801578.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476801578.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: small;">(تصاویری از اجرای نمایشنامه اولیه معجزه گر - تصویر سمت چپ دقیقا تصویریست از تاتر معجزه گر با بازی دو هنرپیشه اصلی فیلم معجزه گر در 6 سال قبل از ساخت فیلم)</span></span></span></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در این نمایشنامه نیز <span style="font-weight: bold;">دوک و بنکرافت </span>به ایفای نقش <span style="font-weight: bold;">هلن و خانم سالیوان</span> می پردازند. شاید همین تکرار طولانی و همکاری مشترک یکی از دلایلی باشد که ایندو اینگونه به نقش <span style="font-weight: bold;">هلن </span>و معلمش خو گرفتند  و توانستند انرا به زیبایی تمام در فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> اجرا نمایند. در سال 1979 و همچنین در سال 2000 نسخه ای دیگر از <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> ساخته میشود. جالب است که بدانید در نسخه سال 1979<span style="font-weight: bold;">پتی دوک</span> مجددا در این فیلم اما به کارگردانی <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">پل آرون</span></span> بازی می کند ولی اینبار نه در نقش <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> بلکه او اینبار در نقش <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> به بازی گرفته می شود . حتی سینمای مقلدگرای هندوستان نیز توسط <span style="font-weight: bold;">آمیتا باچان</span> با الهام از این ماجرا نسخه ای متفاوت از <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> را بنام <span style="font-weight: bold;">باغبان</span> می سازد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در مجموع باید گفت یکی از عوامل اشتهار <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> همین نمایشها و فیلمهایی بود که از زندگی او ساخته شد.شخصا اعتقاد دارم در کشوری که خودِ ما در آن  زندگی می کنیم بعید می دانم کمتر کسی تا قبل از نمایش فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> از وجود شخصیت <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> آگاه بود. بنابر این از این حیث نیز باید سازندگان این فیلم را تحسین نمود که با پرداختن به زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> موجب گردیدند مردم بیشتری با چنین شخصیتی آشنا شوند. فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر</span> را باید شاهکاری در سینمای کلاسیک دانست که گذشت زمان هرگز آنرا کهنه نمی کند و دیدن چند باره اش هیچگاه خسته کننده نخواهد بود. شخصا هربار و در هر زمان که این فیلم مجددا از تلویزیون پخش شود مانند کسیکه برای اولین بار است که این فیلم را می بیند به تماشای آن می نشینم .</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در ایران این فیلم به زیبایی تمام دوبله میگردد . خانم <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">رفعت هاشم پور </span></span>با گویندگی بجای خانم <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> یک اثر شاخص را از خود به یادگار می گذارد. تمام فراز و نشیبهای بین<span style="font-weight: bold;"> آنا و هلن</span> به زیبایی تمام توسط خانم <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">رفعت هاشم پور </span></span>ادا میگردد و ایشان با جنس صدای حزن انگیز خود و تحریر های مناسب کمک شایانی به زیبایی این اثر نزد ایرانیان می کنند.  بیش از پنجاه درصد از دیالوگهای فیلم توسط خانم <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">رفعت هاشم پور</span></span> بیان میگردد.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: small;">سرگذشت واقعی هلن کلر و آنا سالیوان بعد از معجزه:</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در اینجا وارد مبحثی می شوم که دیگر ربطی به فیلم ندارد اما قطعا شاید دانستنش برای دوستان خالی از لطف نباشد. فیلم در واقع وقتی <span style="font-weight: bold;">هلن </span>دنیای اطراف خود را کشف می کند به اتمام می رسد و بینندگان نمی دانند در نهایت چه بر سر <span style="font-weight: bold;">هلن و خانم سالیوان</span> می آید. بنابراین بد نیست که دوستان بدانند خانم <span style="font-weight: bold;">آنا سالیوان</span> تا پایان عمرش ( قریب به پنجاه سال ) کنار <span style="font-weight: bold;">هلن</span> می ماند. <span style="font-weight: bold;">سالیوان و هلن کلر </span>لحظه ای از هم جدا نگردیدند. <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> فقط در سال 1905 هنگام ازدواج با <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">جان آلرت میسی</span></span> مدت کوتاهی <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را ترک می کند اما در نهایت زندگی مشترک او با همسرش دچار مشکل میشود و او مجددا نزد <span style="font-weight: bold;">هلن</span> باز می گردد.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">هلن</span> بجز افتخاراتی که خود کسب نمود افتخارات مشترکی را از <span style="font-weight: bold;">دانشگاه تمپل</span> و <span style="font-weight: bold;">موسسه آموزشی اسکاتلند</span> نیز با <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> مشترکا کسب نمود . <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> در سال 1935 بطور کامل نابینا شد و نهایتا در 20 اکتبر سال 1936 پس از رفتن به کما در فارست هیلز نیویورک در سن هفتاد سالگی در حالیکه دستانش در دست <span style="font-weight: bold;">هلن</span> بود ، <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> را پس از 49 سال برای همیشه تنها گذاشت.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">اما <span style="font-weight: bold;">هلن</span> پس از آنکه هجی کردن را بکمک انگشتان دستش از خانم <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> می آموزد آموزش خط بریل را فرا میگیرد و سپس لب خوانی را از طریق لمس دهان و گلوی مخاطبش یاد میگیرد. او بعدها حتی توانست با فشار دادن انگشتان خود بر گلوی <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> و تقلید اصوات و ارتعاشات حتی صحبت کردن را نیز بیاموزد. هوش سرشار <span style="font-weight: bold;">هلن</span> باعث گردید تا او بتواند نام  خود را بعنوان اولین نابینا و ناشنوایی که موفق به اخذ مدرک دانشگاهی میشود ، ثبت نماید.</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #00ef0e;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476801579.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476801579.jpg]" /><br />
</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: small;">در اینجا تصاویر واقعی هلن کلر را در مقاطع مختلف سنی به ترتیب از راست به چپ جمع آوری نمودم</span></span></span></div>
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">هلن</span> نویسنده چیره دستی میگردد و 11 کتاب را در باب حقوق زنان و نابینایان و ناشنوایان به رشته تحریر در می آورد. او خدمات زیادی را به نابینایان و ناشنوایان ارائه داد و موفق شد <span style="font-weight: bold;">مرکز ملی هلن کلر</span>را تاسیس نماید تا به یاری نابینایان و ناشنوایان بشتابد. او در سالهای پایانی عمرش فعالیتهای سیاسی هم داشت و عضو حزب سوسیالیست آمریکا میگردد و از فعالان حمایت از حقوق اجتماعی زنان می شود.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">آنی سالیوان</span> در اغلب سخنرانیهای <span style="font-weight: bold;">هلن</span> حضور داشت و <span style="font-weight: bold;">هلن</span> سخنرانی هایش را به روی کف دستان <span style="font-weight: bold;">سالیوان</span> هجی میکرد و او نیز برای مردم آنرا بازگو میکرد.<span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> در ژوئن سال 1968 (بعبارتی شش سال پس از ساخته شدن فیلم معجزه گر ) از دنیا می رود. خاکستر <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> را در کلیسای ملی واشنگتن در کنار خاکستر <span style="font-weight: bold;">آنی سالیوان</span> قرار می دهند.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در خصوص <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> اگر دوستان بخود زحمت سرچ کردن در موتورهای جستجوگر را بدهند مسائل بسیاری را از او در می یابند که اغلب هم تکراری می باشد بنده سعی نمودم از تکرار مکررات پرهیز نمایم و زندگینامه این زنِ سختکوش و نابغه را در انتهای نقد فیلم بصورت خلاصه بیاورم ، هرچند ارتباطی به فیلم نداشت اما با توجه به اینکه جناب <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">پن</span></span> فقط بخش کوچکی از زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن</span> را بتصویر می کشد بنده بخاطر علاقه زایدالوصفی که به این شخصیت بزرگ داشتم سعی کردم گوشه ای از نکات جالب زندگی او را در انتهای پست برای دوستان بصورت خلاصه به رشته تحریر درآورم زیرا برای بروبیکر دانستن این مطالب به اندازه دیدن فیلم <span style="font-weight: bold;">معجزه گر </span>جالب بود.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در پایان باید عرض کنم <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> نزد بسیاری از شخصیتهای بزرگ محبوب بود. او تنها کسی بود که در طول حیاتش با تمام روسای جمهور هم عصر خود دیدار داشته است و بالاترین نشان افتخار آزادی را در آمریکا از دست رئیس جمهور<span style="color: #0000ff;"> <span style="font-weight: bold;">نیکسون</span></span> دریافت می دارد. از نظر <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">مارک تواین</span></span> جالب ترین شخصیتهای قرن نوزدهم فقط دو نفر بودند: 1 - <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ناپلئون بناپارت</span></span> 2 - <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">هلن آدامز کلر </span></span>  و او این جمله را زمانی گفت که قهرمان مورد نظر ما فقط 15 سال داشت.</span></span></div>
<div style="text-align: right;">
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زندگی <span style="font-weight: bold;">هلن کلر</span> باید سرمشق و الگویی باشد برای تمام نسلها تا بدانند چگونه زنی که نابینا بود اما بیش از هر فرد بینایی کتاب خواند و چگونه زنی که از نعمت حرف زدن بی بهره بود اما سخنرانی های تاثیر گذاری در جمع می نمود و چگونه زنی که ناشنوا بود از موسیقی لذت می برد و از ارتعاش سیمهای ویلون پی میبرد به آهنگهایی که نواخته می گردید و آهنگسازش را شناسایی می نمود. سختکوشیهای این بانوی استثنایی باید سرمشق تمام کسانی باشد که علیرغم داشتن گوش و چشم و زبان اما گویی هم کور هستند و هم کر و هم لال.</span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #00ef0e;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14476809211.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14476809211.jpg]" /><br />
</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: small;">عکسهای واقعی از هلن کلر و آنا سالیوان در دو مقطع مختلف در کنار یکدیگر - ایندو هیچوقت از یکدیگر جدا نشدند ، حتی پس از مرگ</span></span></span></div>
<br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[همه چیز درباره زورو]]></title>
			<link>https://cinemaclassic.ir/Thread-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%B1%D9%88</link>
			<pubDate>Wed, 30 Sep 2015 09:46:27 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cinemaclassic.ir/Thread-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%B1%D9%88</guid>
			<description><![CDATA[از آن هنگام که انسان پا به عرصه وجود نهاد بدو ظلم شد. این ظلم بیشتر از طرف هم نوعش بود تا غیر هم نوع. در آغاز فیلم ده فرمان میشنویم که : ... و بشر بر بشر مسلط شد" ، این برتری جوئی ریشه در طمع آدمی و برتری جوئی داشت. عدالت (که به غلط آنرا تساوی معنی کرده اند) در برابر ظلم قد علم کرد. ظلم هموراه تقبیح میشود چه از طرف ظالم (که حتی خود ظالم هم دوست ندارد درحقش ظلم شود) و هم از طرف مظلوم. تمامی گناهان اصلی بشر (دروغ ، دزدی ، قتل ، تجاوز) همگی شاخه های درخت ظلم هستند. به حق خود قانع نبودن ، ریشه همه گناهان انسانی بوده و هست و مذمومیت ظلم ربطی به دین یا اصول مذهبی خاصی ندارد و ریشه در وجود نوع بشر است.<br />
<br />
سوال این بود که حق مظلوم را (که بخاطر "ضعف" در برابر "قدرت" این حق را از او میساندند) چه عاملی باید قد علم میکرد؟ در آغازین روزها، "<span style="font-weight: bold;">دین</span>" وارد گود شد. بعنوان یک هادی که "<span style="font-style: italic;"><span style="color: #6633ff;">حق خود را خود بازستانید</span></span>". این یک اصل کلیست . اما همیشه این ابهام بوده و هست که وقتی به کسی ظلم میشود ، مظلوم فاقد توان لازم برای ستاندن حق است و اتحاد مظلومین هم به ندرت ایجاد میگردد چراکه ظالم به اتخاذ تدابیری خاص هر اتحاد که قدرت او را تحت الشعاع قرار دهد را در نطفه خفه میکند ، پس راه چاره در چیست؟ <br />
<br />
و <span style="font-weight: bold;">قهرمانان</span> گام به عرصه وجود نهادند. از نوع خود بشر. آنها در چالاکی ذهن و تن از سایرین سر بودند. قدرت آنها گاه اکتسابی و گاه خدادادی بود. گاه زاده میشدند و گاه "لم یلد و لم یولد" بودند . آنها توان ستاندن حق از ظالم و رد آن به مظلوم را داشتند و ظالمین هماره در برابر آنها ناتوان. اولین قهرمانان، از نوع بشر بودند. گاه مدتها در کنار آنها زندگی کرده بودند. گاه به خود آنها هم اجحاف روا شده بود و طعم خواری را خود نیز چشیده بودند. تاریخ ادبیات بشر مملو از نقل قهرمانیهای آنهاست... برخی از این قهرمانان از نوع بشر نبودند. قدرتهای آنها ماورای قدرتهای یک انسان بود. آنها گاه به کمک ابزارهائی خاص و گاه به کمک قدرت فرازمینی پا به میدان میگذاشتند. همه آنها محبوب و تحسین شده مردم بودند. یاد و خاطره این قهرمان که در ابنای بشر بصورت داستان نقل میشد گاه با غلو و بیش افزائی ، از آنها یک اسطوره میساخت. در دوره ظلم حتی امید به حلول اسطوره بزرگترین آرزوی بشر بوده و هست. اکثر ادیان ، از تائوئیسم بگیرید تا اسلام همگی معتقد به ظهور یک ناجی هستند که در آخرالزمان بساط ظلم را برخواهد چید. آنها معتقدند ظهور قهرمانان بشری هیچگاه نتوانسته است ریشه ظلم را بشکلی اساسی بخشکاند و نیاز به قهرمانی ابدی است که به کمک آفریننده جهان بر بشر سلطه یابد و ظلم را به مفهوم حقیقی کلمه از ریشه برکند.<br />
<br />
با پیدایش سینما ، قهرمانان از لابلای کتابها و نقل نقالان به پرده سینما و صفحه تلویزیون راه یافتند. یکی از خصائص ذهن بشری اینست که وقتی اسطوره چهره ای واقعی بخود میگیرد از آن قدرت ماورایی اش در ذهن بیننده کاسته میشود. در واقع در تقابل علم با افسانه و اسطوره ، علم موفق است. چراکه واقعیت چیزی ملموستر است. اما آنچه باعث شد اسطوره ها همان قدرت افسانه ای خود را حفظ کنند (البته در درجاتی پایین تر) قدرت سینما بود. پیشرفتهای روزافزون جلوه های ویژه در سینما توانست قدرتهای خلاقانه و فراما بشری را به نوعی باورپذیر کند و ازین روست که <span style="font-weight: bold;">بتمن </span>، <span style="font-weight: bold;">اسپایدرمن</span> ،<span style="font-weight: bold;"> آیرون من</span> ، <span style="font-weight: bold;">سوپرمن</span> امروزه بیشتر در یادها هستند تا قهرمانهائی که هنوز از لای کتابها بیرون نیامده اند. به همین خاطر است که کودکان ما علاقه دارند چهره شطرنجی <span style="font-weight: bold;">مرد عنکبوتی</span> را روی پیراهن خود داشته باشند تا چهره <span style="font-weight: bold;">رستم دستان</span> را. به همین خاطر است که برای کودکان ایرانی <span style="font-weight: bold;">آراگون </span>و <span style="font-weight: bold;">گندالف </span>ملموستر و آشناتر از  <span style="font-weight: bold;">آرش </span>و <span style="font-weight: bold;">آریو برزن</span> و <span style="font-weight: bold;">سورنا </span>و <span style="font-weight: bold;">کورش </span>است.<br />
<br />
یکی از قهرمانان قصه ها ، شخصیتی است با نام <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff3333;">زورو  </span></span>. زورو که اگر بخواهیم انرا درست تلفظ کنیم با حرف را مشدد بخوانیم و یا بنویسم "<span style="font-weight: bold;">زوررو </span>ZORRO " اساس شخصیتی غربی نیست. اگر ویکی پدیا را بخوانید می بینید که یک ایرانی نادان در ذیل توصیف این شخصیت نوشته است : "<span style="color: #3333ff;">... این قصه قدیمی مکزیکی که ...</span> " ! چنین نویسنده ای حتی نمیداند که داستان <span style="font-weight: bold;">زورو </span>برای اولین بار از شرق و از ایران به غرب رفت. مرحوم <span style="font-weight: bold;">دکتر هوشنگ کاووسی</span> که از محققین بنام تاریخ سینمای ایران و جهان است در جایی اشاره میکند که در کتاب <span style="font-weight: bold;">چنگیزخان</span> (نوشته ی <span style="font-weight: bold;">واسیلی یان</span>) که خود این کتاب در زمان دیکتاتوری کمونیستهای شوروی به رشته تحریر درآمده است، در جائی اشاره میشود که : در زمان سلطه مغولها بر شرق ایران ، سواری سیاه پوش (که هرگز هم شناخته نشد) و ایرانیان او را <span style="font-weight: bold;">قره قونچر</span> (سیاه خنجر) مینامیدند شبها به اردوگاه های مغولان میزد و تعدادی را می کشت و گاه از داشته های آنها می دزدید و به دست فقرا می رساند... همچنین در داستان <span style="font-weight: bold;">حاجی مراد</span> (نوشته ی<span style="font-weight: bold;"> تولستوی</span>) آمده است که حاجی مراد رئیس قبیله ای در قفقاز بود. پدرش را رئیس دیگری که نامش اسماعیل بود به قتل رسانده و خانواده اش را به اسارت برده بود و او همواره در صدد انتقام از اسماعیل بود. او برای انتقام به سپاه روسها می پیوندد اما روسها با دیدن سرکشیهایش او را به مرزهای قفقاز میفرستند. او در انجا طاقت از کف میدهد و از اردوگاه روسها می گریزد و با چهره ای مستور به تمام حاکمین و فئودالهای حمله میکند. حمله های او سریع و برق آساست آنچنانکه کسی یارای مقاومت یا دستگیری او را ندارد... او بعدها در منطقه قفقاز به شیطان سفید مشهور شد... چنین اساطیری که ریشه در فرهنگ شرق و بخصوص ایران دارد به یکباره توسط نویسنده ای بنام <span style="font-weight: bold;">جانستون مک کالی</span> سر از غرب ، مکزیک و لوس آنجلس درمی آورد و قهرمان نقابدار شرق با عنوان جدید <span style="font-weight: bold;">زورو </span>(یا روباه) لقب میگیرد<br />
<br />
به عینه مشخص است که زورو با تمام قهرمان غرب توفیر دارد و همین امر غیرغربی بودن او را ثابت میکند. او نه مانند <span style="font-weight: bold;">سوپرمن</span> از سیاره ای دیگر آمده است و قدرتی فرامادی دارد ، نه مانند <span style="font-weight: bold;">آیرون من</span> به قدرت سلاحهای خود متکی است و نه مثل<span style="font-weight: bold;"> اسپایدرمن</span> و <span style="font-weight: bold;">هالک </span>دارای قدرتی تخیلی است. حتی مثل <span style="font-weight: bold;">بتمن </span>هم نیست (هرچند شباهت های خاصی به او دارد) . زورو  در متن جامعه عوام زندگی میکند. او یک انسان عادی بیشتر نیست. تمام هنرش مهارت در شمشیرزنی است که هر انسانی میتواند بدان دست یابد. حتی گاه به سختی از مهلکه جان سالم بدر میبرد . اما او تیزهوش است و نیروی شمشیر در کنار هوشش از او یک شکست ناپذیر می آفریند. <span style="font-weight: bold;">زورو </span>ناچار است خود را پشت یک نقاب پنهان کند تا کسی را نشناسد چراکه مخفی گاهش زندگی میان مردم است. او ناچار است که خود را در شخصیت عادی اش فردی ضعیف و کندذهن نشان دهد تا کسی به او شک نکند. او ناچار است که از عشق بگریزد چون میداند دل سپردن، به معنی نوعی در بند شدن است. او ناچار است که به نوعی در انزوا زندگی کند تا بود و نبودش را کسی متوجه نشود. <br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14436063191.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14436063191.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333cc;">بیاری خدا در این تاپیک به یاد یکی از قهرمانان اسطوره ای که قهرمان محبوب ما در اوان کودکی است میپردازیم. از کلیه فیلمها و سریالهایی که به این شخصیت پرداختند صحبت خواهیم کرد و از خاطرات خود خواهیم نوشت. من مدتها قبل در کافه کلاسیک چنین موضوعی را ایجاد کردم که نیمه کار ماند و هرگز تکمیل نشد. بیاری حق در این جستار بشکل کامل در مورد زورو خواهیم گفت و خواهیم شنید. مصر هستم علاوه بر مباحث جدیدی که در سینما کلاسیک به شخصه مطرح خواهم کرد دو تاپیک زورو و فیلمهای چند دوبله ای را با ساختاری جذابتر ادامه دهم و به سرانجام برسانم. در این وادی حتما و قطعا به نوشته ها و خاطرات و اطلاعات شما نیاز است و بر تنوع کار می افزاید.</span></span><br />
<br />
 <br />
<br />
 <br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از آن هنگام که انسان پا به عرصه وجود نهاد بدو ظلم شد. این ظلم بیشتر از طرف هم نوعش بود تا غیر هم نوع. در آغاز فیلم ده فرمان میشنویم که : ... و بشر بر بشر مسلط شد" ، این برتری جوئی ریشه در طمع آدمی و برتری جوئی داشت. عدالت (که به غلط آنرا تساوی معنی کرده اند) در برابر ظلم قد علم کرد. ظلم هموراه تقبیح میشود چه از طرف ظالم (که حتی خود ظالم هم دوست ندارد درحقش ظلم شود) و هم از طرف مظلوم. تمامی گناهان اصلی بشر (دروغ ، دزدی ، قتل ، تجاوز) همگی شاخه های درخت ظلم هستند. به حق خود قانع نبودن ، ریشه همه گناهان انسانی بوده و هست و مذمومیت ظلم ربطی به دین یا اصول مذهبی خاصی ندارد و ریشه در وجود نوع بشر است.<br />
<br />
سوال این بود که حق مظلوم را (که بخاطر "ضعف" در برابر "قدرت" این حق را از او میساندند) چه عاملی باید قد علم میکرد؟ در آغازین روزها، "<span style="font-weight: bold;">دین</span>" وارد گود شد. بعنوان یک هادی که "<span style="font-style: italic;"><span style="color: #6633ff;">حق خود را خود بازستانید</span></span>". این یک اصل کلیست . اما همیشه این ابهام بوده و هست که وقتی به کسی ظلم میشود ، مظلوم فاقد توان لازم برای ستاندن حق است و اتحاد مظلومین هم به ندرت ایجاد میگردد چراکه ظالم به اتخاذ تدابیری خاص هر اتحاد که قدرت او را تحت الشعاع قرار دهد را در نطفه خفه میکند ، پس راه چاره در چیست؟ <br />
<br />
و <span style="font-weight: bold;">قهرمانان</span> گام به عرصه وجود نهادند. از نوع خود بشر. آنها در چالاکی ذهن و تن از سایرین سر بودند. قدرت آنها گاه اکتسابی و گاه خدادادی بود. گاه زاده میشدند و گاه "لم یلد و لم یولد" بودند . آنها توان ستاندن حق از ظالم و رد آن به مظلوم را داشتند و ظالمین هماره در برابر آنها ناتوان. اولین قهرمانان، از نوع بشر بودند. گاه مدتها در کنار آنها زندگی کرده بودند. گاه به خود آنها هم اجحاف روا شده بود و طعم خواری را خود نیز چشیده بودند. تاریخ ادبیات بشر مملو از نقل قهرمانیهای آنهاست... برخی از این قهرمانان از نوع بشر نبودند. قدرتهای آنها ماورای قدرتهای یک انسان بود. آنها گاه به کمک ابزارهائی خاص و گاه به کمک قدرت فرازمینی پا به میدان میگذاشتند. همه آنها محبوب و تحسین شده مردم بودند. یاد و خاطره این قهرمان که در ابنای بشر بصورت داستان نقل میشد گاه با غلو و بیش افزائی ، از آنها یک اسطوره میساخت. در دوره ظلم حتی امید به حلول اسطوره بزرگترین آرزوی بشر بوده و هست. اکثر ادیان ، از تائوئیسم بگیرید تا اسلام همگی معتقد به ظهور یک ناجی هستند که در آخرالزمان بساط ظلم را برخواهد چید. آنها معتقدند ظهور قهرمانان بشری هیچگاه نتوانسته است ریشه ظلم را بشکلی اساسی بخشکاند و نیاز به قهرمانی ابدی است که به کمک آفریننده جهان بر بشر سلطه یابد و ظلم را به مفهوم حقیقی کلمه از ریشه برکند.<br />
<br />
با پیدایش سینما ، قهرمانان از لابلای کتابها و نقل نقالان به پرده سینما و صفحه تلویزیون راه یافتند. یکی از خصائص ذهن بشری اینست که وقتی اسطوره چهره ای واقعی بخود میگیرد از آن قدرت ماورایی اش در ذهن بیننده کاسته میشود. در واقع در تقابل علم با افسانه و اسطوره ، علم موفق است. چراکه واقعیت چیزی ملموستر است. اما آنچه باعث شد اسطوره ها همان قدرت افسانه ای خود را حفظ کنند (البته در درجاتی پایین تر) قدرت سینما بود. پیشرفتهای روزافزون جلوه های ویژه در سینما توانست قدرتهای خلاقانه و فراما بشری را به نوعی باورپذیر کند و ازین روست که <span style="font-weight: bold;">بتمن </span>، <span style="font-weight: bold;">اسپایدرمن</span> ،<span style="font-weight: bold;"> آیرون من</span> ، <span style="font-weight: bold;">سوپرمن</span> امروزه بیشتر در یادها هستند تا قهرمانهائی که هنوز از لای کتابها بیرون نیامده اند. به همین خاطر است که کودکان ما علاقه دارند چهره شطرنجی <span style="font-weight: bold;">مرد عنکبوتی</span> را روی پیراهن خود داشته باشند تا چهره <span style="font-weight: bold;">رستم دستان</span> را. به همین خاطر است که برای کودکان ایرانی <span style="font-weight: bold;">آراگون </span>و <span style="font-weight: bold;">گندالف </span>ملموستر و آشناتر از  <span style="font-weight: bold;">آرش </span>و <span style="font-weight: bold;">آریو برزن</span> و <span style="font-weight: bold;">سورنا </span>و <span style="font-weight: bold;">کورش </span>است.<br />
<br />
یکی از قهرمانان قصه ها ، شخصیتی است با نام <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff3333;">زورو  </span></span>. زورو که اگر بخواهیم انرا درست تلفظ کنیم با حرف را مشدد بخوانیم و یا بنویسم "<span style="font-weight: bold;">زوررو </span>ZORRO " اساس شخصیتی غربی نیست. اگر ویکی پدیا را بخوانید می بینید که یک ایرانی نادان در ذیل توصیف این شخصیت نوشته است : "<span style="color: #3333ff;">... این قصه قدیمی مکزیکی که ...</span> " ! چنین نویسنده ای حتی نمیداند که داستان <span style="font-weight: bold;">زورو </span>برای اولین بار از شرق و از ایران به غرب رفت. مرحوم <span style="font-weight: bold;">دکتر هوشنگ کاووسی</span> که از محققین بنام تاریخ سینمای ایران و جهان است در جایی اشاره میکند که در کتاب <span style="font-weight: bold;">چنگیزخان</span> (نوشته ی <span style="font-weight: bold;">واسیلی یان</span>) که خود این کتاب در زمان دیکتاتوری کمونیستهای شوروی به رشته تحریر درآمده است، در جائی اشاره میشود که : در زمان سلطه مغولها بر شرق ایران ، سواری سیاه پوش (که هرگز هم شناخته نشد) و ایرانیان او را <span style="font-weight: bold;">قره قونچر</span> (سیاه خنجر) مینامیدند شبها به اردوگاه های مغولان میزد و تعدادی را می کشت و گاه از داشته های آنها می دزدید و به دست فقرا می رساند... همچنین در داستان <span style="font-weight: bold;">حاجی مراد</span> (نوشته ی<span style="font-weight: bold;"> تولستوی</span>) آمده است که حاجی مراد رئیس قبیله ای در قفقاز بود. پدرش را رئیس دیگری که نامش اسماعیل بود به قتل رسانده و خانواده اش را به اسارت برده بود و او همواره در صدد انتقام از اسماعیل بود. او برای انتقام به سپاه روسها می پیوندد اما روسها با دیدن سرکشیهایش او را به مرزهای قفقاز میفرستند. او در انجا طاقت از کف میدهد و از اردوگاه روسها می گریزد و با چهره ای مستور به تمام حاکمین و فئودالهای حمله میکند. حمله های او سریع و برق آساست آنچنانکه کسی یارای مقاومت یا دستگیری او را ندارد... او بعدها در منطقه قفقاز به شیطان سفید مشهور شد... چنین اساطیری که ریشه در فرهنگ شرق و بخصوص ایران دارد به یکباره توسط نویسنده ای بنام <span style="font-weight: bold;">جانستون مک کالی</span> سر از غرب ، مکزیک و لوس آنجلس درمی آورد و قهرمان نقابدار شرق با عنوان جدید <span style="font-weight: bold;">زورو </span>(یا روباه) لقب میگیرد<br />
<br />
به عینه مشخص است که زورو با تمام قهرمان غرب توفیر دارد و همین امر غیرغربی بودن او را ثابت میکند. او نه مانند <span style="font-weight: bold;">سوپرمن</span> از سیاره ای دیگر آمده است و قدرتی فرامادی دارد ، نه مانند <span style="font-weight: bold;">آیرون من</span> به قدرت سلاحهای خود متکی است و نه مثل<span style="font-weight: bold;"> اسپایدرمن</span> و <span style="font-weight: bold;">هالک </span>دارای قدرتی تخیلی است. حتی مثل <span style="font-weight: bold;">بتمن </span>هم نیست (هرچند شباهت های خاصی به او دارد) . زورو  در متن جامعه عوام زندگی میکند. او یک انسان عادی بیشتر نیست. تمام هنرش مهارت در شمشیرزنی است که هر انسانی میتواند بدان دست یابد. حتی گاه به سختی از مهلکه جان سالم بدر میبرد . اما او تیزهوش است و نیروی شمشیر در کنار هوشش از او یک شکست ناپذیر می آفریند. <span style="font-weight: bold;">زورو </span>ناچار است خود را پشت یک نقاب پنهان کند تا کسی را نشناسد چراکه مخفی گاهش زندگی میان مردم است. او ناچار است که خود را در شخصیت عادی اش فردی ضعیف و کندذهن نشان دهد تا کسی به او شک نکند. او ناچار است که از عشق بگریزد چون میداند دل سپردن، به معنی نوعی در بند شدن است. او ناچار است که به نوعی در انزوا زندگی کند تا بود و نبودش را کسی متوجه نشود. <br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14436063191.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14436063191.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333cc;">بیاری خدا در این تاپیک به یاد یکی از قهرمانان اسطوره ای که قهرمان محبوب ما در اوان کودکی است میپردازیم. از کلیه فیلمها و سریالهایی که به این شخصیت پرداختند صحبت خواهیم کرد و از خاطرات خود خواهیم نوشت. من مدتها قبل در کافه کلاسیک چنین موضوعی را ایجاد کردم که نیمه کار ماند و هرگز تکمیل نشد. بیاری حق در این جستار بشکل کامل در مورد زورو خواهیم گفت و خواهیم شنید. مصر هستم علاوه بر مباحث جدیدی که در سینما کلاسیک به شخصه مطرح خواهم کرد دو تاپیک زورو و فیلمهای چند دوبله ای را با ساختاری جذابتر ادامه دهم و به سرانجام برسانم. در این وادی حتما و قطعا به نوشته ها و خاطرات و اطلاعات شما نیاز است و بر تنوع کار می افزاید.</span></span><br />
<br />
 <br />
<br />
 <br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>