<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن سینما کلاسیک - ماندگارهای سینمای کلاسیک]]></title>
		<link>https://cinemaclassic.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن سینما کلاسیک - https://cinemaclassic.ir]]></description>
		<pubDate>Wed, 24 Jun 2026 14:04:21 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[قابهای زیبا و نماهای بیادماندنی]]></title>
			<link>https://cinemaclassic.ir/Thread-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C</link>
			<pubDate>Wed, 27 Jan 2016 12:27:25 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cinemaclassic.ir/Thread-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[با درود<br />
<br />
امروز موضوع جدیدی رو در مورد زیبایی شناسی نماها و قاب بندی ها در فیلمها خصوصا فیلمهای کلاسیک اغاز میکنم ایشالا که مورد توجه دوستان واقع بشه.<br />
<br />
بخش عمده جذابیت فیلمهای کلاسیک که تا به امروز هم بیننده از تماشای اونها به وجد میاد مدیون قاب بندی های زیبا و دلنشین فیلمهاست.. هوش کارگردانه که گاهی از یک سکانس معمولی نمایی زیبا بدست میده. گاهی نماها فقط از جنبه زیبایی شناسی مورد بحث است و گاهی بخاطر فکر زیبایی که در پس این نماست. بنابراین با دو نگاه میتوان این بحث رو مورد تحلیل قرار داد.<br />
هرچند پرداخت تخصصی به این موضوع در حیطه تدوین و کارگردانی قرار میگرد و از حوزه دانش بنده به شخصه خارج است اما در حد توان و احساس شخصی میشود به قابهایی که در ذهنمان ثبت شده بپردازیم<br />
<br />
ابتدا تعریفی از نما رو باید بیان کنم که کوچکترین واحد فیلم نما گفته میشه و هرچند گاهی این کوچکترین بخش فیلم تایم طولانی رو بخودش اختصاص بده همانطور که در فیلمهای سکانس پلان شاهد این اتفاق هستیم...در واقع حد فاصل دو کات در تدوین نما گفته میشه.نماها گونه های مختلفی دارند همچون نمای بالا ، پایین ، کج ، زاویه دید و .. که کاربرد ان در لحظات مختلف معنی دار می باشد. بعنوان مثال هرگز برای یک صحنه معمولی از زاویه کج استفاده نخواهد شد مگر اینکه اشفتگی یا حالت غیرنرمالی درکار باشه..<br />
اما قابها اکثرا متوجه کادربندی و لنزهای مختلف دوربین و همچنین پس زمینه نماها میشه و استفاده بجا و درست از ان حس زیبایی شناسی فیلم رو چندین برابر میکنه..جای شکی نیست که همیشه فکری در پس تک تک قابها از اکستریم کلوزاپ تا اکستریم لانگ شات وجود داره و همچنین نیاز استفاده از فیلترها و لنزهای مختلف نیز بی دلیل نیست.( البته در سینمای نئورال ایتالیا قاب زیبا اصلا مطرح نبوده و کاگردانان به نوعی دنبال اشفتگی در قابهای خود بودن).. گاه حرکت دوربین در نماها بدون اینکه کات وجود داشته باشد باعث تغییر اندازه قاب میشود(زمانی که بخواییم بیشتر به شخصیت نزدیک شویم شاهد حرکت دوربین بسمت سوژه هستیم و گاه پیش می اید که برای القای حس دور شدن بیننده دوربین از او دور میشود) و یا تغییر رنگ و نور حالتهای حسی مختلفی رو ایجاد خواهد کرد.<br />
<br />
برای اولین اشاره به این موضوع فیلم <span style="font-weight: bold;">برباد رفته </span>رو انتخاب کردم. فیلمی که فیلمبردارهای ان ( <span style="color: #0000CD;">ارنست هالر و ری رناهان </span>) و  تدوینگرانش ( <span style="color: #0000FF;">جیمز ئی نیوکام و هال کرن</span>) برنده جایزه اسکار شدند.<br />
<br />
یادمه اولین باری که فیلم برباد رفته رو دیدم بیش از هرچیز تحت تاثیر قابهای زیبای فیلم قرار گرفتم.. قابهایی که گاهی حس یک نقاشی زیبا رو تو ذهن القا میکرد.<br />
<br />
 <br />
<img src="http://s6.picofile.com/file/8235600968/GoneWithTheWind_580x250.jpg" border="0" alt="[تصویر: GoneWithTheWind_580x250.jpg]" /><br />
<br />
نماهای لانگ شاتی که نمایشگر غروب و همچنین اتش سوزان شهر هستند که از فیلترهای مختلف برای تاثیرگذاری هرچه بیشتر استفاده شده.. قابهای اینچنینی هرچند بیشتر برای زیبایی بیشتر فیلم امده و در چندین نمای فیلم استفاده شده اما مفهومی رو هم در پس زیبایش داشتند. رنگ قرمز همیشه نمادی از عشق بوده و غالب بودن این تن های مختلف این رنگ در این نماها چیزی جز القای عشق نیست عشق رت و اسکارلت، عشق به تارا و سرزمین، عشق به زندگی و مبارزه برای زنده ماندن با سختی های پیش رو...و همچنین با یک سکون و خلوتی دلنشین در این نماها که اکثرا ضدنور هستند مواجه هستیم که بیننده رو با درونیات شخصیت پیوند میده که همراه بودن با حرکت دوربین در القای این حس تاثیر فراوانی رو داشته.<br />
<br />
<img src="http://s7.picofile.com/file/8235602926/145.jpg" border="0" alt="[تصویر: 145.jpg]" /><br />
<br />
البته اگر از مبحث زیبایی شناسی بخواییم بررسی کنیم تک تک نماهای این فیلم باید بررسی بشه اما این نماها همیشه در ذهن من حک شدند.و بسیار مورد علاقه ام هستند.<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-style: italic;">این پست اغازگر این تاپیک بود و بیشتر جنبه دست گرمی داشت..ایشالا تو پستهای بعدی مفصلتر به نماهای انتخابی پرداخت میشه</span></span><br />
 <br />
<br />
 <br />
<br />
 <br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با درود<br />
<br />
امروز موضوع جدیدی رو در مورد زیبایی شناسی نماها و قاب بندی ها در فیلمها خصوصا فیلمهای کلاسیک اغاز میکنم ایشالا که مورد توجه دوستان واقع بشه.<br />
<br />
بخش عمده جذابیت فیلمهای کلاسیک که تا به امروز هم بیننده از تماشای اونها به وجد میاد مدیون قاب بندی های زیبا و دلنشین فیلمهاست.. هوش کارگردانه که گاهی از یک سکانس معمولی نمایی زیبا بدست میده. گاهی نماها فقط از جنبه زیبایی شناسی مورد بحث است و گاهی بخاطر فکر زیبایی که در پس این نماست. بنابراین با دو نگاه میتوان این بحث رو مورد تحلیل قرار داد.<br />
هرچند پرداخت تخصصی به این موضوع در حیطه تدوین و کارگردانی قرار میگرد و از حوزه دانش بنده به شخصه خارج است اما در حد توان و احساس شخصی میشود به قابهایی که در ذهنمان ثبت شده بپردازیم<br />
<br />
ابتدا تعریفی از نما رو باید بیان کنم که کوچکترین واحد فیلم نما گفته میشه و هرچند گاهی این کوچکترین بخش فیلم تایم طولانی رو بخودش اختصاص بده همانطور که در فیلمهای سکانس پلان شاهد این اتفاق هستیم...در واقع حد فاصل دو کات در تدوین نما گفته میشه.نماها گونه های مختلفی دارند همچون نمای بالا ، پایین ، کج ، زاویه دید و .. که کاربرد ان در لحظات مختلف معنی دار می باشد. بعنوان مثال هرگز برای یک صحنه معمولی از زاویه کج استفاده نخواهد شد مگر اینکه اشفتگی یا حالت غیرنرمالی درکار باشه..<br />
اما قابها اکثرا متوجه کادربندی و لنزهای مختلف دوربین و همچنین پس زمینه نماها میشه و استفاده بجا و درست از ان حس زیبایی شناسی فیلم رو چندین برابر میکنه..جای شکی نیست که همیشه فکری در پس تک تک قابها از اکستریم کلوزاپ تا اکستریم لانگ شات وجود داره و همچنین نیاز استفاده از فیلترها و لنزهای مختلف نیز بی دلیل نیست.( البته در سینمای نئورال ایتالیا قاب زیبا اصلا مطرح نبوده و کاگردانان به نوعی دنبال اشفتگی در قابهای خود بودن).. گاه حرکت دوربین در نماها بدون اینکه کات وجود داشته باشد باعث تغییر اندازه قاب میشود(زمانی که بخواییم بیشتر به شخصیت نزدیک شویم شاهد حرکت دوربین بسمت سوژه هستیم و گاه پیش می اید که برای القای حس دور شدن بیننده دوربین از او دور میشود) و یا تغییر رنگ و نور حالتهای حسی مختلفی رو ایجاد خواهد کرد.<br />
<br />
برای اولین اشاره به این موضوع فیلم <span style="font-weight: bold;">برباد رفته </span>رو انتخاب کردم. فیلمی که فیلمبردارهای ان ( <span style="color: #0000CD;">ارنست هالر و ری رناهان </span>) و  تدوینگرانش ( <span style="color: #0000FF;">جیمز ئی نیوکام و هال کرن</span>) برنده جایزه اسکار شدند.<br />
<br />
یادمه اولین باری که فیلم برباد رفته رو دیدم بیش از هرچیز تحت تاثیر قابهای زیبای فیلم قرار گرفتم.. قابهایی که گاهی حس یک نقاشی زیبا رو تو ذهن القا میکرد.<br />
<br />
 <br />
<img src="http://s6.picofile.com/file/8235600968/GoneWithTheWind_580x250.jpg" border="0" alt="[تصویر: GoneWithTheWind_580x250.jpg]" /><br />
<br />
نماهای لانگ شاتی که نمایشگر غروب و همچنین اتش سوزان شهر هستند که از فیلترهای مختلف برای تاثیرگذاری هرچه بیشتر استفاده شده.. قابهای اینچنینی هرچند بیشتر برای زیبایی بیشتر فیلم امده و در چندین نمای فیلم استفاده شده اما مفهومی رو هم در پس زیبایش داشتند. رنگ قرمز همیشه نمادی از عشق بوده و غالب بودن این تن های مختلف این رنگ در این نماها چیزی جز القای عشق نیست عشق رت و اسکارلت، عشق به تارا و سرزمین، عشق به زندگی و مبارزه برای زنده ماندن با سختی های پیش رو...و همچنین با یک سکون و خلوتی دلنشین در این نماها که اکثرا ضدنور هستند مواجه هستیم که بیننده رو با درونیات شخصیت پیوند میده که همراه بودن با حرکت دوربین در القای این حس تاثیر فراوانی رو داشته.<br />
<br />
<img src="http://s7.picofile.com/file/8235602926/145.jpg" border="0" alt="[تصویر: 145.jpg]" /><br />
<br />
البته اگر از مبحث زیبایی شناسی بخواییم بررسی کنیم تک تک نماهای این فیلم باید بررسی بشه اما این نماها همیشه در ذهن من حک شدند.و بسیار مورد علاقه ام هستند.<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-style: italic;">این پست اغازگر این تاپیک بود و بیشتر جنبه دست گرمی داشت..ایشالا تو پستهای بعدی مفصلتر به نماهای انتخابی پرداخت میشه</span></span><br />
 <br />
<br />
 <br />
<br />
 <br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خبرنگاران ماندگار فیلمهای سینمای کلاسیک]]></title>
			<link>https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9</link>
			<pubDate>Sun, 03 Jan 2016 12:51:08 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">این تاپیک قبلا در یک سایت دیگر توسط بنده ایجاد گردیده بود. تصمیم داشتم چند ماه دیگر مطالب این تاپیک را به سینما کلاسیک منتقل نمایم اما بدلیل حذف این تاپیک در ان سایت مجبور شدم زودتر از موعد مقرر آنرا از روی بکاپ خود منتقل نمایم. در حال حاضر انجمن سینما کلاسیک تنها سایتی ست که به این موضوع بصورت تخصصی می پردازد و در آینده نزدیک مطالب جدیدتری در خصوص سایر خبرنگاران خواهم نوشت:</span></span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">سینمای کلاسیک مملو است از سوژه های ناب و زیبا . قتلهای پیچیده ، گانگسترهای زرنگ ، کلانترهای شجاع ، عشقهای نافرجام ، زندانیهای بیگناه ، سرقت های بزرگ ،اعدامهای مخوف و .......  خبرنگارهای سمج اما جذاب. حرفه خبرنگاری در قرن نوزدهم به واسطه محدود بودن رسانه های خبری جزو یکی از حرفه های جذاب و پر خطر بود. خبرنگاران تاثیر به سزایی در تغییر مسیر جامعه داشتند. این حرفه آنقدر حائز اهمیت بود که در سینمای کلاسیک بارها و بارها فیلمهایی با محوریت خبرنگاران ساخته شد.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">حتی در بسیاری از مواقع علیرغم آنکه سوژه و هدف فیلم موضوع دیگری بوده است گاهی حضور کوتاه یک خبرنگار در فیلم چنان تاثیر گذار بود که موجب تغییر مسیر فیلم می گردید. تعداد خبرنگاران مهم و تاثیرگذار در سینما تامل برانگیز است. از آنجا که در حوزه وب و در هیچ سایتی به این معقوله بصورت مستقل پرداخته نشده است به این فکر افتادم تا بکمک دوستان اولین مرجع خبرنگاران سینما را در این سایت ایجاد و اطلاعات مربوط به کلیه خبرنگاران ماندگار در سینمای کلاسیک را جمع آوری نمائیم. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518241961.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518241961.jpg]" /><br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">فیلم تکخال در حفره</span></span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">کارگردان : <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">نام خبر نگار: <span style="font-weight: bold;">چاک تیتام</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">نام اصلی هنرپیشه خبرنگار: <span style="font-weight: bold;">کرک داگلاس</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">صدا پیشه نقش خبرنگار : <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">منوچهر اسماعیلی</span></span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">سال ساخت : 1952</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">تکخال در حفره</span> فیلمی ست که کمپانی <span style="font-weight: bold;">پارامونت</span> بدون اطلاع <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> قبل از اکران فیلم نامش را به <span style="font-weight: bold;">کارناوال بزرگ</span> تغییر میدهد اما فیلم در نمایش های تلویزیونی و انتشار نسخه های ویدئویی آن با نام اصلی<span style="font-weight: bold;">تکخال در حفره</span> یا <span style="font-weight: bold;">تکخال در آستین</span> منتشر می شود. فیلم تصویریست از دو واقعه تاریخی مشابه که به فاصله بیست سال از یکدیگر بوقوع می پیوندد. کارگری که در سال 1925 در معدن ماسه در اثر زمین لرزه گرفتار می آید و مردی که در سال 1945 در چاهی سقوط می کند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">در هر دو ماجرا هزاران نفر در پی نجات این بخت برگشتگان گرد هم می آیند و در هر دو مورد نیز عملیات نجات ناموفق رغم می خورد. اما در هر دو ماجرا روزنامه ها در تحریک افکار عمومی نقش بسزایی داشتند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">چاک</span> خبرنگاریست که موقعیت خود را در روزنامه ای که سابقا برایش کار میکرد را از دست داده است و حالا در پی اخبار برای روزنامه کوچکی می باشد که برایش کار می کند. او خیلی اتفاقی در جای دورافتاده ای در نیومکزیکو کارگر معدنی بنام <span style="font-weight: bold;">لئو</span> را می یابد که در اثر ریزش معدن در حفره ای  حبس شده است و تنها از سوراخ کوچکی می توان با او ارتباط برقرار نمود.<span style="font-weight: bold;"> چاک</span> از این اتفاق بهترین بهره را برای بدست آوردن یک موقعیت طلایی می برد. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> موضوع گرفتاری <span style="font-weight: bold;">لئو</span> را به یک موضوع عاطفی و ملی تبدیل می کند و با تحریک افکار عمومی مردم بسیاری را از سراسر آمریکا به ان منطقه دورافتاده می کشاند. در حالیکه برای نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span> راه کوتاه و آسانتری وجود داشت <span style="font-weight: bold;">چاک</span> با طولانی کردن عملیات نجات برای خود و روزنامه اش اعتبار بالایی کسب می کند. طولانی شدن عملیات نجات در نهایت به مرگ<span style="font-weight: bold;"> لئو </span>می انجامد. کارگر نگون بختی که می توانست با یک عملیات ساده از معدن نجات یابد قربانی خودخواهی و زیاده خواهی یک روزنامه نگار می شود.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">قطعا هر بیننده ای که برای اولین بار این فیلم را می بیند یک حس انزجار از خبرنگاران را تجربه می کند. <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> با فیلم <span style="font-weight: bold;">تکخال در حفره</span> بوسیله <span style="font-weight: bold;">کرک داگلاس</span> در نقش <span style="font-weight: bold;">چاک</span> صورت دیگری از خبرنگاران را به مخاطبین نمایش می دهد. کسانیکه در آن سالها این فیلم را دیدند بخوبی دریافتند که خبرنگاران چه قدرتی دارند و چگونه می توانند از احساسات مردم سوء استفاده نمایند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">لئو</span> با حبس شدن در معدن می شود پله ترقی <span style="font-weight: bold;">چاک</span> و کلانتر محلی و حتی همسر خود. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> با تحریک حس خیرخواهانه مردم جمعیت زیادی را به آن محل دورافتاده می کشاند. حالا <span style="font-weight: bold;">چاک</span> تبدیل می شود به خبرنگاری که هر روزنامه ای آرزوی داشتن او را داشت. خبرنگاری که دستمزدش می شود روزی هزار دلار. همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> که بالاترین رقم صندوق مغازه بین راهیش 11 دلار بود حالا در روز اول آغار عملیات نجات 140 دلار از محل فروش همبرگر و قهوه دریافت می دارد.</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242027.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242027.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/145182420210.jpg" border="0" alt="[تصویر: 145182420210.jpg]" /></div>
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">پیمانکار محلی می توانست با بازسازی تونل و استفاده از الوار برای مهار ریزش طی 16 ساعت خود را به<span style="font-weight: bold;"> لئو</span> برساند به دستور <span style="font-weight: bold;">چاک </span>و کلانتر خود فروخته از روش دیگری استفاده می کند آنها از یک مته بزرگ و ایجاد سوراخ از بالای صخره استفاده می کنند تا عملیات طولانی تر شود. حالا تمام خبرنگاران روزنامه های بزرگ به انجا می آیند و به تعداد جمعیت روز به روز افزوده می گردد. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> می شود مرد شماره یک کمپین نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span>. همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> و کلانتر و اطرافیانش  بدون اجازه <span style="font-weight: bold;">چاک</span> با هیچ خبرنگاری مصاحبه نمی کنند. او با داستان خود به رویاهای خود دست یافته بود اما قوای <span style="font-weight: bold;">لئو</span> در آن حفره تنگ و تاریک لحظه به لحظه تحلیل می رفت. <span style="font-weight: bold;">چاک تیتام</span> و<span style="font-weight: bold;">لئو</span> حالا تبدیل شده بودند به تیتر اول تمام روزنامه ها. مردم هر روز صبح روزنامه ها را میخریدند و مشتاقانه اخبار مربوط به نجات <span style="font-weight: bold;">لئو </span>را دنبال می کردند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">در حالیکه بینندگان فیلم در اوج انزجار از خبرنگاران بویژه <span style="font-weight: bold;">چاک</span> قرار دارند<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #888888;"> <span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span></span> زیرکانه با تغییر روند فیلم نوک پیکان انزجار را از روی <span style="font-weight: bold;">چاک</span> برمی دارد. عفونت در بدن<span style="font-weight: bold;"> لئو </span>گسترش می یابد و  او را در شرایط بدی قرار می دهد. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> تصمیم می گیرد تا عملیات حفر سوراخ با مته را متوقف کند و برای تسریع در عملیات نجات به همان روش مهار تونل با الوار روی بیاورد. اولین بارقه های انسانیت در چشمان <span style="font-weight: bold;">چاک</span> دیده می شود. او دریافته بود که <span style="font-weight: bold;">لئو</span> تا زمان رسیدن مته به حفره زنده نمی ماند لذا او دیگر به پول و شهرت فکر نمی کرد و نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span> برایش مهمتر می شود اما پیمانکار می گوید بدلیل ضربه های مته دیواره های تونل بسیار سست شده است و دیگر امکان بازگشایی تونل وجود ندارد و تنها راه نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span> ادامه حفر سوراخ با همان مته می باشد.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">وجدان خفته <span style="font-weight: bold;">چاک</span> بیدار می شود. او خود را در مخمصه ای که برای <span style="font-weight: bold;">لئو</span> درست کرده بود مقصر می دانست. این دوگانگی و تردید در سکانس رساندن هدیه <span style="font-weight: bold;">لئو</span> به همسرش توسط <span style="font-weight: bold;">چاک</span> کاملا برای مخاطب مشهود است.<span style="font-weight: bold;">لئو </span>از <span style="font-weight: bold;">چاک</span> میخواهد هدیه ای که او برای پنمجمین سالگرد ازدواجش با همسرش را خریده است و در کمد اتاقش پنهان کرده است ، به همسرش بدهد و آنرا بپوشد.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">لئو</span>ی محبوس در آن حفره فقط به همسرش فکر می کرد و قیافه همسرش را بعد از به تن کردن شالِ  خز دار تجسم می کرد که مانند زنان ثروتمند شده است ، اما همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> به دور از گرفتاری همسرش فقط در فکر جمع کردن دلارهایی ست که از مردم برای دیدن و نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span> به آنجا آمده اند. همسر <span style="font-weight: bold;">لئو </span>با دیدن شالِ خز پاریسی با اکراه به آن نگاه می کند و از پوشیدن آن امتناع می کند و به <span style="font-weight: bold;">چاک</span> می گوید با پولهایی که جمع کرده است از آن بهتر را می تواند بخرد اما <span style="font-weight: bold;">چاک</span> به اجبار از او می خواهد آنرا بپوشد زیرا این درخواست <span style="font-weight: bold;">لئو</span> می باشد. این موضوع در نهایت موجب درگیری و مجروح شدن <span style="font-weight: bold;">چاک</span> می گردد اما این مجروحیت برایش بی اهمیت است ، تنها چیزیکه برای او اهمیت دارد این است که همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> ، آن خز پاریسی را به تن کند.</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"> <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242026.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242026.jpg]" />  <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242025.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242025.jpg]" /></div>
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">چاک</span> در حال تحول می باشد ، این رفتار برای بینندگان از <span style="font-weight: bold;">چاک</span> کمی غیر منتظره می باشد. چنین رفتاری از خبرنگار خودخواه و مغروری که برای اشتهار و ثروت موجب گرفتاری <span style="font-weight: bold;">لئو</span> شده است به دور از انتظار بود. حالا آدمهای زیادی از ایالتهای مختلف خود را به آنجا رسانده اند. فروشندگان دوره گرد، چرخ و فلک و ..... سانحه پیش آمده برای <span style="font-weight: bold;">لئو</span> حالا برای خیلیها تبدیل به یک موقعیت شده است. همسر <span style="font-weight: bold;">لئو </span>دیگر همبرگر و قهوه نمی فروشد ، او در می یابد با گرفتن کمیسیون از فروشندگان دوره گرد و اجازه فروش به آنها پول بیشتر و راحت تری را می تواند دریافت کند. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">تابلوی ورودیه ماشینها که در روز اول عدد 25 سنت بعنوان ورودیه روی آن درج شده بود حالا به یک دلار (چهار برابر) رسیده بود. برای <span style="font-weight: bold;">لئو</span> نفس کشیدن در آن حفره لحظه به لحظه سخت تر می شد بدون آنکه بداند محبوس شدنش در چند قدم آنطرف تر خارج از حفره باعث چه خیر و برکتی شده است.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">حال <span style="font-weight: bold;">لئو</span> رو به وخامت می رود و دیگر امیدی به زنده ماندن او نیست . <span style="font-weight: bold;">لئو </span>از <span style="font-weight: bold;">چاک</span> که او را بهترین دوست خود می پندارد می خواهد تا پدر روحانی را برایش به آنجا بیاورد. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> نیز بلافاصله درخواست <span style="font-weight: bold;">لئو</span> را اجابت می کند و پدر روحانی را به معدن می آورد تا <span style="font-weight: bold;">لئو</span> بتواند از سوراخی که تنها راه ارتباطی با آن حفره بود ، نزد کشیش اعتراف کند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518249591.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518249591.jpg]" /><br />
</span></span></span></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">لئو</span> می میرد در حالیکه مردم همچنان در بیرون از معدن منتظر بیرون آوردن او هستند. عذاب وجدان <span style="font-weight: bold;">چاک</span> را آزار میدهد. او دیگر بفکر روزنامه خود و ارسال تازه ترین خبرها نیست. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> در حالیکه هنوز از زخم ناشی از درگیری با همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> رنج می کشد بر بلندی می رود و خبر غافلگیرنده ای را به مردم میدهد:  <span style="font-style: italic;"><span style="font-weight: bold;">لئو</span> مرد ، در حالیکه مته فقط بیست فوت تا حفره فاصله داشت ، حالا برید خونتون.</span></span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518241982.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518241982.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242028.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242028.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">نمایش تمام می شود و ظرف چند دقیقه همه چیز جمع می شود. جمع شدن چادر بزرگ  در وسط محوطه کنایه از به اتمام رسیدن سیرک می باشد. لحظاتی بعد اطراف معدن درست مثل ابتدای فیلم ساکت و خلوت می شود. رئیس بزرگترین روزنامه نیویورک عصبانی از اقدام <span style="font-weight: bold;">چاک</span> او را اخراج می کند. اما <span style="font-weight: bold;">چاک</span> خبر مهم دیگری دارد که رئیس روزنامه دیگر حاضر نیست آنرا بشنود. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> تصمیم گرفته بود به حرفه خبرنگاری خود وفادار بماند و مانند هر خبرنگار با وجدانی واقعیت را به مردم بگوید: <span style="font-weight: bold;">لئو</span> نمرده است بلکه کشته شده است. او خوب می دانست که خبرنگاریست که برای رسیدن به شهرت موجب کشته شدن <span style="font-weight: bold;">لئو</span> شده است.</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"> </span></span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242024.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242024.jpg]" />   </span></span></span><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242023.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242023.jpg]" /><br />
</div>
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">سکانس پایانی فیلم بسیار هوشمندانه ارائه میگردد. <span style="font-weight: bold;">چاک تیتام </span>که حالا هیچ روزنامه ای به او اعتماد نمی کند بهمراه دستیارش به دفتر کوچک روزنامه سابق خود می آید تا واقعیت را به اطلاع مردم برساند. او رئیس روزنامه را صدا میزند و می گوید: میخوای روزی 1000 دلار کاسب بشی؟ من یه خبرنگار روزی 1000 دلاری ام، میتونی منو مجانی داشته باشی!!! لحظاتی پس از گفتن این جمله <span style="font-weight: bold;">چاک تیتام</span> در اثر ضعف و خونریزی ناشی از زخم ، نقش بر زمین میگردد .........</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">چاک تیتام</span> را باید یکی از خبرنگاران معروف سینمای کلاسیک دانست که <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> توانست از او چهره متفاوتی از خبرنگاران را به مردم نشان دهد. فیلم با انتقاد وسیعی از سوی روزنامه نگاران مواجه می گردد و آنها اعتقاد داشتند <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> در تخریب جایگاه خبرنگاران زیاده روی نموده است. <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> که بکار خود اعتقاد راسخی داشت بعدها در مصاحبه ای می گوید:</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518249592.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518249592.jpg]" /></div>
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">روزنامه نگاران از فیلم <span style="font-weight: bold;">تکخال در حفره</span> بیزار بودند. من در همان موقع که نقدهای وحشتناکی از این فیلم را در روزنامه ها می خواندم روزی مشغول رانندگی در بلوار ویل شایر بودم که با صحنه تصادفی روبرو شدم . ماشین خود را متوقف نمودم و تصمیم گرفتم به مصدوم که در حال جان دادن بود کمک کنم. شخص دیگری از اتومبیلش پیاده شد و شروع کرد از صحنه حادثه عکس انداختن . به او گفتم بهتر است یک آمبولانس خبر کنی و او گفت احمق بهتر است خودت اینکار را انجام دهی من باید به دفتر روزنامه لوس آنجلس تایمز بروم و عکسها را تحویل دهم.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">چاک </span>خبرنگار بی عاطفه ای بود که برای شهرت خود <span style="font-weight: bold;">لئو</span> را نردبان ترقی خود می کند تا با تحریک افکار عمومی داستانش را به سرانجام برساند.</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">این تاپیک قبلا در یک سایت دیگر توسط بنده ایجاد گردیده بود. تصمیم داشتم چند ماه دیگر مطالب این تاپیک را به سینما کلاسیک منتقل نمایم اما بدلیل حذف این تاپیک در ان سایت مجبور شدم زودتر از موعد مقرر آنرا از روی بکاپ خود منتقل نمایم. در حال حاضر انجمن سینما کلاسیک تنها سایتی ست که به این موضوع بصورت تخصصی می پردازد و در آینده نزدیک مطالب جدیدتری در خصوص سایر خبرنگاران خواهم نوشت:</span></span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">سینمای کلاسیک مملو است از سوژه های ناب و زیبا . قتلهای پیچیده ، گانگسترهای زرنگ ، کلانترهای شجاع ، عشقهای نافرجام ، زندانیهای بیگناه ، سرقت های بزرگ ،اعدامهای مخوف و .......  خبرنگارهای سمج اما جذاب. حرفه خبرنگاری در قرن نوزدهم به واسطه محدود بودن رسانه های خبری جزو یکی از حرفه های جذاب و پر خطر بود. خبرنگاران تاثیر به سزایی در تغییر مسیر جامعه داشتند. این حرفه آنقدر حائز اهمیت بود که در سینمای کلاسیک بارها و بارها فیلمهایی با محوریت خبرنگاران ساخته شد.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">حتی در بسیاری از مواقع علیرغم آنکه سوژه و هدف فیلم موضوع دیگری بوده است گاهی حضور کوتاه یک خبرنگار در فیلم چنان تاثیر گذار بود که موجب تغییر مسیر فیلم می گردید. تعداد خبرنگاران مهم و تاثیرگذار در سینما تامل برانگیز است. از آنجا که در حوزه وب و در هیچ سایتی به این معقوله بصورت مستقل پرداخته نشده است به این فکر افتادم تا بکمک دوستان اولین مرجع خبرنگاران سینما را در این سایت ایجاد و اطلاعات مربوط به کلیه خبرنگاران ماندگار در سینمای کلاسیک را جمع آوری نمائیم. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518241961.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518241961.jpg]" /><br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">فیلم تکخال در حفره</span></span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">کارگردان : <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">نام خبر نگار: <span style="font-weight: bold;">چاک تیتام</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">نام اصلی هنرپیشه خبرنگار: <span style="font-weight: bold;">کرک داگلاس</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">صدا پیشه نقش خبرنگار : <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">منوچهر اسماعیلی</span></span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">سال ساخت : 1952</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">تکخال در حفره</span> فیلمی ست که کمپانی <span style="font-weight: bold;">پارامونت</span> بدون اطلاع <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> قبل از اکران فیلم نامش را به <span style="font-weight: bold;">کارناوال بزرگ</span> تغییر میدهد اما فیلم در نمایش های تلویزیونی و انتشار نسخه های ویدئویی آن با نام اصلی<span style="font-weight: bold;">تکخال در حفره</span> یا <span style="font-weight: bold;">تکخال در آستین</span> منتشر می شود. فیلم تصویریست از دو واقعه تاریخی مشابه که به فاصله بیست سال از یکدیگر بوقوع می پیوندد. کارگری که در سال 1925 در معدن ماسه در اثر زمین لرزه گرفتار می آید و مردی که در سال 1945 در چاهی سقوط می کند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">در هر دو ماجرا هزاران نفر در پی نجات این بخت برگشتگان گرد هم می آیند و در هر دو مورد نیز عملیات نجات ناموفق رغم می خورد. اما در هر دو ماجرا روزنامه ها در تحریک افکار عمومی نقش بسزایی داشتند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">چاک</span> خبرنگاریست که موقعیت خود را در روزنامه ای که سابقا برایش کار میکرد را از دست داده است و حالا در پی اخبار برای روزنامه کوچکی می باشد که برایش کار می کند. او خیلی اتفاقی در جای دورافتاده ای در نیومکزیکو کارگر معدنی بنام <span style="font-weight: bold;">لئو</span> را می یابد که در اثر ریزش معدن در حفره ای  حبس شده است و تنها از سوراخ کوچکی می توان با او ارتباط برقرار نمود.<span style="font-weight: bold;"> چاک</span> از این اتفاق بهترین بهره را برای بدست آوردن یک موقعیت طلایی می برد. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> موضوع گرفتاری <span style="font-weight: bold;">لئو</span> را به یک موضوع عاطفی و ملی تبدیل می کند و با تحریک افکار عمومی مردم بسیاری را از سراسر آمریکا به ان منطقه دورافتاده می کشاند. در حالیکه برای نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span> راه کوتاه و آسانتری وجود داشت <span style="font-weight: bold;">چاک</span> با طولانی کردن عملیات نجات برای خود و روزنامه اش اعتبار بالایی کسب می کند. طولانی شدن عملیات نجات در نهایت به مرگ<span style="font-weight: bold;"> لئو </span>می انجامد. کارگر نگون بختی که می توانست با یک عملیات ساده از معدن نجات یابد قربانی خودخواهی و زیاده خواهی یک روزنامه نگار می شود.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">قطعا هر بیننده ای که برای اولین بار این فیلم را می بیند یک حس انزجار از خبرنگاران را تجربه می کند. <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> با فیلم <span style="font-weight: bold;">تکخال در حفره</span> بوسیله <span style="font-weight: bold;">کرک داگلاس</span> در نقش <span style="font-weight: bold;">چاک</span> صورت دیگری از خبرنگاران را به مخاطبین نمایش می دهد. کسانیکه در آن سالها این فیلم را دیدند بخوبی دریافتند که خبرنگاران چه قدرتی دارند و چگونه می توانند از احساسات مردم سوء استفاده نمایند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">لئو</span> با حبس شدن در معدن می شود پله ترقی <span style="font-weight: bold;">چاک</span> و کلانتر محلی و حتی همسر خود. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> با تحریک حس خیرخواهانه مردم جمعیت زیادی را به آن محل دورافتاده می کشاند. حالا <span style="font-weight: bold;">چاک</span> تبدیل می شود به خبرنگاری که هر روزنامه ای آرزوی داشتن او را داشت. خبرنگاری که دستمزدش می شود روزی هزار دلار. همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> که بالاترین رقم صندوق مغازه بین راهیش 11 دلار بود حالا در روز اول آغار عملیات نجات 140 دلار از محل فروش همبرگر و قهوه دریافت می دارد.</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242027.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242027.jpg]" />   <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/145182420210.jpg" border="0" alt="[تصویر: 145182420210.jpg]" /></div>
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">پیمانکار محلی می توانست با بازسازی تونل و استفاده از الوار برای مهار ریزش طی 16 ساعت خود را به<span style="font-weight: bold;"> لئو</span> برساند به دستور <span style="font-weight: bold;">چاک </span>و کلانتر خود فروخته از روش دیگری استفاده می کند آنها از یک مته بزرگ و ایجاد سوراخ از بالای صخره استفاده می کنند تا عملیات طولانی تر شود. حالا تمام خبرنگاران روزنامه های بزرگ به انجا می آیند و به تعداد جمعیت روز به روز افزوده می گردد. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> می شود مرد شماره یک کمپین نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span>. همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> و کلانتر و اطرافیانش  بدون اجازه <span style="font-weight: bold;">چاک</span> با هیچ خبرنگاری مصاحبه نمی کنند. او با داستان خود به رویاهای خود دست یافته بود اما قوای <span style="font-weight: bold;">لئو</span> در آن حفره تنگ و تاریک لحظه به لحظه تحلیل می رفت. <span style="font-weight: bold;">چاک تیتام</span> و<span style="font-weight: bold;">لئو</span> حالا تبدیل شده بودند به تیتر اول تمام روزنامه ها. مردم هر روز صبح روزنامه ها را میخریدند و مشتاقانه اخبار مربوط به نجات <span style="font-weight: bold;">لئو </span>را دنبال می کردند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">در حالیکه بینندگان فیلم در اوج انزجار از خبرنگاران بویژه <span style="font-weight: bold;">چاک</span> قرار دارند<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #888888;"> <span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span></span> زیرکانه با تغییر روند فیلم نوک پیکان انزجار را از روی <span style="font-weight: bold;">چاک</span> برمی دارد. عفونت در بدن<span style="font-weight: bold;"> لئو </span>گسترش می یابد و  او را در شرایط بدی قرار می دهد. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> تصمیم می گیرد تا عملیات حفر سوراخ با مته را متوقف کند و برای تسریع در عملیات نجات به همان روش مهار تونل با الوار روی بیاورد. اولین بارقه های انسانیت در چشمان <span style="font-weight: bold;">چاک</span> دیده می شود. او دریافته بود که <span style="font-weight: bold;">لئو</span> تا زمان رسیدن مته به حفره زنده نمی ماند لذا او دیگر به پول و شهرت فکر نمی کرد و نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span> برایش مهمتر می شود اما پیمانکار می گوید بدلیل ضربه های مته دیواره های تونل بسیار سست شده است و دیگر امکان بازگشایی تونل وجود ندارد و تنها راه نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span> ادامه حفر سوراخ با همان مته می باشد.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">وجدان خفته <span style="font-weight: bold;">چاک</span> بیدار می شود. او خود را در مخمصه ای که برای <span style="font-weight: bold;">لئو</span> درست کرده بود مقصر می دانست. این دوگانگی و تردید در سکانس رساندن هدیه <span style="font-weight: bold;">لئو</span> به همسرش توسط <span style="font-weight: bold;">چاک</span> کاملا برای مخاطب مشهود است.<span style="font-weight: bold;">لئو </span>از <span style="font-weight: bold;">چاک</span> میخواهد هدیه ای که او برای پنمجمین سالگرد ازدواجش با همسرش را خریده است و در کمد اتاقش پنهان کرده است ، به همسرش بدهد و آنرا بپوشد.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">لئو</span>ی محبوس در آن حفره فقط به همسرش فکر می کرد و قیافه همسرش را بعد از به تن کردن شالِ  خز دار تجسم می کرد که مانند زنان ثروتمند شده است ، اما همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> به دور از گرفتاری همسرش فقط در فکر جمع کردن دلارهایی ست که از مردم برای دیدن و نجات <span style="font-weight: bold;">لئو</span> به آنجا آمده اند. همسر <span style="font-weight: bold;">لئو </span>با دیدن شالِ خز پاریسی با اکراه به آن نگاه می کند و از پوشیدن آن امتناع می کند و به <span style="font-weight: bold;">چاک</span> می گوید با پولهایی که جمع کرده است از آن بهتر را می تواند بخرد اما <span style="font-weight: bold;">چاک</span> به اجبار از او می خواهد آنرا بپوشد زیرا این درخواست <span style="font-weight: bold;">لئو</span> می باشد. این موضوع در نهایت موجب درگیری و مجروح شدن <span style="font-weight: bold;">چاک</span> می گردد اما این مجروحیت برایش بی اهمیت است ، تنها چیزیکه برای او اهمیت دارد این است که همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> ، آن خز پاریسی را به تن کند.</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"> <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242026.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242026.jpg]" />  <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242025.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242025.jpg]" /></div>
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">چاک</span> در حال تحول می باشد ، این رفتار برای بینندگان از <span style="font-weight: bold;">چاک</span> کمی غیر منتظره می باشد. چنین رفتاری از خبرنگار خودخواه و مغروری که برای اشتهار و ثروت موجب گرفتاری <span style="font-weight: bold;">لئو</span> شده است به دور از انتظار بود. حالا آدمهای زیادی از ایالتهای مختلف خود را به آنجا رسانده اند. فروشندگان دوره گرد، چرخ و فلک و ..... سانحه پیش آمده برای <span style="font-weight: bold;">لئو</span> حالا برای خیلیها تبدیل به یک موقعیت شده است. همسر <span style="font-weight: bold;">لئو </span>دیگر همبرگر و قهوه نمی فروشد ، او در می یابد با گرفتن کمیسیون از فروشندگان دوره گرد و اجازه فروش به آنها پول بیشتر و راحت تری را می تواند دریافت کند. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">تابلوی ورودیه ماشینها که در روز اول عدد 25 سنت بعنوان ورودیه روی آن درج شده بود حالا به یک دلار (چهار برابر) رسیده بود. برای <span style="font-weight: bold;">لئو</span> نفس کشیدن در آن حفره لحظه به لحظه سخت تر می شد بدون آنکه بداند محبوس شدنش در چند قدم آنطرف تر خارج از حفره باعث چه خیر و برکتی شده است.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">حال <span style="font-weight: bold;">لئو</span> رو به وخامت می رود و دیگر امیدی به زنده ماندن او نیست . <span style="font-weight: bold;">لئو </span>از <span style="font-weight: bold;">چاک</span> که او را بهترین دوست خود می پندارد می خواهد تا پدر روحانی را برایش به آنجا بیاورد. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> نیز بلافاصله درخواست <span style="font-weight: bold;">لئو</span> را اجابت می کند و پدر روحانی را به معدن می آورد تا <span style="font-weight: bold;">لئو</span> بتواند از سوراخی که تنها راه ارتباطی با آن حفره بود ، نزد کشیش اعتراف کند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518249591.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518249591.jpg]" /><br />
</span></span></span></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">لئو</span> می میرد در حالیکه مردم همچنان در بیرون از معدن منتظر بیرون آوردن او هستند. عذاب وجدان <span style="font-weight: bold;">چاک</span> را آزار میدهد. او دیگر بفکر روزنامه خود و ارسال تازه ترین خبرها نیست. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> در حالیکه هنوز از زخم ناشی از درگیری با همسر <span style="font-weight: bold;">لئو</span> رنج می کشد بر بلندی می رود و خبر غافلگیرنده ای را به مردم میدهد:  <span style="font-style: italic;"><span style="font-weight: bold;">لئو</span> مرد ، در حالیکه مته فقط بیست فوت تا حفره فاصله داشت ، حالا برید خونتون.</span></span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518241982.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518241982.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242028.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242028.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">نمایش تمام می شود و ظرف چند دقیقه همه چیز جمع می شود. جمع شدن چادر بزرگ  در وسط محوطه کنایه از به اتمام رسیدن سیرک می باشد. لحظاتی بعد اطراف معدن درست مثل ابتدای فیلم ساکت و خلوت می شود. رئیس بزرگترین روزنامه نیویورک عصبانی از اقدام <span style="font-weight: bold;">چاک</span> او را اخراج می کند. اما <span style="font-weight: bold;">چاک</span> خبر مهم دیگری دارد که رئیس روزنامه دیگر حاضر نیست آنرا بشنود. <span style="font-weight: bold;">چاک</span> تصمیم گرفته بود به حرفه خبرنگاری خود وفادار بماند و مانند هر خبرنگار با وجدانی واقعیت را به مردم بگوید: <span style="font-weight: bold;">لئو</span> نمرده است بلکه کشته شده است. او خوب می دانست که خبرنگاریست که برای رسیدن به شهرت موجب کشته شدن <span style="font-weight: bold;">لئو</span> شده است.</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"> </span></span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242024.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242024.jpg]" />   </span></span></span><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518242023.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518242023.jpg]" /><br />
</div>
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">سکانس پایانی فیلم بسیار هوشمندانه ارائه میگردد. <span style="font-weight: bold;">چاک تیتام </span>که حالا هیچ روزنامه ای به او اعتماد نمی کند بهمراه دستیارش به دفتر کوچک روزنامه سابق خود می آید تا واقعیت را به اطلاع مردم برساند. او رئیس روزنامه را صدا میزند و می گوید: میخوای روزی 1000 دلار کاسب بشی؟ من یه خبرنگار روزی 1000 دلاری ام، میتونی منو مجانی داشته باشی!!! لحظاتی پس از گفتن این جمله <span style="font-weight: bold;">چاک تیتام</span> در اثر ضعف و خونریزی ناشی از زخم ، نقش بر زمین میگردد .........</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">چاک تیتام</span> را باید یکی از خبرنگاران معروف سینمای کلاسیک دانست که <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> توانست از او چهره متفاوتی از خبرنگاران را به مردم نشان دهد. فیلم با انتقاد وسیعی از سوی روزنامه نگاران مواجه می گردد و آنها اعتقاد داشتند <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> در تخریب جایگاه خبرنگاران زیاده روی نموده است. <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">بیلی وایلدر</span></span> که بکار خود اعتقاد راسخی داشت بعدها در مصاحبه ای می گوید:</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14518249592.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14518249592.jpg]" /></div>
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;">روزنامه نگاران از فیلم <span style="font-weight: bold;">تکخال در حفره</span> بیزار بودند. من در همان موقع که نقدهای وحشتناکی از این فیلم را در روزنامه ها می خواندم روزی مشغول رانندگی در بلوار ویل شایر بودم که با صحنه تصادفی روبرو شدم . ماشین خود را متوقف نمودم و تصمیم گرفتم به مصدوم که در حال جان دادن بود کمک کنم. شخص دیگری از اتومبیلش پیاده شد و شروع کرد از صحنه حادثه عکس انداختن . به او گفتم بهتر است یک آمبولانس خبر کنی و او گفت احمق بهتر است خودت اینکار را انجام دهی من باید به دفتر روزنامه لوس آنجلس تایمز بروم و عکسها را تحویل دهم.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Verdana;"><span style="font-weight: bold;">چاک </span>خبرنگار بی عاطفه ای بود که برای شهرت خود <span style="font-weight: bold;">لئو</span> را نردبان ترقی خود می کند تا با تحریک افکار عمومی داستانش را به سرانجام برساند.</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زوجهای ماندگار بر پرده سینمای کلاسیک]]></title>
			<link>https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%B2%D9%88%D8%AC%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9</link>
			<pubDate>Sun, 13 Dec 2015 16:00:08 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%B2%D9%88%D8%AC%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #3333ff;"><span style="font-style: italic;">این جستار پیش از این توسط بروبیکر در سایت دیگری استارت خورده بود. در اینجا ضمن انتقال پستهای قدیمی و تقدیم آن به سایت سینما کلاسیک مبحث را ادامه می دهیم:</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
در سینمای کلاسیک فیلمهایی بوده اند که در آن یک زوج چنان تاثیری ماندگاری از خود بجای گذارده اند که گذشت زمان نه تنها آنها را کهنه نکرده است بلکه روز به روز تازه تر می گردند. منظور من از زوجهای سینمایی زوجهای واقعی نیستند بلکه زوجهایی هستند که فقط روی پرده با هم زندگی می کنند. <br />
<br />
 <br />
امیدوارم دوستانی که تصمیم دارند ما را به یادآوری یک زوج ماندگار دعوت نمایند تمام برداشتهای خود را از آن زوج به نگارش درآورند و به فیلمهایی اشاره نمایند که محوریت فیلم بر روابط بین آن زوج استوار باشد. با اجازه دوستان اولین ارسال نیز خود تقدیم به دوستان می نمایم:<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">زوج آقای تد و خانم جوانا در فیلم کرایمر علیه کرایمر</span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184741.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184741.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">بازیگران اصلی : داستین هافمن و مریل استریپ</span></div>
<br />
درست در سالی پدران ما شور و نشاط جوانی خود را در کف خیابانهای تهران و شهرستانها با شعار مرگ بر شاه تخلیه می نمودند آقای <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">رابرت بنتون</span></span> در آمریکا زوجی را روی پرده های سینما معرفی نمود که شاید هرگز فکر نمی کرد اینقدر این زوج در زندگی زوجهای واقعی تاثیر گذار باشد. <span style="font-weight: bold;">تد</span> و <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> زن و شوهر خیلی  مناسبی برای یکدیگر نبودند. چه در ظاهر و چه در خصوصیات اخلاقی. مشترکات زیادی بین ایندو وجود داشت اما تضاد های ایندو به مشترکاتشان می چربید . آنها کودکی شیرین و بانمکی داشتند بنام <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> .  <span style="font-weight: bold;">تد</span> بسیار پر انرژی و بلند پرواز بود اما <span style="font-weight: bold;">جوانا </span>خونسرد و ساکت.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184742.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184742.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تد</span> در طول فیلم با گویندگی <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">خسرو خسرو شاهی</span></span> سریع و تند حرف می زند اما <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> با گویندگی <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">زهره شکوفنده</span></span> آرام و شمرده ( که قطعا بر گرفته از زبان اصلی فیلم است ) آنها در ظاهر هم با هم متفاوت می باشند. قد کوتاه <span style="font-weight: bold;">تد</span> در مقابل قد بلند <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> نیز باز از تضادهای بین ایندو می باشد چهره تقریبا شرقی<span style="font-weight: bold;"> تد</span> در مقابل چهره غربی <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> . اما با تمام این تفاسیر آنها تبدیل به یک زوج استثنایی و ماندگار می گردند.<br />
<span style="font-weight: bold;">تد</span> تا قبل از طلاق در شغل خود موفق بود و بعد از طلاق افول می کند و برعکس <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> بعد از طلاق در شغل خود موفق می گردد. همه اینها دلایلی است که بگوئیم آنها زوج مناسبی نیستند اما روند فیلم به گونه ای پیش می رود که آرزوی هر بیننده ایست که این زوج مجددا با یکدیگر ازدواج کنند. هرچند کارگردان در خصوص تمام این تضادها با برنامه پیش رفته است و این تفاوتها را هوشمندانه انتخاب نموده است.<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184743.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184743.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
اما از همان ابتدای فیلم مشخص بود روابط ایندو برخلاف عشقی که از روز اول به یکدیگر داشتند در حال رفتن به سمت اضمحلال می باشد. <span style="font-weight: bold;">تد</span> بدلیل غرق شدن در کسب و کار خود از <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> و فرزندش غافل می گردد و همین باعث جدایی بین این دو می شود. مشکلات <span style="font-weight: bold;">تد</span> آغاز می گردد. درست کردن غذا ، داستان خواندنهای شبانه ، شستشو و ..... همه اینها باعث می گردد تا <span style="font-weight: bold;">تد</span> حتی شغل خود را از دست بدهد و به رده شغلی پایین تری سقوط نماید . در آمد او قبل از طلاق سالیانه 33 هزار دلار بود اما در آمد او در شغل جدیدش می شود 22 هزار دلار. یک بازگشت به عفب بجای پیشرفت.<br />
<br />
اینها برای مردی که در شغل خود بسیار موفق می بود بسیار سخت می باشد. بویژه آنکه از خانه داری هیچ سررشته ای هم ندارد. او حتی نمی دانست <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> کلاس چندم است ( هرچند بنظرم کارگردان در این مورد کمی اغراق نمود) به همه اینها یک چیز دیگر هم اضافه کنید: خانم <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> برگشته است و تصمیم دارد حضانت <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> را خود بعهده بگیرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500215521.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500215521.jpg]" /></div>
<br />
<br />
اعتراف می کنم وقتی بار اول این فیلم را دیدم از <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> متنفر شدم اما سکانس دادگاه آنها دیدنی بود. وقتی وکیل از <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> سوال کرد آیا آقای <span style="font-weight: bold;">کرایمر</span> در طول زندگی زناشویی به شما خیانت کرد؟ ابتدا سکوت نمود. کافی بود او بگوید بله، همه چیز به نفعش تمام می شد اما او در کمال صداقت گفت نه، احساس رضایتمندی در چهره <span style="font-weight: bold;">تد</span> بسیار دیدنی بود. از <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> خوشم آمد و مطمئن شدم هنوز ایندو به یکدیگر علاقمندند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کرایمر</span> در دادگاه می بازد اما سعی می کند یکبار دیگر شانسش را امتحان کند. در طول فیلم هرگز حق را به <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> ندادم. زیرا شخصیت او را آسیب پذیر و متزلزل تشخیص دادم اما در پایان فیلم متوجه گردیدم آنچه باعث تزلزل در شخصیت <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> شده بود رفتارهای <span style="font-weight: bold;">تد </span>بود . وکیل <span style="font-weight: bold;">تد</span> به او می گوید :<span style="font-style: italic;">اعتراض به رای دادگاه  هزینه زیادی در بر دارد</span> و <span style="font-weight: bold;">تد</span> می گوید: <span style="font-style: italic;">هر چقدر باشه میدم</span>. عجب سکانسی بود. وکیل <span style="font-weight: bold;">تد</span> میگوید : <span style="font-style: italic;">اینبار بیلی باید هزینه بدهد و مجبوریم بیاریمش دادگاه</span>. و <span style="font-weight: bold;">تد</span> ناگهان در خود فرو می ریزد و می گوید: <span style="font-style: italic;">نمی تونم اینکار و بکنم ، نمی خوام اینطور بشه</span> (با صدای بی نظیر <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">خسرو خسرو شاهی</span></span> )  در دل <span style="font-weight: bold;">کرایمر</span> را تحسین می کردم و <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> را لعنت. اما در سکانس پایانی همه چیز عوض می گردد.<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184754.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184754.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
وقتی <span style="font-weight: bold;">تد </span>مجبور می گردد موضوع را به <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> بگوید و اینکه از این پس باید با مادرش زندگی کند دیالوگهای معصومانه <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> بغض هر مخاطبی  را به گریه تبدیل می کند. زوج <span style="font-weight: bold;">تد و جوانا</span>  105 دقیقه روح و روان مخاطبین را در تسخیر خود می گیرند. درست در لحظه ایکه همه ما برای <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> کوچولو نگران هستیم و منتظریم طبق رای دادگاه <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> برای بردن <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> به منزل <span style="font-weight: bold;">تد </span>بیاید <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> با <span style="font-weight: bold;">تد</span> صحبت می کند و می گوید به این نتیجه رسیده است که خونه بیلی اینجاست . <br />
<br />
جوانا به تد میگوید : <span style="font-style: italic;">اومدم اینجا تا پسرم  رو ببرم خونه و تازه فهمیدم اون که همین الان هم خونست </span>. یک تصمیم کاملا عاقلانه و من شرمنده از اینکه چرا در خصوص <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> زود قضاوت کردم.<br />
او سر و روی خود را مرتب می کند و می خواهد بیلی را ببیند. حالا <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> از  <span style="font-weight: bold;">تد</span> درباره سر و قیافه خود می پرسد و <span style="font-weight: bold;">تد</span> می گوید <span style="font-style: italic;">معرکه ست</span>. و همزمان لبخند رضایتمندی بر لبان <span style="font-weight: bold;">بروبیکر</span> که اولین بار این فیلم را در سنین نوجوانی و در سال سوم دبیرستان می بیند.<br />
<br />
بنظر من <span style="font-weight: bold;">تد کرایمر</span> و <span style="font-weight: bold;">جوانا کرایمر</span> علیرغم تضادهایی که با یکدیگر داشتند یکی از ماندگارترین  زوجهای سینما می باشند. بازی هر دو بی نقص و زیبا بود. <span style="font-weight: bold;">کرایمر علیه کرایمر</span> با همین ویژگیهایش موفق شد علیرغم هزینه ناچیز و بدون استفاده از سکانس های پرهزینه پنج جایزه اسکار را ار آن خود نماید.<br />
<br />
پ.ن: من سعی کردم تمام تضادها و مشترکاتی که در ظاهر فیلم از این زوج دیدم را ذکر کنم. بنظر من در خصوص این زوج ساعتها می توان مطلب نوشت اما جای بسی خوشحالیست اگر دوستان متوجه تضادها یا تشابهات دیگری شدند آنرا مرقوم فرمایند.من اعتقاد دارم حتی انتخاب رنگ موی سیاه در مقابل بلوند نیز در خصوص این زوج تصادفی نبوده است. حتی انتخاب نام فیلم نیز بسیار هوشمندانه می باشد و باید آنرا تحسین کرد. <span style="font-weight: bold;">کرایمر علیه کرایمر </span>(فردی علیه خودش) بیانگر آنست که مصوب  فروپاشی اغلب زندگیها خودمان هستیم.<br />
<br />
ارادتمند<br />
بروبیکر<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184755.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184755.jpg]" /></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #3333ff;"><span style="font-style: italic;">این جستار پیش از این توسط بروبیکر در سایت دیگری استارت خورده بود. در اینجا ضمن انتقال پستهای قدیمی و تقدیم آن به سایت سینما کلاسیک مبحث را ادامه می دهیم:</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
در سینمای کلاسیک فیلمهایی بوده اند که در آن یک زوج چنان تاثیری ماندگاری از خود بجای گذارده اند که گذشت زمان نه تنها آنها را کهنه نکرده است بلکه روز به روز تازه تر می گردند. منظور من از زوجهای سینمایی زوجهای واقعی نیستند بلکه زوجهایی هستند که فقط روی پرده با هم زندگی می کنند. <br />
<br />
 <br />
امیدوارم دوستانی که تصمیم دارند ما را به یادآوری یک زوج ماندگار دعوت نمایند تمام برداشتهای خود را از آن زوج به نگارش درآورند و به فیلمهایی اشاره نمایند که محوریت فیلم بر روابط بین آن زوج استوار باشد. با اجازه دوستان اولین ارسال نیز خود تقدیم به دوستان می نمایم:<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">زوج آقای تد و خانم جوانا در فیلم کرایمر علیه کرایمر</span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184741.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184741.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">بازیگران اصلی : داستین هافمن و مریل استریپ</span></div>
<br />
درست در سالی پدران ما شور و نشاط جوانی خود را در کف خیابانهای تهران و شهرستانها با شعار مرگ بر شاه تخلیه می نمودند آقای <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">رابرت بنتون</span></span> در آمریکا زوجی را روی پرده های سینما معرفی نمود که شاید هرگز فکر نمی کرد اینقدر این زوج در زندگی زوجهای واقعی تاثیر گذار باشد. <span style="font-weight: bold;">تد</span> و <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> زن و شوهر خیلی  مناسبی برای یکدیگر نبودند. چه در ظاهر و چه در خصوصیات اخلاقی. مشترکات زیادی بین ایندو وجود داشت اما تضاد های ایندو به مشترکاتشان می چربید . آنها کودکی شیرین و بانمکی داشتند بنام <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> .  <span style="font-weight: bold;">تد</span> بسیار پر انرژی و بلند پرواز بود اما <span style="font-weight: bold;">جوانا </span>خونسرد و ساکت.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184742.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184742.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تد</span> در طول فیلم با گویندگی <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">خسرو خسرو شاهی</span></span> سریع و تند حرف می زند اما <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> با گویندگی <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">زهره شکوفنده</span></span> آرام و شمرده ( که قطعا بر گرفته از زبان اصلی فیلم است ) آنها در ظاهر هم با هم متفاوت می باشند. قد کوتاه <span style="font-weight: bold;">تد</span> در مقابل قد بلند <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> نیز باز از تضادهای بین ایندو می باشد چهره تقریبا شرقی<span style="font-weight: bold;"> تد</span> در مقابل چهره غربی <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> . اما با تمام این تفاسیر آنها تبدیل به یک زوج استثنایی و ماندگار می گردند.<br />
<span style="font-weight: bold;">تد</span> تا قبل از طلاق در شغل خود موفق بود و بعد از طلاق افول می کند و برعکس <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> بعد از طلاق در شغل خود موفق می گردد. همه اینها دلایلی است که بگوئیم آنها زوج مناسبی نیستند اما روند فیلم به گونه ای پیش می رود که آرزوی هر بیننده ایست که این زوج مجددا با یکدیگر ازدواج کنند. هرچند کارگردان در خصوص تمام این تضادها با برنامه پیش رفته است و این تفاوتها را هوشمندانه انتخاب نموده است.<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184743.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184743.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
اما از همان ابتدای فیلم مشخص بود روابط ایندو برخلاف عشقی که از روز اول به یکدیگر داشتند در حال رفتن به سمت اضمحلال می باشد. <span style="font-weight: bold;">تد</span> بدلیل غرق شدن در کسب و کار خود از <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> و فرزندش غافل می گردد و همین باعث جدایی بین این دو می شود. مشکلات <span style="font-weight: bold;">تد</span> آغاز می گردد. درست کردن غذا ، داستان خواندنهای شبانه ، شستشو و ..... همه اینها باعث می گردد تا <span style="font-weight: bold;">تد</span> حتی شغل خود را از دست بدهد و به رده شغلی پایین تری سقوط نماید . در آمد او قبل از طلاق سالیانه 33 هزار دلار بود اما در آمد او در شغل جدیدش می شود 22 هزار دلار. یک بازگشت به عفب بجای پیشرفت.<br />
<br />
اینها برای مردی که در شغل خود بسیار موفق می بود بسیار سخت می باشد. بویژه آنکه از خانه داری هیچ سررشته ای هم ندارد. او حتی نمی دانست <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> کلاس چندم است ( هرچند بنظرم کارگردان در این مورد کمی اغراق نمود) به همه اینها یک چیز دیگر هم اضافه کنید: خانم <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> برگشته است و تصمیم دارد حضانت <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> را خود بعهده بگیرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500215521.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500215521.jpg]" /></div>
<br />
<br />
اعتراف می کنم وقتی بار اول این فیلم را دیدم از <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> متنفر شدم اما سکانس دادگاه آنها دیدنی بود. وقتی وکیل از <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> سوال کرد آیا آقای <span style="font-weight: bold;">کرایمر</span> در طول زندگی زناشویی به شما خیانت کرد؟ ابتدا سکوت نمود. کافی بود او بگوید بله، همه چیز به نفعش تمام می شد اما او در کمال صداقت گفت نه، احساس رضایتمندی در چهره <span style="font-weight: bold;">تد</span> بسیار دیدنی بود. از <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> خوشم آمد و مطمئن شدم هنوز ایندو به یکدیگر علاقمندند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کرایمر</span> در دادگاه می بازد اما سعی می کند یکبار دیگر شانسش را امتحان کند. در طول فیلم هرگز حق را به <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> ندادم. زیرا شخصیت او را آسیب پذیر و متزلزل تشخیص دادم اما در پایان فیلم متوجه گردیدم آنچه باعث تزلزل در شخصیت <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> شده بود رفتارهای <span style="font-weight: bold;">تد </span>بود . وکیل <span style="font-weight: bold;">تد</span> به او می گوید :<span style="font-style: italic;">اعتراض به رای دادگاه  هزینه زیادی در بر دارد</span> و <span style="font-weight: bold;">تد</span> می گوید: <span style="font-style: italic;">هر چقدر باشه میدم</span>. عجب سکانسی بود. وکیل <span style="font-weight: bold;">تد</span> میگوید : <span style="font-style: italic;">اینبار بیلی باید هزینه بدهد و مجبوریم بیاریمش دادگاه</span>. و <span style="font-weight: bold;">تد</span> ناگهان در خود فرو می ریزد و می گوید: <span style="font-style: italic;">نمی تونم اینکار و بکنم ، نمی خوام اینطور بشه</span> (با صدای بی نظیر <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">خسرو خسرو شاهی</span></span> )  در دل <span style="font-weight: bold;">کرایمر</span> را تحسین می کردم و <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> را لعنت. اما در سکانس پایانی همه چیز عوض می گردد.<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184754.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184754.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<br />
وقتی <span style="font-weight: bold;">تد </span>مجبور می گردد موضوع را به <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> بگوید و اینکه از این پس باید با مادرش زندگی کند دیالوگهای معصومانه <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> بغض هر مخاطبی  را به گریه تبدیل می کند. زوج <span style="font-weight: bold;">تد و جوانا</span>  105 دقیقه روح و روان مخاطبین را در تسخیر خود می گیرند. درست در لحظه ایکه همه ما برای <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> کوچولو نگران هستیم و منتظریم طبق رای دادگاه <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> برای بردن <span style="font-weight: bold;">بیلی</span> به منزل <span style="font-weight: bold;">تد </span>بیاید <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> با <span style="font-weight: bold;">تد</span> صحبت می کند و می گوید به این نتیجه رسیده است که خونه بیلی اینجاست . <br />
<br />
جوانا به تد میگوید : <span style="font-style: italic;">اومدم اینجا تا پسرم  رو ببرم خونه و تازه فهمیدم اون که همین الان هم خونست </span>. یک تصمیم کاملا عاقلانه و من شرمنده از اینکه چرا در خصوص <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> زود قضاوت کردم.<br />
او سر و روی خود را مرتب می کند و می خواهد بیلی را ببیند. حالا <span style="font-weight: bold;">جوانا</span> از  <span style="font-weight: bold;">تد</span> درباره سر و قیافه خود می پرسد و <span style="font-weight: bold;">تد</span> می گوید <span style="font-style: italic;">معرکه ست</span>. و همزمان لبخند رضایتمندی بر لبان <span style="font-weight: bold;">بروبیکر</span> که اولین بار این فیلم را در سنین نوجوانی و در سال سوم دبیرستان می بیند.<br />
<br />
بنظر من <span style="font-weight: bold;">تد کرایمر</span> و <span style="font-weight: bold;">جوانا کرایمر</span> علیرغم تضادهایی که با یکدیگر داشتند یکی از ماندگارترین  زوجهای سینما می باشند. بازی هر دو بی نقص و زیبا بود. <span style="font-weight: bold;">کرایمر علیه کرایمر</span> با همین ویژگیهایش موفق شد علیرغم هزینه ناچیز و بدون استفاده از سکانس های پرهزینه پنج جایزه اسکار را ار آن خود نماید.<br />
<br />
پ.ن: من سعی کردم تمام تضادها و مشترکاتی که در ظاهر فیلم از این زوج دیدم را ذکر کنم. بنظر من در خصوص این زوج ساعتها می توان مطلب نوشت اما جای بسی خوشحالیست اگر دوستان متوجه تضادها یا تشابهات دیگری شدند آنرا مرقوم فرمایند.من اعتقاد دارم حتی انتخاب رنگ موی سیاه در مقابل بلوند نیز در خصوص این زوج تصادفی نبوده است. حتی انتخاب نام فیلم نیز بسیار هوشمندانه می باشد و باید آنرا تحسین کرد. <span style="font-weight: bold;">کرایمر علیه کرایمر </span>(فردی علیه خودش) بیانگر آنست که مصوب  فروپاشی اغلب زندگیها خودمان هستیم.<br />
<br />
ارادتمند<br />
بروبیکر<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14500184755.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14500184755.jpg]" /></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کارآگاهان ماندگار  تلویزیون و سینمای کلاسیک]]></title>
			<link>https://cinemaclassic.ir/Thread-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9</link>
			<pubDate>Sun, 25 Oct 2015 21:45:54 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cinemaclassic.ir/Thread-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9</guid>
			<description><![CDATA[این جستار پیش از این توسط بنده در سایت دیگری ایجاد گردیده بود. در اینجا ضمن اصلاح و انتقال آن پستها ، به مبحث معرفی کارآگاهان ادامه میدهیم و سایر کارآگاهان و پلیس های معروف سینما را در تاپیک  معرفی می نمائیم.<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #3333ff;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;">کانن</span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082971.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082971.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نام سریال : <span style="font-weight: bold;">کانن</span></span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نام کارآگاه: <span style="font-weight: bold;">فرانک کانن</span></span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نام هنرپیشه : <span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد</span></span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">کانن </span>نام کاراگاهی بود که در سال 1354 هفته ای یکبار ساعت 22 از تلوزیون ملی ایران پخش میگردید. بعید می دانم به اقتضای سن اعضاء عزیز تعداد زیادی از دوستان موضوعات این کارآگاه تپل و چاق تلویزیون را بیاد بیاورند. من نیز در زمان پخش این سریال کوچکتر از آنی بودم که بجز چهره و دویدنهای بامزه او با اسلحه بدنبال خلافکاران چیز دیگری را بیاد آورم.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در سایتهای وطنی  بجز چند خط  کوتاه در خصوص او چیز دیگری نیافتم بنابراین جهت کسب اطلاعات بیشتر چاره ای نبود جز پاتکی به سایتهای مهاجم فرهنگی.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">این سریال در پنج فصل و مجموعا در 120 قسمت 60 دقیقه ای و به سفارش تلویزیون CBS آمریکا تهیه و پخش گردید. این پنج فصل به شرح زیر از سال 1971 تا 1976 از این تلویزیون پخش گردید:</span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_01_(1971-72).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 1) (CBS) (1971-1972)</span></a></span></span><br />
<span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_02_(1972-73).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 2) (CBS) (1972-1973)</span></a></span></span><br />
<span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_03_(1973-74).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 3) (CBS) (1973-1974)</span></a></span></span><br />
<span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_04_(1974-75).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 4) (CBS) (1974-1975)</span></a></span></span><br />
<span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_05_(1975-76).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 5) (CBS) (1975-1976)</span></a></span></span></span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082973.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082973.jpg]" /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #ff3333;">تصویری از تیتراژ سریال</span></div>
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">سریال <span style="font-weight: bold;">کانن</span> توسط <span style="font-weight: bold;">کمپانی گلدوین</span> برای تلویزیون CBS ساخته شد. تهیه کننده نیمه اول فصل یک این سریال بعهده <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">آلن آرمر</span></span> بود. نیمه دوم فصل اول و تمامی فصل دوم توسط <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">هارولد گست</span></span> ساخته شد.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">فصل سوم این سریال توسط <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">آدریان سمیش</span></span> و <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">هرمان میلر</span></span> و <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">وینستون میلر</span></span> ساخته گردید. <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">آنتونی اسپینر</span></span> نیز سازنده فصل چهارم این سریال بود. اغلب قسمتهای این سریال توسط <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">جورج مک کوآن</span></span>کارگردانی گردید.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در قسمتهای اولیه این سریال <span style="font-weight: bold;">فرانک کانن</span> در استخدام اداره پلیس بود. اما او همسر و فرزندش را در یک حادثه مشکوک تصادف از دست می دهد. این موضوع باعث میگردد که او از شغل خود استعفا دهد و مستقلا در قامت یک کاراگاه خصوصی که ظاهرا اختیارات وسیعی هم دارد مشغول به کار گردد.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">کانن در کشف حقایق مستقل  می باشد و برعکس اغلب کاراگاهان به تنهایی بدنبال تبهکاران می رود. او مانند <span style="font-weight: bold;">دریک</span> دستیاری مثل <span style="font-weight: bold;">هری</span> ندارد. و یا مثل <span style="font-weight: bold;">کمیسر ناوارو</span> فاقد یک تیم قوی است.</span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082974.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082974.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082975.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082975.jpg]" /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #ff3333;">تصویری از ویلیام کنراد در سایر فعالیتهای او در قامتی غیر از کانن</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد</span> در 27 سپتامبر سال 1920 در کنتاکی آمریکا بدنیا آمد. او قبل از آنکه بعنوان بازیگر وارد عرصه سینما و تلویزیون گردد خلبان بوده است. او تقریبا دیر به عرصه بازیگری روی آورد و تقریبا هم زود از این شغلش خسته شد. او اولین بار در سال 1946 در فیلم the killers <span style="font-weight: bold;">(قاتلین)</span> و در کنار بازیگر بزرگی بنام <span style="font-weight: bold;">برت لنکسلر</span> در مقابل دوربین قرار گرفت.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">او در زندگی واقعی خود مرد نترس و شوخ طبعی بود. <span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد</span> در زمان پخش سریال کانن به یکی از چهره های سرشناس تلویزیون در آمریکا مبدل گردید. کانن را می توان یک کارآگاه خونسرد نامید که در دستگیری تبهکاران بیشتر از هوش خود کمک می گرفت تا قدرت بدنی و چالاکی.</span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082976.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082976.jpg]" /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #ff3333;">جو پنی در کنار ویلیام کنراد</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد</span> در 11در سن 73 سالگی و در  فوریه سال 1994 در اثر بیماری نارسایی قلبی در لوس آنجلس درگذشت. <span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد </span>یکی از ستاره های مشهور رادیویی نیز بوده است و در بیش از 7500 برنامه رادیویی نیز شرکت نمود.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">امروزه در ایران نام این کارآگاه فقط به گوش دهه پنجاهیها آشنا می آید و برای آنان یادآور خاطرات سالهای دور می باشد. می گویند در دهه پنجاه<span style="font-weight: bold;"> کانن </span>آنقدر در نزد ایرانیان معروف بوده که مردم، دوستان چاق خود را به شوخی کانن صدا میزدند. </span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">این سریال پس از انقلاب دیگر از رسانه ملی پخش نگردید. لذا جستجوهای من در خصوص دوبله سریال نتیجه ای دربر نداشت و از اسامی گویندگان این سریال قدیمی اطلاعاتی در دسترس نمی باشد.</span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082972.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082972.jpg]" /><br />
</span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[این جستار پیش از این توسط بنده در سایت دیگری ایجاد گردیده بود. در اینجا ضمن اصلاح و انتقال آن پستها ، به مبحث معرفی کارآگاهان ادامه میدهیم و سایر کارآگاهان و پلیس های معروف سینما را در تاپیک  معرفی می نمائیم.<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #3333ff;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;">کانن</span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082971.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082971.jpg]" /></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نام سریال : <span style="font-weight: bold;">کانن</span></span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نام کارآگاه: <span style="font-weight: bold;">فرانک کانن</span></span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نام هنرپیشه : <span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد</span></span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">کانن </span>نام کاراگاهی بود که در سال 1354 هفته ای یکبار ساعت 22 از تلوزیون ملی ایران پخش میگردید. بعید می دانم به اقتضای سن اعضاء عزیز تعداد زیادی از دوستان موضوعات این کارآگاه تپل و چاق تلویزیون را بیاد بیاورند. من نیز در زمان پخش این سریال کوچکتر از آنی بودم که بجز چهره و دویدنهای بامزه او با اسلحه بدنبال خلافکاران چیز دیگری را بیاد آورم.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در سایتهای وطنی  بجز چند خط  کوتاه در خصوص او چیز دیگری نیافتم بنابراین جهت کسب اطلاعات بیشتر چاره ای نبود جز پاتکی به سایتهای مهاجم فرهنگی.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">این سریال در پنج فصل و مجموعا در 120 قسمت 60 دقیقه ای و به سفارش تلویزیون CBS آمریکا تهیه و پخش گردید. این پنج فصل به شرح زیر از سال 1971 تا 1976 از این تلویزیون پخش گردید:</span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_01_(1971-72).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 1) (CBS) (1971-1972)</span></a></span></span><br />
<span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_02_(1972-73).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 2) (CBS) (1972-1973)</span></a></span></span><br />
<span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_03_(1973-74).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 3) (CBS) (1973-1974)</span></a></span></span><br />
<span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_04_(1974-75).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 4) (CBS) (1974-1975)</span></a></span></span><br />
<span style="font-family: ZapfCalligr BT;"><span style="font-weight: bold;"><a href="http://ctva.biz/US/Crime/Cannon_05_(1975-76).htm" target="_blank"><span style="color: #026cb1;">Cannon (season 5) (CBS) (1975-1976)</span></a></span></span></span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082973.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082973.jpg]" /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #ff3333;">تصویری از تیتراژ سریال</span></div>
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">سریال <span style="font-weight: bold;">کانن</span> توسط <span style="font-weight: bold;">کمپانی گلدوین</span> برای تلویزیون CBS ساخته شد. تهیه کننده نیمه اول فصل یک این سریال بعهده <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">آلن آرمر</span></span> بود. نیمه دوم فصل اول و تمامی فصل دوم توسط <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">هارولد گست</span></span> ساخته شد.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">فصل سوم این سریال توسط <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">آدریان سمیش</span></span> و <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">هرمان میلر</span></span> و <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">وینستون میلر</span></span> ساخته گردید. <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">آنتونی اسپینر</span></span> نیز سازنده فصل چهارم این سریال بود. اغلب قسمتهای این سریال توسط <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">جورج مک کوآن</span></span>کارگردانی گردید.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در قسمتهای اولیه این سریال <span style="font-weight: bold;">فرانک کانن</span> در استخدام اداره پلیس بود. اما او همسر و فرزندش را در یک حادثه مشکوک تصادف از دست می دهد. این موضوع باعث میگردد که او از شغل خود استعفا دهد و مستقلا در قامت یک کاراگاه خصوصی که ظاهرا اختیارات وسیعی هم دارد مشغول به کار گردد.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">کانن در کشف حقایق مستقل  می باشد و برعکس اغلب کاراگاهان به تنهایی بدنبال تبهکاران می رود. او مانند <span style="font-weight: bold;">دریک</span> دستیاری مثل <span style="font-weight: bold;">هری</span> ندارد. و یا مثل <span style="font-weight: bold;">کمیسر ناوارو</span> فاقد یک تیم قوی است.</span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082974.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082974.jpg]" />    <img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082975.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082975.jpg]" /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #ff3333;">تصویری از ویلیام کنراد در سایر فعالیتهای او در قامتی غیر از کانن</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد</span> در 27 سپتامبر سال 1920 در کنتاکی آمریکا بدنیا آمد. او قبل از آنکه بعنوان بازیگر وارد عرصه سینما و تلویزیون گردد خلبان بوده است. او تقریبا دیر به عرصه بازیگری روی آورد و تقریبا هم زود از این شغلش خسته شد. او اولین بار در سال 1946 در فیلم the killers <span style="font-weight: bold;">(قاتلین)</span> و در کنار بازیگر بزرگی بنام <span style="font-weight: bold;">برت لنکسلر</span> در مقابل دوربین قرار گرفت.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">او در زندگی واقعی خود مرد نترس و شوخ طبعی بود. <span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد</span> در زمان پخش سریال کانن به یکی از چهره های سرشناس تلویزیون در آمریکا مبدل گردید. کانن را می توان یک کارآگاه خونسرد نامید که در دستگیری تبهکاران بیشتر از هوش خود کمک می گرفت تا قدرت بدنی و چالاکی.</span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082976.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082976.jpg]" /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #ff3333;">جو پنی در کنار ویلیام کنراد</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد</span> در 11در سن 73 سالگی و در  فوریه سال 1994 در اثر بیماری نارسایی قلبی در لوس آنجلس درگذشت. <span style="font-weight: bold;">ویلیام کنراد </span>یکی از ستاره های مشهور رادیویی نیز بوده است و در بیش از 7500 برنامه رادیویی نیز شرکت نمود.</span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">امروزه در ایران نام این کارآگاه فقط به گوش دهه پنجاهیها آشنا می آید و برای آنان یادآور خاطرات سالهای دور می باشد. می گویند در دهه پنجاه<span style="font-weight: bold;"> کانن </span>آنقدر در نزد ایرانیان معروف بوده که مردم، دوستان چاق خود را به شوخی کانن صدا میزدند. </span></span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">این سریال پس از انقلاب دیگر از رسانه ملی پخش نگردید. لذا جستجوهای من در خصوص دوبله سریال نتیجه ای دربر نداشت و از اسامی گویندگان این سریال قدیمی اطلاعاتی در دسترس نمی باشد.</span></span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><img src="http://cinemaclassic.ir/up/uploads/14458082972.jpg" border="0" alt="[تصویر: 14458082972.jpg]" /><br />
</span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سکانس آخر ......]]></title>
			<link>https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A2%D8%AE%D8%B1</link>
			<pubDate>Fri, 25 Sep 2015 17:53:11 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A2%D8%AE%D8%B1</guid>
			<description><![CDATA[(این جستار پیش از این توسط بروبیکر در کافه کلاسیک استارت خورده بود)<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial Black;"><span style="color: #000000;">قطعا همه عاشقان سینما هنگام تماشای یک فیلم خوب از اواسط فیلم در فکر آن هستند که فیلم چگونه به پایان می رسد؟ بنظر من سکانس پایان یک فیلم می تواند یکی از مولفه های مهم در رتبه و محبوبیت فیلم باشد. البته مقصود من از پایان فیلم ، پایان داستان نیست. زیرا گاهی اوقات پایان برخی از داستانها بسیار تلخ می باشد. شاید تا به امروز برخی از دوستان هرگز به این موضوع فکر نکرده اند که بسیاری از فیلمهایی که از آنها بعنوان شاهکار یاد می گردد بخشی از محبوبیتشان مدیون پایانی زیبا می باشد ( همانطور که عرض کردم بخشی از محبوبیت ) شخصا وقتی کارگردانی سکانس و یا حتی صحنه پایانی فیلمش را بسیار هوشمندانه و خلاقانه به پایان می برد آن فیلم در ذهنم ماندگارتر خواهد ماند و وقتی تیتراژ پایانی آنرا می بینم از اینکه وقت خود را هدر نداده ام احساس رضایتمندی می کنم.</span><br />
</span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial Black;"><span style="color: #000000;">عکس این موضوع نیز صادق است. بسیار پیش آمده است که برخی از آثار ماندگار سینما را علیرغم آنکه کارگردان تمام ابزارهای لازم را اهم از هنرپیشه خوب ، فیلمبردار خوب ، و ..... را در اختیار داشته است بدلیل عدم ابتکار در صحنه های پایانی ارزش فیلم خود را بشدت پایین آورده است و مخاطب برخلاف اینکه در طول فیلم از فیلم رضایت داشته است اما در لحظات پایانی آه از نهادش  بر می آید و ناراضی از سالن سینما بیرون می آید.</span><br />
</span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial Black;"><span style="color: #000000;">این جستار به این دلیل استارت می خورد تا دوستان برداشت و نظر خود را از سکانس های پایانی فیلمهایی که از آن رضایت داشته اند را با سایر دوستان به اشتراک بگذارند. همچنین برعکس ، چون موضوع جستار اختصاص به سکانس پایانی دارد دوستان می توانند در خصوص سکانسهای پایانی فیلمهایی که از آن رضایت نداشته اند هم مطلب بنویسند و حتی توقع و انتظار خود را در خصوص پایان فیلمهای ماندگار سینما ابراز دارند و حتی می توان پا را فراتر گذاشت و پیشنهاد یک سکانس خوب برای فیلمی که از سکانس پایانی آن رضایت نداشته اند را بدهند.</span><br />
</span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial Black;">در مجموع این جستار اختصاص دارد به سکانس های پایانی و ماندگار سینما. از پست اول این جستار نیز بعنوان فهرست سایر پستها با قابلیت لینک استفاده می گردد. ( برای سکانس های ماندگارِ غیر پایانی جستار دیگری در نظر گرفته خواهد شد و این جستار صرفا به سکانس های پایانی اختصاص دارد)</span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[(این جستار پیش از این توسط بروبیکر در کافه کلاسیک استارت خورده بود)<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial Black;"><span style="color: #000000;">قطعا همه عاشقان سینما هنگام تماشای یک فیلم خوب از اواسط فیلم در فکر آن هستند که فیلم چگونه به پایان می رسد؟ بنظر من سکانس پایان یک فیلم می تواند یکی از مولفه های مهم در رتبه و محبوبیت فیلم باشد. البته مقصود من از پایان فیلم ، پایان داستان نیست. زیرا گاهی اوقات پایان برخی از داستانها بسیار تلخ می باشد. شاید تا به امروز برخی از دوستان هرگز به این موضوع فکر نکرده اند که بسیاری از فیلمهایی که از آنها بعنوان شاهکار یاد می گردد بخشی از محبوبیتشان مدیون پایانی زیبا می باشد ( همانطور که عرض کردم بخشی از محبوبیت ) شخصا وقتی کارگردانی سکانس و یا حتی صحنه پایانی فیلمش را بسیار هوشمندانه و خلاقانه به پایان می برد آن فیلم در ذهنم ماندگارتر خواهد ماند و وقتی تیتراژ پایانی آنرا می بینم از اینکه وقت خود را هدر نداده ام احساس رضایتمندی می کنم.</span><br />
</span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial Black;"><span style="color: #000000;">عکس این موضوع نیز صادق است. بسیار پیش آمده است که برخی از آثار ماندگار سینما را علیرغم آنکه کارگردان تمام ابزارهای لازم را اهم از هنرپیشه خوب ، فیلمبردار خوب ، و ..... را در اختیار داشته است بدلیل عدم ابتکار در صحنه های پایانی ارزش فیلم خود را بشدت پایین آورده است و مخاطب برخلاف اینکه در طول فیلم از فیلم رضایت داشته است اما در لحظات پایانی آه از نهادش  بر می آید و ناراضی از سالن سینما بیرون می آید.</span><br />
</span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial Black;"><span style="color: #000000;">این جستار به این دلیل استارت می خورد تا دوستان برداشت و نظر خود را از سکانس های پایانی فیلمهایی که از آن رضایت داشته اند را با سایر دوستان به اشتراک بگذارند. همچنین برعکس ، چون موضوع جستار اختصاص به سکانس پایانی دارد دوستان می توانند در خصوص سکانسهای پایانی فیلمهایی که از آن رضایت نداشته اند هم مطلب بنویسند و حتی توقع و انتظار خود را در خصوص پایان فیلمهای ماندگار سینما ابراز دارند و حتی می توان پا را فراتر گذاشت و پیشنهاد یک سکانس خوب برای فیلمی که از سکانس پایانی آن رضایت نداشته اند را بدهند.</span><br />
</span></span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial Black;">در مجموع این جستار اختصاص دارد به سکانس های پایانی و ماندگار سینما. از پست اول این جستار نیز بعنوان فهرست سایر پستها با قابلیت لینک استفاده می گردد. ( برای سکانس های ماندگارِ غیر پایانی جستار دیگری در نظر گرفته خواهد شد و این جستار صرفا به سکانس های پایانی اختصاص دارد)</span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دیالوگ های ماندگار و زیبای سینمای کلاسیک]]></title>
			<link>https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9</link>
			<pubDate>Wed, 23 Sep 2015 22:27:42 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://cinemaclassic.ir/Thread-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9</guid>
			<description><![CDATA[در این جستار کاربران سینمای کلاسیک می توانند دیالوگ های زیبا و عبرت آمیز فیلمهایی را که دیده اند با سایر کاربران به اشتراک بگذارند. لطفا برای ارسال پست در این جستار موارد زیر رعایت گردد:<br />
<br />
1 - از بیان دیالوگ های تکراری که در سایر سایتها به وفور دیده می شود پرهیز فرمائید.<br />
2 - شایسته است دیالوگهای مورد نظر را خودتان شخصا از روی فیلم پیاده سازی فرمائید و آنرا عینا برای اولین بار در این جستار ارسال فرمائید.<br />
3 - قبل از نوشتن دیالوگ حتما به نام فیلم و ترجیحا سال تولید و کارگردان فیلم نیز اشاره نمائید.<br />
4 - قطعا ارسال یک اسکرین شات از سکانس دیالوگ مورد نظر به زیبایی ارسال شما می افزاید.<br />
5 - لطفا هنگام پیاده نمودن دیالوگ قوانین نگارش را  نیز رعایت فرمائید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در این جستار کاربران سینمای کلاسیک می توانند دیالوگ های زیبا و عبرت آمیز فیلمهایی را که دیده اند با سایر کاربران به اشتراک بگذارند. لطفا برای ارسال پست در این جستار موارد زیر رعایت گردد:<br />
<br />
1 - از بیان دیالوگ های تکراری که در سایر سایتها به وفور دیده می شود پرهیز فرمائید.<br />
2 - شایسته است دیالوگهای مورد نظر را خودتان شخصا از روی فیلم پیاده سازی فرمائید و آنرا عینا برای اولین بار در این جستار ارسال فرمائید.<br />
3 - قبل از نوشتن دیالوگ حتما به نام فیلم و ترجیحا سال تولید و کارگردان فیلم نیز اشاره نمائید.<br />
4 - قطعا ارسال یک اسکرین شات از سکانس دیالوگ مورد نظر به زیبایی ارسال شما می افزاید.<br />
5 - لطفا هنگام پیاده نمودن دیالوگ قوانین نگارش را  نیز رعایت فرمائید.]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>