انجمن سینما کلاسیک
پیرامون نوشتن و درست نوشتن - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن سینما کلاسیک (https://cinemaclassic.ir)
+-- انجمن: لژ مخصوص (/Forum-%D9%84%DA%98-%D9%85%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5)
+--- انجمن: مسائل روز (/Forum-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2)
+---- انجمن: حوزه ادبیات (/Forum-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA)
+---- موضوع: پیرامون نوشتن و درست نوشتن (/Thread-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86)



پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۱۱-۷-۱۳۹۴ ۰۵:۳۳ عصر

انسان امروزی میل و نیاز به نوشتن دارد، به بازگو کردن عقاید، عواطف، احساسات و اندیشه های خود. اما نه هر قلم بدستی نویسنده است و نه هر نوشته ای قابل اعتنا. نوشتن هم مثل چیزهای دیگر آیین و قواعدی دارد. این فصل جایی است برای پرداختن به این مقوله و برشمردن نکات و ظرایف این فن.


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۱۱-۷-۱۳۹۴ ۰۵:۴۵ عصر

روز گذشته سؤالی دستوری برایم مطرح شد و من آن را با دوستانِ این محفل در میان گذاشتم: آیا مجازیم «است» را در پایان فعل ماضی نقلی حذف کنیم و یا اصلاً باید حذف شود؟ علت این پرسش این بود که ویراستاری تمام «است» ها را از پایان فعل های ماضی نقلی متنی ادبی حذف کرده بود. پاسخ دوستان کاملاً درست و بجا بود و تحقیقات من هم به همان چیزی رسید که آنها می گفتند. البته در کتاب «غلط ننویسیم» نوشتۀ ابوالحسن نجفی نیز این مطلب آمده بود. اینک پاسخ سؤال از زبانِ آقای نجفی:

[تصویر: 14438812921.jpg]
[تصویر: 14438812952.png]

نتیجۀ اخلاقی: به هیچ ویراستارِ هیچ نشری اعتماد نکنید. این روزها افرادی کار ویراستاری را انجام می دهند که در درس دستور زبان فارسی تجدید می شده اند.
*
*


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۱۴-۷-۱۳۹۴ ۰۸:۱۱ عصر

چند روز پیش با جناب برو بیکر گفتگویی شد دربارۀ سره نویسی و پارسی گویی و دوری از واژگان تازی. گفتم که با این روش همداستان نیستم.
اجتناب از لغات عربی همانقدر دشوار است که غیرضروری. بزرگانی مانند احمد کسروی با طرح زبان پاک این رویه را پیش گرفتند و استادانی چون میر جلال الدین کزازی راهشان را ادامه داده اند. اما این کار منطقی به نظر نمی رسد. هیچ زبانی نیست که از دیگری وام نگرفته باشد و خلوص زبان و خالی کردنِ آن از کلمات بیگانه نتیجه ای جز تضعیفِ آن زبان ندارد. در آخر، نوشته ای می آورم از کتاب «نگارش و ویرایش» نوشتۀ احمد سمیعی گیلانی ( از اعضای فرهنگستان زبان فارسی):

[تصویر: 14441496501.jpg]

محمد علی فروغی از بنیانگذاران فرهنگستان زبان، در نامه ای به فرهنگستان شیوۀ به کارگیری یا حذف برخی لغات عربی و علل آن را شرح داده است.
«نامه به فرهنگستان» او در در جلد اول از مجموعه مقالاتش موجود است.


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - سروان رت باتلر - ۱۵-۷-۱۳۹۴ ۰۱:۵۳ صبح

دوست بزرگوار
نگرانی شما از عدم بکارگیری جملات صحیح در نگارش متون در خور تحسین است . جای تاسف است که هر روز کلماتی در فضای مجازی به سرعت برق و باد در حال نفوذ به دستور زبان پارسی است که اگر دیر بجنبیم دیگر چیزی از زبان پارسی بجای نمی گذارد.
نفوذ کلمات عربی که جای خود دارد ، کلمات شیرین پارسی در حال یک تغییر بزرگ در فضای مجازیست. خلاصه کردن کلمات فارسی بلای جان این زبان مادری گشته است . پیشنهادی خدمت شما بزرگوار دارم. بنظر اینجانب اشتباهاتی که درصد فراوانی آنها بسیار رایج شده است را بهتر است لیست کنیم و کلمه صحیح آن را در مقابلش بنویسیم و به دوستانمان تاکید کنیم تا زین پس از این واژگان استفاده نمایند.
البته من هنوز به قوانین این سایت خو نگرفته ام ، خوشبختانه این سایت در هر زمینه ای دوستان صاحبنظری دارد. درست است که موضوع سایت سینماست ، اما پاس داشتن زبان پارسی در هر کجا و در هر زمان مقدم بر هر چیز دیگریست.
پیروز باشید.


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۱۵-۷-۱۳۹۴ ۰۷:۱۰ عصر

دو ویراستارنما بدون اطلاع بنده تغییراتی در متنم ایجاد کردند و کتاب به همان شکل منتشر شد. بعد از انتشار کتاب و دیدن متن، غلط های دستوری و ویرایشی آنها را برای ناشر فرستادم.
شاید تقابل جملات برای بعضی از دوستان جالب باشد. متن اول متن تغییریافته و حاصل قلم ویراستاران است و متن دوم متن اولیه و ویرایش نشدۀ من.

ویراستار: (ابتدای کتاب، ص 5): « می‌گویند خیزران‌های یک کُنده در تاریخی می‌شکفند و در تاریخی می‌میرند، هر قدر هم محل کاشتشان در جهان از هم فاصله داشته باشد.»

من: «گفته می‌شود که خیزران‌های یک کُنده در یک تاریخ می‌شکفند و در یک تاریخ می‌میرند، هر قدر هم محل کاشتِ آنها در جهان از هم فاصله داشته باشد.»
(توضیح: در جملۀ ویراستار معنی عوض شده است. «در یک تاریخ» یعنی همزمان، اما «در تاریخی» یعنی در تاریخی نامشخص.)


ویراستار: (ص 15): اولین طبیعتاً واکنشم این بود که به خودم شک کنم.
من: اولین واکنشم طبیعتاً این بود که به خودم شک کنم.

ویراستار: (ص 21 انتهای صفحه): آن‌گاه به خودم گفتم، تو می‌توانی در هر شش اتاقت یک دوربین بگذاری و صفحه‌ی مانیتورت را به تعداد پنجره تقسیم کنی
من: آنگاه به خودم گفتم، تو می‌توانی در هر یک از شش اتاق‌ خود یک دوربین بگذاری و صفحه‌ی مانیتور را به همان تعداد پنجره تقسیم کنی
(توضیح: ویراستار واژۀ «همان» را حذف کرده و به معنای جمله لطمه زده است.)

ویراستار: (ص 22): لابد مرا یک آدم وسواسی و یا یک‌جانشینی افسرده تلقی می‌کردند
من: لابد مرا آدمی وسواسی و یا یکجانشینی افسرده تصور می‌کردند
(ویراستار متن را مبهم‌تر کرده است. در ضمن، استفاده از «یک» برای نکره کردن اسم متأثر از دستور زبانهای خارجی است. یکجانشینی= فردی یکجانشین و نه یک جانشین!)

ویراستار: (ص 23 انتهای صفحه): موقت پنجره‌ی «آشپزخانه» را بستم.
من: پنجره‌ی «آشپزخانه» را روی صفحه موقتاً بستم
(موقت صفت است و نه قید. این متن دیالوگ محاوره‌ی کوچه و بازار نیست)

ویراستار: ( ص 26): مانند یک جنگجوی نینجا که ناگهان و بی‌صدا در جای خاصی ظاهر می‌شود و به همان شکل از آنجا ناپدید می‌شود.)
من: مانند یک جنگجوی نینجا که ناگهان و بی‌صدا در یک جای خاص ظاهر و یا با همان روش از آنجا ناپدید می‌شود.
(توضیح: من «می‌شود» اول را به قرینۀ لفظی حذف کرده بودم. ویراستار محترم، با تکرار «می‌شود» از زیبایی و فصاحت جمله کاسته است. )
ویراستار: (ص 26): چفت پنجره را انداختم و برای خودم قسم خوردم که هر روز صبح ببینم پنجره‌ها بسته شده
من: چفت پنجره را زدم و قسم خوردم هر روز صبح ببینم که پنجره‌ها بسته‌اند
(توضیح: به نظرم ساختارِ « برای خودم قسم خوردم» فارسی نیست که ویراستار محترم اضافه کرده است. در چنین مواردی می گویند « با خودم عهد کردم/ نذر کردم».


ویراستار: (ص 28): گذشته‌ام از شکاف‌های پنهان سرریز می‌کند
من: گذشته‌ام از شکافهای پنهان جاری می‌شود
(توضیح سرریز کردن برای شکاف درست نیست، برای ظرف مناسب است. «رخنه کردن»،« تراوش کردن» بهتر بود. یا همان جاری شدنی که در متن اصلی آمده است)

ویراستار: (ص 28): هیچ دیوار گذری نمی‌توانست به خود امتیاز ویژه دهد.
من: هیچ دیوارگذری نمی‌توانست به خود امتیاز ویژه‌ بدهد
(توضیح: دیوارگذر یک کلمه است و باید مثل متن اصلی چسبیده نوشته شود. یعنی: کسی که می‌تواند شبح‌وار از دیوارها بگذرد.)

ویراستار: (ص 29): یک بِنتو خریدم که بسته‌ای آلوچه‌ی نمک‌سود و دو تا کیرین در آن بود تا همکارانم که موقع استراحت می‌رفتند تفریح کنند، ناهارم را تنها بخورم.
من: یک بِنتو، یک بسته آلوچه‌ی نمک‌سود و دو کیرین از مغازه‌ی فَمِلی مارتِ پایین ِ خانه‌ام برای خودم خریده بودم‌ تا وقتی همکاران در وقت استراحت می‌رفتند تفریح کنند، به تنهایی ناهار بخورم.
(توضیح: ویراستار نه تنها از خودشان به متن اضافه کرده‌اند و دو کیرین را درون بستۀ آلوچه گذاشته‌اند، بلکه با تغییرِ ادامۀ جمله آن را مبهم کرده‌اند.)


ویراستار: (ص 31) چطور تصور می‌کردم که پس از انداختنش توی تله، حالا سعی داشتم پیش از بسته شدنِ در، او را از آن بیرون بکشم؟
من: خودم چطور می‌توانستم تصور کنم که پس از انداختنِ او در تله، حالا سعی داشتم پیش از بسته شدنِ در، او را از آن بیرون بکشم؟
( توضیح: سؤال دربارۀ نحوۀ تصور نیست که بگوییم: چطور تصور می‌کردم... ؟ بلکه سؤال دربارۀ چرایی انجام این کار است. به نظرم جملۀ ویرایش شده مبهم‌تر از اصلی است)

ویراستار: (ص 32): آن‌طور که بعداً از تماس تلفنی یک بازرس فهمیدم، مأموران دیدند در خانه‌ام بسته بود.
من: آنطور که بعداً از تماس تلفنی یک بازرس فهمیدم، مأموران درِ خانه‌ام را بسته یافته بودند.
(توضیح: ویراستار با تغییر ساختار جمله، عبارتی را جایگزین کرده است که غلط است و مطابق با نحوِ زبان فارسی نیست. ما در فارسی افعال جملات پایه و پیرو را مثل انگلیسی و فرانسوی تطبیق نمی‌دهیم. مثلاً اگر بخواهیم همین عبارت را به فارسی بگوییم، می‌گوییم: مأموران دیدند در خانه‌ام بسته است.)


ویراستار: (ص32 خط آخر و 33) محض احتیاط(...)گشتند(....)کمدِ تشک‌ها، پیدا کرد.
من: در متن اصلی افعال ماضی بعید است: گشته بودند...پیدا کرده بود.
(توضیح: این قسمت از متن روایت راوی است نه گفتۀ بازرس. همین زمان فعل نشان می‌دهد که این قسمت روایت است نه ادامۀ گزارش)

ویراستار: (ص 34): باید از این حالتِ بهت‌زدگی بیرون می‌آمدم که با حزن و اندوهم آلیاژ عجیبی را شکل می‌داد
من: لازم بود خودم را از این حالت بُهت‌زدگی که به همراهِ حزن و اندوهم آلیاژ عجیبی را شکل می‌داد، جدا کنم

ویراستار: (ص 36): درآمدش که قطع شده بود اجاره‌نامه‌اش را فسخ کرد.
من: با قطع شدنِ درآمدش اجاره‌نامه‌ی آپارتمانش را فسخ کرده بود.
(توضیح: تمام افعال این پاراگراف ماضی بعید است و ویراستار با آوردن فعل ماضی جمله را از زمانی گذشته‌تر به زمانی نزدیک تر در گذشته آورده است و این فعل با فعل بعدی که باز هم ماضی بعید است همخوانی ندارد.)


ویراستار: (ص 39): با این همه کم کم احساس نزدیکی بیشتری کرده و به خودش سخت نمی گرفت.
من: با این وجود کم کم احساس نزدیکی بیشتری کرده و به خودش سخت نگرفته بود.
(توضیح: در متن اصلی هر دو فعل ماضی بعید است و «بود» اول به قرینۀ لفظی حذف شده است. ویراستار ضمنِ تغییر زمان فعل دوم- که کار درستی نبوده -، فراموش کرده است فعلِ معین جملۀ اول را بنویسد.)

ویراستار: (ص 39): در اوشیره را باز می‌کند و داخلش را بررسی می‌کند.
من: در اوشیره‌ را باز و داخلش را بررسی می‌کند.
(توضیح: فعل معین « می‌کند» در متن من به قرینۀ لفظی حذف شده است. ویراستار آن را تکرار کرده و از شیوایی متن کاسته است.)

قسمت دوم
ویراستار:ص 41: به عنوان هواشناس برای حوادث آسمانی حافظه‌ی خوبی را می‌پروراندم
من: به عنوان یک هواشناس، حافظه‌ی خوبی برای حوادث آسمانی پرورش می‌دادم
(توضیح: فعل جمله نیازی به «را» ندارد.)

ویراستار: ص 47: این زن بیش از یک سال به طورِ مخفیانه در آن‌جا زیسته و فقط گاهی به دو آپارتمان دیگری نقل مکان می‌کرد که به طور ناشناس آنجا می‌ماند.
من: این زن بیش از یک سال به صورت مخفیانه در آنجا زیسته و فقط گاهی به دو آپارتمان دیگری که برخی اوقات به صورت ناشناس در آنها می‌ماند، نقل مکان کرده بود.
(توضیح: در فارسی حذف فعل معین از فعل ماضی بعید بدون قرینۀ لفظی ( یعنی به قرینۀ معنوی) غلط است. در جملۀ اصلی قرینۀ لفظی وجود دارد و به همین دلیل «بود» از «زیسته بود» حذف شده است. ویراستار محترم با تغییر زمان فعل دوم از ماضی بعید به ماضی استمراری (که این هم اشتباه است) فعل جملۀ اول را دچار نقص کرده است.)
نکته: ویراستار فعل‌های معین ( است، بود، شد...) را از تمام فعل‌های ماضی نقلی حذف کرده است، که البته آوردن فعل به این صورت اشتباه نیست. اما این نوع نوشتن برای متن‌های عامیانه‌تر و خودمانی مناسب است. من ترجیح می‌دهم در متونی که لحن و ساختار نوشته، ادبی است و یا لااقل خودمانی و محاوره‌ای نیست فعل را به صورت کامل ( گفته است، رفته است، آمده بود و ....) بیاورم. ای کاش ویراستاران عزیز، به این تصمیم من احترام می‌گذاشتند و سعی نمی‌کردند این ترجمه را شبیه ترجمه‌های خودشان و اغلب ترجمه‌های موجود کنند.

ویراستار: ص 50: روز نهم، باد بمب دوم را هم به طرف دیگر اتاقش پرت می‌کند
من: روز نهم، بادِ بمب دوم او را به سوی دیگرِ اتاقش پرت می‌کند.
(توضیح: بادِ بمب، او را پرت می‌کند. نه اینکه باد، بمب دوم را پرت می‌کند!!!)

ویراستار: ص 50: آخرین آهنگی که ازآن‌جا شنیده می‌شد، ترجیع آشنایی برای تمام هم‌نسلانم بود که تا خانه بدرقه‌ام کردند.
من: و آخرین آهنگی که از آن مکان بیرون می‌آمد و ترجیعی آشنا برای تمام هم‌نسلان من بود، تا درون منزل بدرقه‌‌ام کردم
( فعل درست «کرد» است، زیرا فاعل آهنگ است.آهنگ بدرقه‌اش کرد، نه هم‌نسلانش. متأسفانه در جملۀ من اشتباه تایپی وجود دارد. اما ویراستار با کمی دقت می توانست بفهمد فاعل کیست و یا می‌توانست بپرسد.)
ویراستار: ص 50: دنده‌ی خلاص بود
من: دنده خلاص بود
( با این تلفظِ راننده‌ها : دندهْ خلاص بود..مثلِ دنده یک، دنده دو....)

ویراستار:ص 51 بلکه فراموشیِ تمام وجودم که ناگهان برهنگی و خشکی‌اش بر من عیان می‌شد. مدت‌ها بود که هیچ گونه بلندپروازی‌ای در آن تجلی نمی‌کرد
من: هیچ‌ گونه بلندپروازی‌ای در آن نمو نمی‌کرد
(توضیح: علت استفادۀ نویسنده از فعل «نمو/رشد کردن» که مربوط است به گیاهان مشخص است: او فرد را به درختی برهنه و خشک تشبیه کرده است. «تجلی کردن» فعل بدی نیست، ولی همان چیزی نیست که نویسنده می‌خواسته است بگوید. به این کارِ ویراستار می‌گویند خیانت در امانت)

ویراستار:ص 54: امشب باران نمی‌بارد تا نگذارد چشمم را ببندم، چیز دیگری است
من: امشب باران نیست که نمی‌گذارد چشمم را ببندم، چیزِ دیگری است
(توضیح: در متن ویراستار معنی عوض شده است، گویی که راوی می‌خواهد بگوید کاش باران می‌بارید و نمی‌گذاشت چشمم را ببندم.)
ویراستار:ص 54: نه به خاطر این که موفق‌اند، به این خاطر که
من: نه به خاطر اینکه موفقند، به این دلیل که
(توضیح: تکرار واژه‌های «خاطر» جمله را زشت کرده است)

ویراستار: ص 54: من، به هر قیمت یعنی پایان کار آدم.
من: من به هرقیمت یعنی پایان کارِ انسان.
( این ویرگول تمام معنی جمله را زیر رو رو کرده است. معنی جمله این است: من به هر قیمت= پایان کارِ انسان.)

ویراستار:ص 58: نمی‌دانستند که با دور انداختن محصولاتی که تازه تاریخ مصرفشان به پایان رسیده، سیرم می‌کردند.
من: آنها بی‌آنکه بدانند با دور انداختنِ محصولاتی که تازه تاریخِ مصرفشان به پایان رسیده بود، مرا سیر می‌کردند
(توضیح: حذف فعل معین ماضی بعید به قرینۀ معنوی غلط دستوری است.)

ویراستار: ص :65 یک ماه است که فقط توی امروز زندگی می‌کنم
من: یک ماه است که فقط برای امروز زندگی می‌کنم
(توضیح: مگر روز عمق دارد که کسی تویش زندگی کند؟ نیت راوی این است که به امید آن روز زندگی کرده است، برای آن روز.)

ویراستار: ص 66: در درازمدت که آزاد شوم سردم خواهد شد.
من: در درازمدت وقتی که آزاد شوم سردم خواهد شد
(توضیح: معنی متن در نوشتۀ ویراستار عوض شده است. انگار که آزاد شدن فرد در دراز مدت است. در صورتی که نیت این است: پس از آزادی، در دراز مدت.... اینطور می‌بایست ویرایش می‌شد: وقتی که آزاد شوم در درازمدت سردم خواهد شد)

ویراستار: ص 68: اتاقی را که هشت سال نخستِ زندگی‌اش در آن سپری شد می‌دید
من: اتاقی را که هشت سال نخست زندگی‌اش را در آن گذرانده بود می‌دید
(در جملۀ ویراستار زمان فعل از ماضی بعید به ماضی ساده ( سپری کرد) تغییر داده است و این جمله مشکل زمانی دارد. ویراستار محترم می‌توانست جمله را به این صورت ویراش کند: اتاقی را می‌دید که هشت سال نخست زندگی‌اش را در آن گذرانده بود .)

ویراستار: ص68: گفت زندگی همین است؛ زندگی و او زده بود زیر گریه.
من: گفته بود زندگی این است، زندگی، و او زده بود زیرِ گریه
(توضیح: با ویراستار تغییر علائم نگارشی خواندن و فهم جمله را دشوار کرده است)

ویراستار: ص 72 سطر اول: (بسته) کاغذی که قبل از نشستن پشت این میز خریده بود به نظر وحشتناک سفید می‌آمد.
من: دسته‌ی کاغذهای نامه‌ای که قبل از نشستن پُشتِ این میز خریده بود به طرز وحشتناکی سفید به نظرش می‌آید
(توضیح: نویسنده برای شرح اتفاقی در گذشته از فعل مضارع استفاده کرده است. او از این تکنیک برای ملموس کردن واقعۀ گذشته استفاده کرده است. اما ظاهراً ویراستار تشخیص داده است که بهتر است ماجرا با فعل ماضی روایت شود !!! دیگر اینکه «وحشتناک» صفت است نه قید. و این نوع استفاده از وحشتناک، اخیراً بین نسل جوان رایج شده است. همان عبارت قبلی بهتر بود. می‌توانست به جای «به طرز وحشتناکی» از « بیش از حد» استفاده کند.)
تغییرِ زمان افعال در جملات قبل و بعد نیز اتفاق افتاده و هارمونی متن را به هم زده است.

ویراستار: ص 72: می‌خواهم مرا ببخشید که این همه به شما زیان زدم
من: از شما می‌خواهم مرا ببخشید که این‌همه ضرر به شما رساندم

(به اعتقاد من «زیان زدن» غلط است. احتمالاً از ضربه زدن تقلید کرده‌اند. از فرهنگ دهخدا: («زیان» با لفظ کردن و آوردن و خوردن و دیدن و افتادن مستعمل است)

ویراستار: ص73: بهترین زمان برای یادگیری خوابیدن زیر سقف آسمان بود، یاد گرفتم.
من: بهترین زمان برای این بود که یاد بگیرم زیر سقف آسمان بخوابم، و یاد هم گرفتم

(ویراستار محترم هنرمندانه جمله را دشوار کرده است)


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - منصور - ۱۶-۷-۱۳۹۴ ۰۸:۳۷ صبح

چند نکته را درخصوص درست نوشتن برخی کلمات و اصطلاحات ذکر میکنیم. توضیح اینکه همواره بین نوشتن و صحبت کردن باید تمییز قایل شد. ممکن است ما بهنگام صحبت هیچکدام از این قواعد را رعایت نکنیم اما قبول کنیم که نوشتن با گفتن توفیر دارد و باید قوانین را رعایت کرد

1) "ابن" در مفهوم پسر یا فرزند اگر ابتدای کلمه باشد همزه یا الف آن باید ذکر شود اما اگر وسط کلمه بیاید خیر
           مانند : ابن سینا      و    محمد بن عبدالله

2) در زبان فارسی همزه در ابتدای واژه قرار میگیرد و نه میانه های آن. بنابراین از نوشتن همزه در وسط يا آخر (و بطور کل استفاده از همزه) کلمه خودداری میکنیم
           مثال: ننویسیم : آئینه ، شنوائی ، بهاء ، پائیز ....           بنویسیم : آیینه ، شنوایی ، پاییز ....

3) اگر قرار باشد پس از واژه هائی که به "آ" و "او" ختم میشوند فعل"است" آورده شود بهتر آنست که الف است را حذف کنیم
          مانند: ابرو است = ابروست     یا   توانا است = تواناست        

4) بعد از واژه هایی که به "ه" (که معرف قید نسبیت یا حالت یا امثالهم) باشند ختم میشوند اگر قرار باشد "ام" یا "ایم" و ... (بمعنی بودن) قرار دهیم الف را نباید حذف کنیم    مانند : تهرانی ام (درست ) ، تهرانیم (غلط)        یا    زندانی ام (درست) ، زندانیم (غلط)    یا    خریدار مانتوایم (درست) ، خریدار مانتوییم (غلط)

5) از بکار بردن تنوین عربی در کلمات خودداری کنیم
       مانند : ناچاراً ، زباناً ، اولاً ، دوماً ، سوماً ، گاهاً ، بعضاً ، تلفناً ، جاناً ، مالاً ... بجای آنها بگوییم : به ناچار، اول اینکه ، دوم اینکه، گاهی، بعضی وقتها،تلفنی

6) گذاشتن تشدید روی روی بعضی کلمات زیبنده نیست
      مانند : ردّپا (غلط) ، ردپا (درست)     یا  جادّه (غلط) ، جاده (درست)   یا   برّرسی (غلط) ، بررسی (درست)

7) برخی واژه های عربی رایج در فارسی را باید با الف بنویسیم و نه مطابق با اصول عربی
       مانند : اسماعیل (درسست) ، اسمعیل (غلط)   یا   رحمان (درست) ، رحمن(غلط)     یا   اسحاق (درست) ، اسحق(غلط)

8) برخی از کلمات عربی به خودی خود جمع هستند و متاسفانه در فارسی با آوردن علامتهای جمع عربی یا فارسی دوباره جمع می بندند
        مانند : شعبات (شعب به خودی خود جمع شعبه است و نباید مجددا ات را به آن اضافه کرد) ، عملیاتها (عملیت جمع عمل است) ، اسباب ها ، اموالها ، نذورات (نذور خود جمع نذر است) ،  خدّام ها (خدّام جمع خادم) .... حتی کلمه مسلمانها (مسلمان برخلاف تصور یک کلمه جمع است. جمع کلمه مسلم. که بعلت استفاده بیش از حد جا افتاده است)

9) بهتر است کلمات عربی را به شیوه فارسی جمع بزنیم و نه بشکل عربی و جمع مکسر
       مانند : زایران (درست) ، زوّار (غلط)   یا   کتابها (درست) ، کتب (غلط)   ،  کاسب ها (درست) ، کسبه (غلط)  ، قله ها (درست) ، قلل (غلط)

10) کلمات فارسی را با علامتهای جمع عربی نباید جمع بست
      مانند : گزارشات ، پیشنهادات ، سفارشات

11) استفاده از حرف ط عربی در کلمات فارسی یا ترکی یا لاتین صحیح نیست و باید با حرف ت نوشته شود
     مانند : اتاق (درست) ، اطاق (غلط)   یا  طهران ، طوس ، طپیدن ، طوفان ، بلیط ، غلطیدن ، اطو که بهتر است همگی با حرف ت نوشته شود

و ...
به مرور موارد دیگر ذکر خواهد شد

با توجه به مواردی که ذکر شد متنی را می نویسیم که پر از این غلطهاست که ممکن است حتی به چشم ما هم نیاید. زیر کلمه های غلط خط میکشیم تا دوستان متوجه نکات باشند

دیشب وقتی فیلم محمد رسول الله را دیدم که داستان زندگی محمد ابن عبدالله است در اطاق خودم دیدم حالتی غریب به من دست داد. همزمان تلویزیون داشت از فاجعه زوار ایرانی منا خبر میداد . یاد حضرت اسمعیل افتادم که چگونه در آن سرزمین به قربانگاه رفت و بعد در اطاق را بستم و برای مظلومیت نه اعراب بلکه هموطنانم گریستم. میگفتند یکی از کسبه بازار شهر ما هم از جمله کشته شدگان بوده و دولت عربستان نسبت به برّرسی علت این واقعه کاهلی کرده است. حوصله هیچ کاری را نداشتم ناچاراً جلو آئینه رفتم تا اشک از دیده گان پاک کنم و به سفارشاتی که فردا باید جواب میدادم فکر کنم. شعبات ما در سطح شهر کم نیست و هرروز شاهد پیشنهادات زیادی برای بهره وری ارسال مراسلات هستیم



RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۱۸-۷-۱۳۹۴ ۰۸:۰۸ عصر

برگرفته از این صفحه
https://www.facebook.com/sepid.bookstore

«می‌باشد» به زبان آدمیزاد
رضا بهاری کتابی دارد به نام «به زبان آدمیزاد» که مجموعه‌ی یادداشت‌های او ست در ستایش پاکیزه‌نویسی و نکوهش شلخته‌نگاری در متون اداری و رسمی. می‌خواستم در معرفی این کتاب بنویسم، اما بهتر دیدم چکیده‌ی بخشی از آن را در حد این ستون بیاورم که مربوط است به مشهورترین فعل عتیقه در متون اداری و حتا غیراداری، یعنی «می‌باشد».
فعل‌های عتیقه نوشته‌ی شما را کهنه و ناصمیمی و خشک و بخشنامه‌ای می‌کنند. سعی کنید، در نوشتار هم مثل گفتار، هرگز از آن‌ها استفاده نکنید. اصناف دست‌به‌قلمی هستند که موفق شده‌اند این فعل‌های موذی و بی‌ریخت را در قلمرو قلم‌های خودشان تقریباً به طور کلی قلع و قمع کنند و قال قضیه را بکنند. آن‌هایی که تقریباً موفق شده‌اند روزنامه‌نویسان اند و آن‌هایی که به کلی موفق شده‌اند داستان‌نویسان.
ما اداره‌ای‌ها هیچ دلیل مشخصی برای استفاده از فعل‌های عتیقه نداریم. دستِ خودمان نیست. صرفاً داریم یک سنت دیرینه را به‌جا می آوریم. اما جالب است که بعضی اصنافِ دیگر دلیلی برای این عمل ناپسند دارند و حتا شاید بشود گفت که آگاهانه مرتکبِ این افعال می‌شوند. مثلاً بعضی مقاله‌نویسان هنوز فکر می‌کنند که «خوبیت» ندارد نوشته‌شان شبیه حرف‌زدن‌شان باشد و بنابراین سعی می‌کنند با فعل‌های عتیقه، به زعم خودشان، به آثار منثورشان وزن و اعتبار ببخشند.
متأسفانه نویسندگان آن‌ها درست مثل عوام گمان می‌کنند که هر چیزی که از زبان گفتار دور باشد و قلنبه و کتابی، الزاماً ادبیات است. در میان فعل‌های عتیقه یکی‌شان که از همه معروف‌تر یا به قولی بدنام‌تر است، همانا «می‌باشد»می‌باشد! و به طور کلی باشیدن به جای استن. جالبش این‌جا ست که بعضی طرفداران این عتیقه، دلیل‌شان این است که به لطفِ «می‌باشد» می‌توانند از آوردن «است»های متوالی احتراز کنند. خب، حالا ببینیم این دلیل چه قدر می‌تواند موجه باشد.
«اسب حیوان نجیبی ست. نسبتاً باهوش است. احتمالاً خوش‌اندام‌ترین جانور روی زمین است. دونده‌ای سریع است. قدرتمند است. بارکشی پرطاقت است. یکی از معروف‌ترین اسب‌های ادبیات فارسی، رخشِ رستم است و...»
خسته نباشید. «اسب‌نامه»‌ای که خواندید، به نظر شما اشکالی دارد؟ به نظر ما که ندارد. اصلاً اگر کاغذ حرام نمی‌شد، می‌شد تعداد این جمله‌های مختوم به «است» را به صدو هشتاد جمله هم افزایش داد. البته ما این‌جا عمداً این همه جمله ردیف کردیم تا خودتان ببینید که اشکالی ندارد، و در مورد تعدد و توالیِ «است» در متن‌های واقعی ـ که به‌ندرت ممکن است از سه یا چهار تا تجاوز کند ـ اصلاً نگران نباشید.
حالا خودمانیم، این‌همه جنگ و جدل و تبلیغات بر سر حقانیتِ «است» و کراهتِ «می‌باشد» قرار است کدام‌یک از آلام و مصائبِ گریبانگیر بشریت را تخفیف بدهد، خودمان هم نمی‌دانیم. حالا اگر هم‌چنان سرسخت و یکدنده معتقدید که آوردن «است»‌های متعدد و پی‌درپی خوبیت ندارد، ما مجبوریم کمی کوتاه بیاییم و بگوییم بسیار خوب، می‌توانید با حفظ معنای جملات، تعداد «است»ها را کم کنید. این کار راه‌هایی دارد...
بقیه‌ی این یادداشت و دیگر یادداشت‌های رضا بهاری را در کتابش بخوانید: «به زبان آدمیزاد»، نشر نی، چاپ دوم ۱۳۹۲


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۲۰-۷-۱۳۹۴ ۰۲:۳۴ صبح

مردم گاهی چنان از زبان مادری خود فاصله می گیرند و چنان مجذوب و مسحور واژه های بیگانه می شوند که بی هیچ تأملی کلمات نوظهور غربی و شرقی را به عاریت می گیرند، غافل از اینکه زبان خودی نیازی به این وام واژه ها ندارد. مثال: واژۀ «کنترل» که با تمام معناها و کاربردهایش وارد زبان ما شده و جای خودش را باز کرده است:
کنترل کیفیت
کنترل جمعیت
توپ را کنترل کرد
همه چیز تحت کنترل است
کنترل کشور را به دست گرفت
از کنترل من خارج است
-------------------------------- به فارسی:
بررسی کیفیت
مهار جمعیت
توپ را مهار کرد
همه چیز بر وفق مراد است/ همه چیز مرتب است
اختیار کشور را به دست گرفت/ زمام امور را به دست گرفت
خارج از اختیارات من است/ از اختیار من خارج است



RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۲۲-۷-۱۳۹۴ ۱۱:۳۲ صبح

دو نکته دربارۀ «را» نشانۀ مفعول:
1- محل «را» در جملاتی که بیش از یک فعل دارند،درست پس از مفعول است و نه فعل اول.
غلط: کتابی که خریدم را خواندم.
درست: کتابی را که خریدم خواندم.
حتی اگر جمله بلند و دارای چند فعل باشد، باز هم جای «را» پس از مفعول است:
کتابی را که خریدم و مملو از اشتباه ویرایشی بود و به قیمتش هم نمی ارزید، خواندم.

در مواردی مثل جملۀ بالا، گاهی نویسنده «را» را دو بار می آورد، یک بار پس از مفعول و بار دیگر پس از فعل اول، که البته غلط است و باید دقت کرد.

2- اگر کلمه ای در جملۀ پایه مفعول و در جملۀ پیرو فاعل باشد، آوردنِ «را» در جملۀ پایه غلط است. مثال:
غلط: کتابی را که خریدم پر از اشتباه بود.
درست: کتابی که خریدم پر از اشتباه بود.

جمله می تواند بلندتر هم باشد: کتابی که خریدم و پر از اشتباه بود چیزی تازه ای به من نیاموخت.
اخیراً این نوع استفادۀ اشتباه از «را» بسیار رایج شده است. گوینده یا نویسنده هرگز از خود نمی پرسد آیا ما اینطور صحبت می کنیم؟ بهترین راهنمای دستوری شیوۀ تکلم مردم است.


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۲۸-۷-۱۳۹۴ ۰۵:۳۸ عصر

وقتی دو جمله داریم که افعالشان یک زمان دارند و ما بخواهیم یک فعل را به صورت وصفی بیاوریم، «واو» را از میان دو جمله حذف می کنیم.
مثال: دوستان آمدند و نشستند.
دوستان آمده، نشستند.

جملاتی که در مترو می شنویم کاملاً غلط است.
مثلاً : از مسافرین محترم خواهشمند است از درب غربی خارج شده و سوار قطار شوند.

در این جمله این اشتباهات وجود دارد:
مسافران بهتر است از مسافرین. اسمها را با علائم جمع فارسی «ان» و «ها» جمع ببندیم، حتی اگر آن اسم ها عربی باشند.
«خواهشمند است» فاعل ندارد. چه کسی خواهشمند است؟ اگر بگوییم «خواهشمندیم» رساتر است.
«درب» واژه ای عربی و به معنی دروازه است و نمی تواند جای «در» فارسی بنشیند.
پس از وجه وصفی «خارج شده» واو نمی آوریم، ویرگول می گذاریم.


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۶-۸-۱۳۹۴ ۰۱:۵۹ صبح

استفاده از ساختار زبانهای خارجی در زبان بومی، گرته نام دارد.
یکی از گرته های رایج استفاده از کلمۀ «یک» برای نکرده کردن اسم است. اگر چه «یک» و «یکی» در فارسی نیز اسم را نکرده می کند اما عادت زبانی ما این است که برای این کار از «ی» نکره بیشتر کمک بگیریم و « یک» را به صورت صفت شمارشی به کار ببریم.
مثلاً: مردی آمد. کتابی خریدم. و اگر بگوییم «یک کتاب خریدم» بیشتر به این معنی است که 1 کتاب خریدم نه 2 کتاب.
برخی از گرته ها تحت تأثیر ترجمه وارد زبان ما شده است. مثلاً در فیلم « در یک شب اتفاق افتاد» شخصیت زن فراری ( کلودت کولبرت) در دوبلۀ فارسی می گوید: من توی نیویورک یه کار پیدا کرده م.
در فارسی نیازی به آوردن «یک» نیست: من توی نیویورک کار پیدا کرده م.
در ضمن عنوان « در یک شب اتفاق افتاد» هم چندان مناسب نیست. ما حرف اضافۀ «در» را برای روزها و شب ها کمتر استفاده می کنیم: یک شب اتفاق افتاد یا: شبی اتفاق افتاد.
غلط: او را در روز چهارشنبه دیدم.
درست: او را چهارشنبه دیدم/ او را روز چهارشنبه دیدم.

غلط: برادرم در پنجم شهریور به سفر اروپا رفت.
درست: برادرم پنجم شهریور به سفر اروپا رفت.


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - منصور - ۶-۸-۱۳۹۴ ۱۲:۵۴ عصر

درمورد املای درست برخی از کلمات رایج


آذوقه / آزوغه / آزوقه 
از آنجا که این واژه یک واژه ترکی است بهتر است با ز نوشته شود یعنی : آزوقه صحیح است

اطاق / اتاق
از آنجا که این کامه ترکی است بهتر است با حرف ت نوشته شود یعنی : اتاق صحیح است

اتو / اطو
از آنجا که این لغت فارسی نیست و ترکی (یا روسی) است بهتر است با ت نوشته شود یعنی : اتو

عرابه/ ارابه
از آنجا که ارابه فارسی و معرب آن عرابه است بهتر آنست که بشکل ارابه نشود شود.

ازدحام / ازدهام
ازدهام واژه بی معنیی است و باید آنرا بشکل ازدحام نوشت.

باتلاق / باطلاق
کلمه باتلاق کلمه ای ترکی است بنابراین بشکل باتلاق با ید نوشته شود.

تاس / طاس
تاس کلمه ای فارسی که عربها آنرا بشکل طاس مینویسند. بنابراین تاس صحیح است.

تراز / طراز
تراز واژه ای فارسی است که معرب آن طراز است. بنابراین تراز صحیح است.

طپیدن / تپیدن

تپیدن کلمه ای فارسی است و باید با ت نوشته شود پس تپیدن صحیح است. همچنین کلماتی که ازین ریشه مشتق شده اند مانند تپش ، تپنده و ...

جرات / جرئت

براساس آخرین ویرایش نکات املائی و دستوری خط فرهنگستان جرئت صحیح است


زغال / ذغال
ذغال بطور کل اشتباه است و زغال صحیح است.

سوال / سئوال
املای درست این کلمه سوال است

رُتیل / رُطیل
رتیل عربی است و رطیل اشتباه است و وجود ندارد. بنابراین رُتیل درست است.

شصت / شست
شست به معنای انگشت بزرگ دست و پا و شصت معرف عدد 60 است. در متون قدیمی هردو را با س می نوشتند. از آنجا که هردو فارسی است صرفا برای تمایز یکی را با س و دیگری را با ص مینویسند.

صد / سد
عدد 100 را میتوان با سد نوشت . حتی سده به معنی 100 سال است. اما چون در متون کهن آنرا بشکل صد نوشته اند درحال حاضر نوشتن آن بشکل سد غیرمتعارف است و از سوی دیگر با توجه به اینکه سد معنای دیگری هم دارد (دیواری که آب را نگه میدارد) بنابراین آنرا بشکل صد می نویسیم.

طوفان / توفان
اصالت این کلمه به یونان بازمیگردد. انگلیسیها آنرا Typhoonو فرانسویها Typhonمیگویند. مرحوم محمد معین در لغتنامه خود میگوید: طوفان از یونانی و معرب و در مفهوم اسم است و معنای آن باران سخت و شدید و بسیار که همه را بپوشد و غرق کند و باد شدید و ناگهانی که موجب خسارت گردد و امواج سهمگین ایجاد کند . همچنین در مفهوم یک چیز فراگیر است (مانند طوفات آتش). توفان از مصدر توفیدن یک کلمه فارسی است (یک صفت فاعلی) در مفهوم شور و غوغا کننده و غران است. بنابراین برای تمییز این دو کلمه باید معانی آنرا در نظر گرفت.

غلطیدن / غلتیدن
غلتیدن واژه ای فارسی است و باید بشکل غلتیدن نوشته شود. سایر مشتقات آن مانند غلتان ، غلتک و ...


غوطه / غوته
متاسفانه کلمه ای که کاملا فارسی است و امروزه حتی در تاجیکستان هم بشکل فارسی (یعنی غوته) نوشته میشود در ایران بشکل غوطه و غوطه ور و غوطه خوردن و ... نوشته میشود که همگی نادرست هستند.

طوطی / توتی
اصل این کلمه فارسی و بشکل توتی صحیح است اما از آنجا که پیشینیان ما آنرا بشکل طوطی نوشته اند .


فتیر / فطیر
فطیر کلمه ای عربی بمعنای خمیری است که هنوز درنیامده و تخمیر نشده است. بنابراین فطیر صحیح است و کلمه ای بشکل فتیر وجود خارجی ندارد.

وهله / وحله
وهله در عربی بمعنای نوبت و دفعه است و وحله کلمه ای اشتباه است.


مزمزه / مضمضه
مزمزه کلمه ای فارسی بمعنای چشیدن است و مضمضه کلمه ای عربی بمعنای گرداندن آب در دهان با هدف شستن دهان است. بنابراین در مفهوم عادی آنرا بشکل مزمزه مینویسیم

مسوول / مسئول
هر دو درست . در عربی آنرا بشکل مسوول مینویسند اما در فارسی همواره با یک واو و به شکل مسئول نکاشته میشود.

ستبر / سطبر
مفهوم این کلمه قوی و درشت است. با این معنی قدمای ما آنرا بشکل سطبر نوشته اند اما چون این کلمه واژه ای فارسی است بهتر است بشکل ستبر نوشته شود.

قفص / قفس
این کلمه واژه ای عربی است و صحیح آن قفص است اما از آنجا که همواره بشکل قفس نوشته شده است شکل رایج آن قفس است

بهاء / بها
بها در مفهوم قیمت و ارزش چیزی است اما بهاء بمعنی روشنی و درخشندگی است (مثلا بهاءالدین یعنی روشنائی دین) . بنابراین در مفهوم قیمت ، آنرا باید بشکل بها نوشت و نوشتن آن بشکل بهاء کاملا اشتباه است.


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - آمادئوس - ۱۱-۹-۱۳۹۴ ۰۲:۴۲ عصر

واژۀ تازیِ «درب» به معنی دروازه است و نمی تواند هم معنیِ «در» فارسی باشد.
استفادۀ نادرست این واژه به جای «در» در متون رسمی این تصور را ایجاد کرده است که «درب» همان «در» است اما رسمی تر یا مؤدبانه تر.

از لغت نامه دهخدا

درب . [ دَ ] (ع اِ) دروازه ٔ فراخ ازکوچه ٔ خرد. (منتهی الارب ). در بزرگ کوچه . (از اقرب الموارد). جوالیقی در المعرب (ص 153) گوید: اصل «دروب » عربی نیست و عرب آنرا در معنی ابواب بکار برده است ،لذا مداخل تنگ بلاد روم را نیز دروب گفته اند؛ چون آنها بسان دروازه ای بود که بدان منتهی می شد و در این معنی از قدیم استعمال شده ، چنانکه امروءالقیس گوید:
بکی صاحبی لمارأی الدرب دونه
وأیقن أنّا لاحقان بقیصرا.
دروازه ٔ کلان . (منتهی الارب ). در بزرگتر چون در کاروانسرا و غیره . (از اقرب الموارد). دروازه . (دهار) (غیاث ). بَلَق . در شهر. دروازه ٔ شهر. دربند. ج ، دِراب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)، دُروب . (دهار) (ناظم الاطباء) : بر هر دربی حربی از سر گرفتند. (جهانگشای جوینی ). قم را چند راه است و چند درب و چند میدان . (تاریخ قم ص 20).



RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - کاربر حذف شده5 - ۲۶-۳-۱۳۹۵ ۰۴:۲۶ عصر

به نظر من داستان به این سادگی ها نیست. اگر واژه های بیگانه را از زبان شیرینِ فارسی  [پارسی] حذف کنید چیزی از این زبان باقی نمی ماند. زبان فارسی زبان گل و بلبل است و توانایی حمل مفاهیم ثقیل علمی و عقلی را ندارد. یکی از مشکلات اساسی ما با عاشقان زبان فارسی همین است که تصور می کنند احترام به زبان فارسی یعنی بیرون راندنِ تمام واژه های بیگانه؛ چنین کاری نه شدنی است و نه معقول است! 

شما هرگز نمی توانید معادلی برای واژه ی «فوتبال» پیدا کنید و مردم را مجبور کنید که از آن استفاده کنند. حتی عرب ها هم با این که واژه ی «کُره القدم» را به عنوان معادل فوتبال استفاده می کنند اما در مکالمات خود، همچنان، از واژه ی «فوتبال» هم سود می برند.

میرجلال الدین کزازی عزیز هم با این که سعی وافری بر حفظ سره گویی دارند- مثلاً به عارف می گویند «درون آگاه»- اما باز هم از واژه ی «یعنی» که عربی است، استفاده می کنند. بنده کار ایشان را بی نتیجه می دانم. همچنین کار استاد «ادیب سلطانی» بزرگوار را!

من می پذیرم که باید به زبان احترام گذاشت، ولی این کار صرفاً با بیرون کردن واژه های بیگانه و ایجاد یک نگاهِ گرامری به زبان امکان پذیر نیست. واژه های بیگانه اگر از زبان فارسی بیرون بروند همه ی ما الکن خواهیم شد. آمادئوس عزیز می فرمایند: «مردم گاهی چنان از زبان مادری خود فاصله می گیرند و چنان مجذوب و مسحور واژه های بیگانه می شوند که بی هیچ تأملی کلمات نوظهور غربی و شرقی را به عاریت می گیرند، غافل از اینکه زبان خودی نیازی به این وام واژه ها ندارد.» این اصلاً درست نیست. چه کسی چنین ادعایی دارد؟ اندیشه و زبان رابطه ای تنگاتنگ دارند. اندیشه ی یک آلمانی ممکن است مفاهیمی را پرورش دهد که در زبان فارسی اصلاً قابل ترجمه و معادل گذاری نباشد. دشواری در ترجمه ی برخی از عبارات و اصطلاحاتِ بیگانه آن قدر هویدا است که نمی توان انکار کرد. رمان های بزرگ دنیا سرشار از لطایف و آرایه های ادبی اند که اغلب فقط در همان زبان قابل فهم است. آثار کلاسیک ادبی و فکریِ جهان پُر است از نمونه هایی برای اثبات این ادعا.
وقتی نویسنده می گوید: «I can see nobody» شما همیشه نمی توانید این طور ترجمه کنید که «من هیچ کس را نمی بینم». اگر نویسنده در ادامه بگوید: «nobody چه کسی است که او را می بینی؟» شما چه می کنید؟ چطور ترجمه می کنید؟ نویسنده با این کارش با زبان بازی کرده است اما این بازی در زبان ما قابل انعکاس نیست. [نگاهی به آلیس در سرزمین عجایب بیاندازید] 

به غیر از بحث آرایه های ادبی، بحث ترجمه ی واژه ها هم هست که واقعاً بحث دشواری است. هر واژه ای ثمره ی اندیشه ای است و چه بسا این اندیشه برای ما بی معنا باشد؛ بنابر این، آن واژه را نمی توان ترجمه کرد و باید اصلش را به کار برد. همه جای دنیا همین طور است. در زبان انگلیسی جهاد را همان جهاد «Jihad» می گویند چون این اندیشه را نداشتند و معادلی هم برای آن ندارند. قرار نیست ما برای هر واژه ای معادل بسازیم؛ اصلاً شدنی نیست، کُشنده است.


 بحث من اصلاً این نیست که آیا می توان برای تمام واژه های بیگانه معادل مناسب یافت یا نه، بحث این است که این مسئله اصلاً شدنی نیست و اگر هم، به فرض محال، میسر شود عرصه را آن قدر تنگ می کند که شما از انتقال دیدگاه های خود به دیگران عاجز خواهید شد.

باز هم تکرار می کنم: زبان فارسی، به تنهایی، زبانی کهنه و فرسوده است که فقط به درد عوالم شاعری و گل و بلبل می خورد؛ این زبان ابداً نیازهای علمی و عقلی را برآورده نمی کند و ساختن واژه های مصنوعی و بی روح هم دردی را دوا نمی کند. من هم موافقم که باید زبان فارسی را پاس داشت، اما نه با بیرون کردن واژه های بیگانه! این مسئله به غایت دشوار است و نیاز به کارشناسی دارد.

از دلسوزی شما برای زبان فارسی آگاهم؛ نگاه من بیشتر متوجه بحثِ «معادل گذاری» بود. همیشه با مهر

ضمناً استفاده از واژه های متنوع، برای زیباسازی متن، خوب و گاهی ضروری است. بنابر این، می توان از واژه ی «می باشد» هم در جای خودش سود برد؛ مثلاً در شعر و نثر! بنابر این، «می باشد» دست کم برای شعرا و کسانی که به نثر زیبا قائل اند محترم است. هیچ واژه ای بدون نیاز وارد هیچ زبانی نشده است و نخواهد شد!


     
هزارم درد می باشد که می‌گویم نهان دارم
لبم با هم نمی‌آید چو غنچه روز بشکفتن «سعدی»
 
خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می باشد
بحق آنکه در ذکرت زبانم ریش می باشد «امیر خسرو دهلوی»
 
دیده‌ی زنده دلان اشک فشان می باشد
آب از قوت سرچشمه روان می باشد «صائب»
  

 


RE: پیرامون نوشتن و درست نوشتن - کاربر حذف شده5 - ۲۶-۳-۱۳۹۵ ۱۱:۱۲ عصر

دوستان همین نکته ها را رعایت کنید خیلی پیشرفت می کنید:

هر کجا حروف «گ چ پ ژ» را دیدید بدانید که نباید از تنوین و جمع عربی استفاده کنید چون این حروف نشانه ی فارسی بودنِ آن واژه است.

مثلاً «پیشنهادات» چون «پ» دارد پس فارسی است و می شود «پیشنهادها».

«گاهاً» چون «گ» دارد پس فارسی است و می شود «گاهی».

استفاده از تنوین و جمع عربی در واژه های عربی ایرادی ندارد. مثلاً واژه ی «بعضاً» واژه ای عربی است و استفاده از تنوین ایرادی ندارد. در قرآن هم آمده است:«لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا».

«عجالتاً» هم عربی است و استفاده از تنوین ایراد ندارد. «مثلاً» هم عربی است. «معامله» هم عربی است و استفاده از «معاملات» ایرادی ندارد، اما همان طور که گفتم «پیشنهادات» چون «پ» دارد فارسی است و بهتر است بگوییم «پیشنهادها». «مکاشفات»، «مراودات»، «معاینات» همه عربی اند و استفاده از جمع عربی «-ات» ایرادی ندارد. 

حواستان به همین چهار حرف باشد و «جدانویسی» را هم رعایت کنید یک دنیا تغییر خواهید کرد و نوشتارتان بوی فرهیختگی می گیرد. 


از منصور و آمادئوس بابت مطالب خوبشان سپاس گزارم

[با عرض پوزش به جای منصور اشتباهاً نوشته بودم سعید]