![]() |
|
دلنوشته ها - نسخهی قابل چاپ +- انجمن سینما کلاسیک (https://cinemaclassic.ir) +-- انجمن: سالن موسیقی و ادبیات (/Forum-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA) +--- انجمن: آثار موسیقی و ادبی کاربران (/Forum-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86) +--- موضوع: دلنوشته ها (/Thread-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7) |
دلنوشته ها - اکتورز - ۲۶-۸-۱۳۹۴ ۱۰:۳۳ عصر خواستم درمورد بهار یه شعر بنویسم ، اما اما دیدم قبل من هرچی بوده گفتن تازه من که شاعر نیستم خواستم در مورد بهار یه داستان بنویسم اما دیدم که بهار تو یه مینی مال جا نمیشه بهار خیلی بزرگتر از یه رمانه آخه بهار بهار سبز است بهار سبز بهار سبزه است آخ بهار .............................................. . برای بهارم . RE: دلنوشته ها - کاربر حذف شده11 - ۲۹-۸-۱۳۹۴ ۱۱:۱۵ عصر زمان زیادی گذشته است و من انگار خویشتن خویش رااز یاد برده ام آن سان که گویی هرگز نبوده ام هرگز ... این روزها در دامان تنهایی سلاخی شده ام در خواب و بیداری در گنگی محض در ابهامی تو خالی ... گهواره وار به این سو و آن سو میروم . نمیدانم چه خواهد شد ... نمیدانم در کدام مسیر سپری میشوم ... نمیدانم از کدام بیراهه میگذرم ... تنها میدانم که میگذرم ... خسته ، ملول ، بی همراه ... در دردی تمام نشدنی! درد بودن ، درد حضور زخمهای تکراری ! این روزها پرم از بیهودگی ! RE: دلنوشته ها - زاپاتا - ۱۳-۹-۱۳۹۴ ۱۱:۰۰ عصر اگر دلتان برای صدا و شعرهای گوینده خوش صدا و احساساتی دوبله تنگ شده است ،می توانید از لینک ذیل آلبوم بانو را با صدای او دانلود کنید و لحظاتی با اشعار دوست داشتنی اش خلوت کنید. ![]() کیکاوس یاکیده http://beeptunes.com/artist/8407899 RE: دلنوشته ها - کاربر حذف شده11 - ۲۷-۱۰-۱۳۹۴ ۰۲:۱۶ صبح سلام دوستان این جدیدترین سروده هاناست ... اونم بعد از یکسال ! معتقدم واژه وقتی به شعر تبدیل میشه که تجسمه مطلق رنج باشه ! حضور ... در تنگناها ، در هجوم یأس آور دردها در آن لحظه که رنج عمیق بودن در تکه تکه کردن قلبت مجالت نمی دهد بایست و بر چشمان خیسم بنگر! بر آن خیرگی پر از خالی ! بر آن مسیر خشکیده ی اشک ، بر صورت سنگ شده از درد ! بایست و بنگر! که چگونه شرم از حضور میکشدم که چگونه خطاب به تمام هستیِ مرده در سکوت با بغض فرو خورده فریاد میزنم " بر من ببخشایید " ، بر من ، که به رغم تمام رنجها ، هنوز هستم ! RE: دلنوشته ها - کاربر حذف شده11 - ۲۷-۱۰-۱۳۹۴ ۰۲:۲۵ صبح این شعر به مناسبت سی سالگی خودم گفته بودم که حالا تقدیم شما دوستان میشه ... امیدوارم کاستی های این قلم ضعیف رو بر من ببخشیید . سی سالگی سلام به تو ای سی سالگی سلام به تو ای حامل تمام روزهای فرسودگی ... سلام ، سلام . سلام به تو که اکنون در انتظار من در سرمای دی در خالیِ چشمان بهت زده ام ، ایستاده ای ! آمدنم را می پایی ... سلام به تو ! که عزیمت گاه من به سراشیبی تُندروار زندگی هستی ! با هم فرو خواهیم ریخت ... باهم ! بر دستان بَلعنده ی زندگی ... بر هجوم ناتوانی دردهای خستگی ... با هم فرو خواهیم ریخت ... باهم ! تا به انتهای بغضهای فروخورده در شب ! آنجا که اشک در آستانه فروغلتیدن از چشم ... تمام روزها و هفته ها و ماههای مرده ریگ را یادآور ست ... من و تو ... ای سی سالگی ! سقوط کرده از ارتفاع خویشتنِ خویش ! یکدگر را چه غمگنانه نظاره گریم ! سلام به تو ... ای تمام سالهای نبودنم در خویش ! RE: دلنوشته ها - رهگذر بی نشان - ۴-۱۱-۱۳۹۴ ۰۳:۰۰ عصر ا ![]() ![]()
RE: دلنوشته ها - اکتورز - ۸-۱-۱۳۹۵ ۱۲:۳۴ عصر بهاراست هوابس ناجوانمردانه غمگین هوای من هوای تورا میکند سنگین یک ، یک تولد بهارم است بهاردلشکسته دل بهار شکسته دل من لعنت به این دل من که بلد نیست حتی دیگر بلد نیست بشکند دلم دل که را شکسته که تاوانی اینچنین سنگین میدهد بهار دیگر سبز نیست تظاهر به سبزی میکند بهار دیریست که خشکیده مراهم خشکانیده همه تورا دوست دارند و من بیشتر از همه لعنت به همه همه به گردمم نمیرسند اما یکی که گویا هرگز نمی آید تنها کسیست که بهار دلش میخواهد و من هرگز نمیخواهم بیاید لعنت به این شعر که قبل از نوشته شدن شعرتر بود تا الان روزی بهار میرود من هم با او فقط یادم اح از شعری که کنترلش خارج شود هرچه کنی دیگر شعر نمیشود دری وری بهار لعنتی تو که میفهمی چقدر عاشقتم پس چرا ؟ نرم نرمک میرسد اینک ای دریغ از من ، خود من اگر کامی نگیرم از بهار همیشه هست اما انگار نیست فقط توهمی در ذهن من در ذهن بیمار و آشفتهء من حوصله م سر رفت شعر چرت مریضم دوباره تقدیم بهار . برای بهارم RE: دلنوشته ها - اکتورز - ۱۰-۱-۱۳۹۵ ۰۹:۳۱ صبح به به که عجب چهرهء ماهی داری هستی و عجب چشم سیاهی داری اکنون تو اگر رخت به ما بنمایی راستی که عجب لطف و صفایی داری تقدیم به حرف اول هر مصرع برای بهارم RE: دلنوشته ها - کاربر حذف شده11 - ۱۸-۱-۱۳۹۵ ۱۲:۰۶ عصر سلام به دوستان فرهیخته ام ضمن عرض تبریک به مناسبت رسیدن بهار این شعر را که جدیدترین سروده هانا ست تقدیم میکنم شکل شکل آهم ، آه شکل رنجهای بی پروا شکل اشکی که از بغض زاده شد شکل تمناهای بی وصال که سرآخر درد شد شکل بی شکلی غم شکل جیغ پروانه ای که سنجاق شد شکل انسداد درد در زخم شکل فریادی که آخر هوار شد RE: دلنوشته ها - کاربر حذف شده8 - ۲۰-۱-۱۳۹۵ ۰۸:۲۶ عصر مهم نیست چه کسی مقصر است باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است در پایان زندگی خواهیم گفت : کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم RE: دلنوشته ها - کاربر حذف شده8 - ۲۷-۱-۱۳۹۵ ۱۱:۵۷ عصر تو باشی، باران باشد، و یک جاده ی بی انتها… به تمام دنیا میگویم : خداحافظ RE: دلنوشته ها - اکتورز - ۳۱-۱-۱۳۹۵ ۰۶:۰۷ عصر تنها به عشق دیدنت میخوابیدم اینقدر بی انصافی که به خوابم نیز نمی آمدی مدتها نخوابیدم چشمانم قرمز شدند دیگر مغزم شارژ نمی شد تا اینکه بلاخره خوابید ودیگر باهیچ شوکی بیدار نشد زیاد هم ناراحت نیستم وقتی او خواب باشد بهتر است اینجوری لا اقل به تو فکر نمیکند ولی میترسم از اینکه دراین شرایط بیایی به خوابم و بخاطر قرمزی رگ رعد و برقی چشمانم سیاهی چشمان عربی کلئو پاترای ات را نبینم. برای ب ه ا ر م RE: دلنوشته ها - اکتورز - ۲۹-۲-۱۳۹۵ ۰۳:۱۰ عصر چقدر خودخواهی ، دربند کسی هستی که گمان نکنم دیگر حتی به خوابت هم بیاید چقدر خود خواهی که ، عشق مرا هوس میخوانی و عشق خودرا ، نمیدانم آخر عشق تو مدتیست که لوس شده است . چقدر خودخواهی که حاضرنشدی ، خودخواهی چون عشقم را نادیده میگیری ، حاضر نشدی تا با من فیزیک درمانی کنی و اکنون تن به شیمی درمانی داده ای . چقدر خودخواه خواهی بود اگر به سرطان بپیوندی ولی به من نه . برای بهارم که با سرطان مبارزه میکند . دلنوشته ها - هایدی - ۶-۳-۱۳۹۵ ۰۳:۵۴ عصر دکلمه اشعاری از مولانا توسط زنده یاد بانو ژاله کاظمی همراه ترانه بی تو به سر نمی شود با صدای استاد عبدالوهاب شهیدی ![]() http://s7.picofile.com/file/8253043000/zh...k.html RE: دلنوشته ها - کاربر حذف شده3 - ۱۸-۳-۱۳۹۵ ۰۶:۴۴ عصر دوباره دلم شور می زند امروز از اتفاق نیفتادن یک اتفاق پرآشوب و شعله ی چشمانم دوباره طعمه ی تکرارها خواهد شد چون نمی دهم لذت نمی کشم سیگار نمی خورم مشروب و هم آغوشی ها ظرافت استخوان های روحم را به سبک تاریکی زنده به گور می کردند کسی نمی فهمد از بی تلاشی ساحل دردهای عمیق دریا را دوباره دوشیزه ی مردود دوست داشتن ها دلش شور می زند امروز... ن.و RE: دلنوشته ها - کاربر حذف شده3 - ۲-۴-۱۳۹۵ ۰۹:۰۱ صبح ماهی از حوضِ کاشی پُر می شود و تکرار حوض،دریایش! تو شبیه هیچ تکراری نیستی؛ آدم از هر تکراری خسته می شود اما من از تکرار تو،ماهی تر! ن.و RE: دلنوشته ها - کاربر حذف شده3 - ۱۱-۴-۱۳۹۵ ۰۸:۴۷ عصر عصرِ کلافه ای است.. زورش نمی رسد جز این که قند تو را تویِ مساحت چایی ام با قاشقی که حوصله اش سر رفته است پر سر و صدا هم بزند و هی سیگارِ اتاق را تا پنجره با قدم های منقبض چند بار پک بزند و گوشه یک کتاب سر به هوا خستگی بکشد و چرت بزند روی شانه ی تکرار یک موسیقی... عصر کلافه ای است زورش نمی رسد جز این که با کلافه گی اش مرا کلافه تر کند! ن.و |